در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول؛ روایت سارا
من و رضا از بچگی همدیگر را میشناختیم. او از اقوام دور ما بود البته هیچ وقت فکر نمیکردم با هم ازدواج کنیم. او خجالتی بود و اصلا مثل پسرهای دیگر فامیل نبود و هیچوقت با ما بازی نمیکرد. در مهمانیها گوشهنشینی میکرد و زیاد نزدیک ما نمیشد. وقتی هر دو بزرگ شدیم و رضا به دانشگاه رفت و فوقلیسانس گرفت، مادرش به خواستگاری من آمد. من فوق دیپلم داشتم و برای اینکه بیکاری اذیتم نکند، در یک شرکت بهصورت نیمهوقت کار میکردم.
ورود رضا به زندگیام باعث شد کارم را کنار بگذارم. البته رضا از من نخواست شغلم را کنار بگذارم بلکه خودم این تصمیم را گرفتم و او هم قبول کرد. رضا جوان بسیار خوبی بوده و هست. او هیچوقت مرا اذیت نکرد. اختلاف ما از زمانی شروع شد که من تصمیم گرفتم بچهدار شویم. آن زمان یک سال از ازدواجمان گذشته بود و فکر میکردم دیگر زمان آن است که بچهای داشته باشیم. من در خانه بودم و حوصلهام سر میرفت تا قبل از اینکه در مورد این موضوع با رضا صحبت کنم، هیچ اختلافی نداشتیم و خیلی راحت زندگی میکردیم، اما وقتی حرف بچهدار شدن را زدم، او ناراحت شد. البته اول میگفت حالا وقت زیاد داریم و عجلهای نیست.
مدتی بعد گفت آمادگیاش را ندارد و حالا یک سالی میشود که میگوید نمیخواهم بچهدار شوم و اگر میخواهی با من زندگی کنی، تصمیمم این است که تا زمان پیری بچهای نداشته باشم. فکر میکردم با رفتن پیش مشاور و روانشناس میتوانم موضوع را حل کنم اما رضا تصمیمش را گرفته است. البته خودم بارها پیش مشاور رفتم و به دستوراتش عمل کردم، اما رضا میگوید نیازی به مشاور ندارد و تصمیمش قطعی است. کارهایی که رضا میکند و تصمیمهایی که میگیرد، زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده است. او مرد خوشرفتاری است، سختگیر نیست و مرا اذیت نمیکند اما به بزرگترین آرزوی من که مادر شدن است، بیتوجهی کرده و میگوید اگر ما بچه نداشته باشیم، هیچ اشکالی ندارد.
کدام زنی است که دوست نداشته باشد فرزندش را در آغوش بگیرد و شاهد بزرگ شدنش باشد؟ من هم یک زن هستم و به سنی رسیدهام که فکر میکنم میتوانم از کودکم مراقبت کنم. البته من دوست داشتم سه تا چهار بچه داشته باشم اما وقتی دیدم رضا تا این حد از داشتن فرزند متنفر است، گفتم حتی به یک بچه هم راضی هستم با این حال قبول نکرد. رضا میگوید اگر من میخواهم با او زندگی کنم، باید قید بچه را بزنم.
حالا به سی و دو سالگی رسیدهام و چند سال بیشتر برای بچهدار شدن فرصت ندارم. من نمیخواهم تنها بمانم و میخواهم مادر شوم. این اختلافات باعث شده من و شوهرم دیگر نتوانیم به زندگی مشترک ادامه بدهیم و من طلاق میخواهم و اگر هم دیگر ازدواج نکردم، سرپرستی کودکی را به عهده میگیرم. نمیخواهم حق مادر شدنم را به خاطر خودخواهی شوهرم از دست بدهم. حالا که رضا حاضر نیست به خاطر من مسئولیت بچهای را بر عهده بگیرد، من هم قبول نمیکنم با او زندگی کنم. این تصمیم هردویماست.
پرده دوم؛ روایت رضا
سارا دختر خوبی است. میان دخترهایی که میشناختم، کسی را مثل او ندیده بودم. خودم به مادرم پیشنهاد کردم به خواستگاری او برود. وقتی ازدواج کردیم، سارا به من نگفت تمایل دارد خیلی زود بچهدار شویم. اگر این موضوع را مطرح میکرد، من هم توضیح میدادم چه خواستهای دارم. در سالهایی که درس خواندم و کار کردم، با توجه به رشته تحصیلیام با بچههای زیادی تماس داشته و دارم و میدانم نگهداری از بچه چقدر سخت است و چه خطراتی بچهها را تهدید میکند. من هم دوست دارم پدر شوم اما به دلیل ترس از اینکه فرزندم خوب تربیت نشود و نتوانم خوب از او مراقبت کنم تصمیم گرفتهام بچهای نداشته باشم. زندگیام تحقیق و تحصیل است به همین دلیل هم میخواهم زندگی آرامی داشته باشم و دنبال هدفم بروم. من از همسرم انتظار داشتم کمکم کند، کنارم باشد و نگرانیهایم را درک کند اما او این کار را نکرد.
سارا مرتب مرا تحت فشار قرار میدهد و میگوید میخواهد مادر شود. او فقط با احساساتش تصمیم میگیرد و قبول نمیکند برای بچه داشتن باید آماده بود. ضمن اینکه وضع مالی ما هم چندان خوب نیست. من و سارا دو نفر هستیم و من کار میکنم و اضافهکاری هم میمانم اما باز هم آخرماه کم میآوریم. وقتی میگویم بچه داشتن پول و امکانات میخواهد و اگر نتوانیم امکانات را برای بچه فراهم کنیم به او ضربه بزرگی زدهایم، مرا به تجملگرایی متهم میکند. او علیه من جوسازی کرده و حتی مادرم حاضر نیست مرا ببیند. طوری رفتار کرده که همه فکر میکنند من مشکلی دارم و نمیتوانم بچهدار شوم که چنین تصمیمی گرفتهام. برای اینکه ثابت کنم مشکلی ندارم، مجبور شدم دکتر بروم. زنی که هنوز نمیتواند مشکلاتش را با شوهرش حل کند، چطور تصمیم گرفته بچهدار شود.
او فکر میکند بچه داشتن مثل عروسک داشتن است حتی به این فکر نکرده که باید بچه را چطور تربیت کرد. وقتی نوجوان شد، باید با او چطور رفتار کرد و چه چیزهایی را به او آموزش داد. بچه که داشته باشی، آزادیهایت محدود میشود. من میخواهم پیشرفت کنم وحضور بچه مرا به روزمرگی میکشاند؛ به اینکه چند نوبت کار کنم و فقط برای پول زندگی کنم. راستش اصرار سارا برای داشتن بچه خیلی خوب بود، چون فهمیدم او زنی نیست که به اهداف و آرزوهای من در زندگی احترام بگذارد و حتی اگر بچه داشته باشیم فردی نیست که بتواند بچهمان را خوب تربیت کند و حالا که میخواهد جدا شود، به تصمیمش احترام میگذارم.
ما درخواست طلاق توافقی دادهایم او میخواهد برای گرفتن یک تصمیم بزرگ در زندگی مرا تحت فشار بگذارد و من میخواهم استقلالم را حفظ کنم و خودم برای زندگیام تصمیم بگیرم. دیگر چارهای نیست باید این شکست را در زندگی قبول کنم و بپذیرم با اینکه سارا زنی مهربان و خوشاخلاق است اما راه ما در زندگی از هم جدا شده و دیگر نمیتوانیم ادامه بدهیم و باید از هم جدا شویم و هرکدام راهی را که انتخاب کرده برود. اینطوری کمتر به هم آسیب میرسانیم و میتوانیم زندگی آرامی داشته باشیم. فکر میکنم دو سال تنش و درگیری برای هر دوی ما کافی بود تا بفهمیم نمیتوانیم با هم زندگی کنیم. اگر فرزندی داشتیم، جدایی ما سختتر بود و بچه هم آسیب میدید. من امیدوارم در ازدواج بعدیاش آنطور که دوست دارد زندگی کند و بتواند با مشکلات کنار بیاید.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
هراس از آینده
عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده
تصمیم به بچهدار شدن یکی از بزرگترین تصمیماتی است که زوجین در طول زندگی مشترک باید درباره آن به توافق برسند. طبیعتا هر دو طرف باید در این تصمیم موافق باشند تا بتوانند با طیب خاطر برای کسب آمادگیها و تواناییهای لازم تلاش کنند اما در این پرونده شاهد آن هستیم که مرد تمایلی به ایفای نقش پدری در زندگی ندارد.
وقتی شخصی در این شرایط قرار دارد، باید به جای تحت فشار قرار دادن او به صحبتهایش گوش کرد، دلایلش را شنید، از بیمهایش مطلع شد و سپس برای رفع آنها بهصورت گام به گام تلاش کرد.
اینکه مرد یا زنی اصلا تمایلی به بچهدار شدن نداشته باشد طبیعی نیست، بنابراین در چنین حالتی اختلالی وجود دارد که باید آن را شناخت. بیشتر افرادی که با بچهدار شدن مخالفت میکنند، هراس از آینده دارند به این معنی که نمیدانند خودشان چه سرنوشتی دارند و اگر بچهدار شوند، فرزندشان چه آیندهای خواهد داشت.
فکر کردن به آینده کاملا منطقی است اما ترسیدن از آن نشاندهنده وجود اضطراب زیاد در فرد است که باید درمان شود. در مجموع چنین افرادی را میتوان با رواندرمانی به بچهدار شدن ترغیب کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: