حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کمی که به اطرافمان نگاه بیندازیم، درختان کوچهها و خیابانهای ما نیز همین آمارها را تصدیق میکنند و اگر با تامل نگاه کنیم، خواهیم دید دیگر سالهای بعد سایه این درختان بالای سر هیچ عابری نیست. متاسفانه در این عطش، درختان نونهال قربانیترند و جان کممایهشان زود رنجتر.
معضل کمآبی در شهرهای پر جمعیت فقط شهروندان را تهدید نمیکند، بلکه ادامه حیات فضای سبز شهری را نیز به مبارزه میطلبد. تهدیدهایی که زنگ خطر آن سالهاست به گوش کارشناسان رسیده بیشک یکی از راههای جبران کمآبی برای فضای سبز، آبهای سطحی و آب باران است؛ همان قطره نمیکه گاهی از آسمان خست تابستان فرو میچکد.
اینک اما مدیریت یا مواجهه با این مشکل، خود در خور توجه است؛ فرآیندی که مدیران شهر و شهروندان در آن دخیلند.
نباید یا نمیخواهم تلاش عدهای را به ناحق ضایع کنم، اما آنچه وضع شهرهای ماست، این که همه جا، بیآن که روزنهای به زمین باز باشد، با نهایت دقت پوشانده شده تا مبادا پای شهروندی خاکی شود؛ جالب آن که شعاع طوق درختان گاهی چنان تنگ میشود که به نظارهگر احساس خفگی دست میدهد.
آن روی سکه نیز جالب است؛ اگر به آمار فوریت تماسهای شهری (پیام گیر 137 شهرداری) نگاهی بیندازیم، میبینیم این همان خواسته شهروندان است و مدیران شهر هم سعی کردهاند از آن تخطی نکنند و زمین را طوری با سنگ و سیمان بدوزند که خدای ناکرده کسی زنگ نزند که مثلا این چه مدیریتی است.
یادم است زمانی که سایمون بل، پژوهشگر حوزه شهری و استاد دانشگاه ادینبورگ انگلستان به ایران سفر کرده و در تور یک روزه تهران را دیده بود، میگفت: «از فرودگاه (امام خمینی«ره») که میآمدم، بیابانهای زیادی دیدم که بیهیچ رها شده بود و به شهر که رسیدم هیچ جا روزنهای برای نفوذ آب پیدا نکردم تا اگر آبی هم در شهر ببارد و جاری شود به زمین برسد و از آن بهینه استفاده شود.» و تو حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
البته در اطلاعرسانی و آگاهسازی (بخوانید فرهنگسازی) ما هم اگر کمی ریز شویم، میبینیم وضع بهتر از این نیست؛ در شرایطی که سیل چند نقطه را آباد کرده است، چنان دم از بیآبی میزنیم که اگر یک روز واقعا بیآب شویم کسی باورمان نمیکند. براستی با این غنیمت زمان چه باید کرد؟
عظیم رجبپور/ جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....