بیخیال این حرفها از همان پیرمردهای مارکوپولوی دنیا دیده میشوم که انگار بهجای کار، همیشه تفریح کردهاند. از آنها که بعد از ظهرها بستنی کش میروند و کیک شکلاتی با قهوه میخورند. یک مرد سن و سالدار که نه افتاده است، نه متین. دنبال زندگی هم نمیرود زیرا زندگیاش پیش خودش است.
مرامنامه مکتب دیوانگی میگوید: نترسیدن از تجربههای عجیب و غریب فارغ از فکر اشتباه. اما مانیفست مخالفان، آنهایی که مکر و بازیگری نیاموختهاند، میگوید: سن هر چه پیش میرود اشتباه سختتر میشود. مرامنامه دیوانگی برای همین است که پیری را چیزی شبیه اکنون میبیند و بیشتر آدمها را اشتباهاتی بزرگ.
احتمالا موی سفیدم را تغییر نمیدهم. از این خطوط چشمنواز سفید و سیاه روی سرم، هر چند نرم و کم، حس خوبی دارم. مرامنامه دیوانگی تغییرات طبیعی و صرفا فیزیکی را راحت میپذیرد و تغییرش نمیدهد، اما از تبعید بیزار است. برای همین دیوانگان به پیری تبعید نمیشوند.
علیرضا نراقی