
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
این هنرمند اخیرا مجموعهای از تازهترین عکسهایش را در قالب یک نمایشگاه انفرادی به نمایش گذاشته است. به بهانه برپایی این نمایشگاه با او درباره عکس و عکاسی به گفتوگو نشستیم و او با ما درباره جای خالی مضامین در هنر عکاسی گفت و این که هر کس دوربین دستش میگیرد، سراغ موضوعات کلیشهای مانند کودکان کار و... میرود.
اولیازاده در بخشهایی از این گفتوگو، پیشنهادهایی هم درباره رونق اقتصاد هنر طرح کرد.
شما بتازگی نمایشگاهی از تازهترین آثار خود را به نمایش گذاشتید. ضمن این که درباره این آثار توضیح میدهید، بگویید هدفتان از برگزاری چنین نمایشگاهی چه بوده است؟
از آنجا که سالهاست به تدریس در مراکز آموزش و دانشگاهها مشغولم، میخواستم در این نمایشگاه به این نکته اشاره کنم که باید چشمهایمان را بشوییم و جور دیگر ببینیم. همان حرفی که سهراب نیز در اشعارش به آن اشاره میکند. باید نگاهی داشته باشیم که خاص و ویژه و مختص خودمان باشد یعنی اگر هنرمندی میخواهد به عکاسی روی بیاورد، باید طوری به خلق اثر بپردازد که با زاویه دید منحصر به او و توام با خلاقیت باشد و امضای آن هنرمند را به همراه داشته باشد در حالی که امروز کمتر به این نکته توجه میشود.
اغلب عکاسانی که در این وادی به کار مشغولند، بیشتر روی تکنیک متمرکز هستند. تکنیک، مسألهای است که با ابزارهای دیجیتال در اختیار عکاسان امروز قرار میگیرد. دیگر مثل 30 سال پیش نیست که برای عکاسی بخواهیم از تکنیکهای دستی بهره بگیریم. امروز، اینقدر فیزیک عکاسی و تکنولوژی پیشرفت کرده که خیلی از اتفاقات را میتوان بسادگی و در مدت زمان کوتاهی در قالب عکس به ثبت رساند ولی آنچه سهلالوصول نیست، نگاه، محتوا و اندیشهای است که یک هنرمند میتواند داشته باشد.
من سه فاکتور را در این جریان، مهم و اساسی میدانم؛ یکی این که هنرمند عکاسی که میخواهد عکسی را بگیرد باید پشت ویزور دوربین او تفکر و خلاقیتی نهفته باشد و با اندیشه، شاتر دوربین را بزند، نه با انگشت!
دوم، نگاه یک عکاس باید منحصر به خود بوده و آنرا از جایی کپی نکرده باشد. سوم به این نکته توجه کند که مخاطب آثار تجسمی، فرهیخته و اندیشمند است. در نتیجه، ضرورت دارد هنرمند برای چنین مخاطبی به خلق اثری بپردازد که حاوی پیام و اندیشه باشد. اگر این سه موضوع در کار هنرمندان لحاظ شود، اثری خلق میشود که میتواند بهمراتب ماندگارتر شود. به نظر میرسد تمام هنرمندان باید هم و غم خود را بر این سه اصل بگذارند. من میخواستم با برگزاری این نمایشگاه به این نکته دست یابم که اگر هنرمندی این سه مولفه را در کار خود رعایت کند، برایش فرقی نمیکند در چه لوکیشنی قرار بگیرد. من در این نمایشگاه چهار موضوع را انتخاب کرده بودم. یک بخش این نمایشگاه به عکسهایم از مکه و مدینه اختصاص داشت. بخش دیگر، عکسهایی با موضوع تخت جمشید بود. بخش سوم عکسهایی درباره پاریس و برج ایفل و بخش نهایی نیز مجموعهای از عکسهای سوررئالیستی و محتوایی مرا تشکیل داده بود. تمام هدف من در این نمایشگاه، این بود که اگر سه فاکتوری که به آنها اشاره کردم، اتفاق بیفتد و هنرمند دارای تفکر و اندیشه باشد و مخاطب را اندیشمند و فهیم بداند، میتواند به خلق آثار مطلوبی دست بزند.
شما به فضاهای متفاوت در این نمایشگاه اشاره کردید؛ از فضای معنوی و روحانی مکه و مدینه گرفته تا یک فضای گردشگری در قلب پاریس و اروپا. میخواهم بپرسم نوع فضا چه اندازه روی نگاه و اندیشه تاثیر میگذارد؟
من خودم شخصا برای عکاسی، فضاهایی را انتخاب میکنم که آن فضا از مولفههای ویژهای برخوردار باشد و بتوان از زوایای مختلف به آن نگریست و در واقع شما را به تفکر وادارد؛ اتفاقی که برای هر مسلمان و هر انسانی در حج و مکه و مدینه رخ میدهد. این فضا بیتردید به شما اجازه میدهد درون خود بیندیشید، خلوت کنید، فکر کنید و در نگاهتان عمیق شوید.
اگر اجازه دهید کمی از فضای نمایشگاه دور شویم و به موضوع این روزهای هنرهای تجسمی یعنی اقتصاد مقاومتی بپردازیم.
تصور میکنم اقتصاد هنر اکنون مورد بیتوجهی و بیمهری مسئولان فرهنگی قرار گرفته در حالی که خرید آثار هنری از سوی نهادهای دولتی میتواند نهتنها موجب تقویت بنیه اقتصادی یک هنرمند شود که او را برای تولید کارهای بعدی نیز تشویق کند. خود من نزدیک سه سال است مشغول کار کردن روی یکی از پروژههای عکاسیام هستم، اما برای آن که بتوانم پیامهای مورد نظر خود را به مخاطبانم ارائه کنم، نیازمند امکانات زیادی هستم. ششماه کار مداوم لازم دارم تا بتوانم به طراحی و ساخت دکور بپردازم و بعد از آن عکاسی را شروع کنم. تمام این مراحل هزینههایی میطلبد که طبیعی است، این رقم از قوه من خارج است. به نظرم، سیاستگذاران فرهنگی باید از این دست جریانهای هنری حمایت کنند. متاسفانه در زمینه هنر هیچوقت اسپانسر به آن شکلی که باید، وجود نداشته است، با وجود آن که یک ورزشکار در برهههای مختلف زمانی و به فراخور حضور در برنامههای ورزشی از حمایتهای دولت بیشتر برخوردار میشود. به عنوان مثال، وقتی در یکی از مسابقات ورزشی، ورزشکاران ما مقام کسب میکنند، به محض ورود، هر یک از مقامات دولتی سعی میکنند به هر نحو شده به حمایت و کمک مالی از این ورزشکار بپردازند در حالی که در عرصه فرهنگ و هنر این طور نبوده است. سال 2013 جشنواره عکسی در اسپانیا برگزار شد. در این جشنواره، 34 هزار فریم عکس از سراسر جهان ارسال شد که از بین آنها 200 عکس به مراحل نهایی راه یافت و از کل ایران، یک فریم عکس برگزیده شد که متعلق به من بود ولی از سوی هیچ کدام از مسئولان فرهنگی مورد تشویق قرار نگرفتم در حالی که این دلگرمی و تشویق میتوانست اتفاق بیفتد، بنابراین جای آن است که دولت نه به شکل مستقیم بلکه از طریق نهادهایی چون بانکها و... به خرید آثار هنرمندان بپردازد یا این نهادها را به خرید آثار هنری تشویق کند.
طی سالهای اخیر یکدهم درصد از بودجه عمرانی پس از کشمکشهای فراوان بالاخره به خرید آثار هنری اختصاص یافت، اما میبینیم به ثمر نشستن این طرح باز هم به آن شکلی که باید، از اقبال خوبی برخوردار نبود و ظاهرا بحث خرید آثار هنری از سوی نهادهای دولتی مورد بیتوجهی واقع شد یا درباره اکسپوها نیز اوضاع به این شکل است. به نظر شما چرا در این زمینه موفق نبودهایم؟
ببینید، اکسپوها برگزار میشود ولی در جریان برگزاری این اکسپوها نیز اجحاف زیادی اتفاق میافتد. به عنوان مثال، چطور میشود یک اکپسوی خصوصی به فروش میلیاردی دست مییابد و اکسپوی دولتی نمیتواند به این درجه برسد.
پس به این نتیجه میرسیم فروش آثار در خود اکسپوها نیز منوط به دستهبندی و سلیقه شخصی شده است؟
دقیقا. حالا این که چرا این مسأله به وجود آمده، بحثی طولانی است که در این فرصت نمیگنجد ولی بحث خرید آثار هنری میتواند از طریق دولت و ملزم کردن نهادهای دولتی میسر شود. این مسأله هم در حالتی اتفاق میافتد که درک صحیحی نسبت به خرید آثار هنری در سطح جامعه حاصل شود و فرهنگسازی لازم نسبت به این مسأله صورت بگیرد. باید آموزش داده شود که خرید و نصب اثر هنری در مکانهایی چون بیمارستانها، بانکها و ادارهها میتواند موجب بالندگی و تعالی در جامعه باشد. به نظرم این اتفاق باید بیفتد و قدمهای ابتدایی آن نیز میتواند از نمایشگاههای انفرادی هنرمندان باشد. هر ارگانی میتواند با سرکشی به گالریهای مختلف آثار هنرمندان را خریداری کند. اصلا هرنهاد و سازمانی و هر مدیری باید یک مشاور هنری داشته باشد، آن هم نه از نوع تشریفاتیاش. خرید آثار هنرمندان میتواند صرفنظر از آن که به دلگرمی هنرمندان منجر شود، بنیه اقتصادی آنها را برای شروع کارهای بعدی تقویت کند.
سوال بعدی من درباره نمایشگاههای عکس است که در طول یک سال برگزار میشود و تعداد آنها کم هم نیست. به طور کلی این نمایشگاهها را چطور میبینید؟
برخی از آنها، هنرمندان جوان و اغلب دانشجویان دانشگاههای هنر هستند که کارهای دانشگاهی خود را در قالب این نمایشگاهها عرضه میکنند. این گروه از عکاسان که نمایشگاه برگزار میکنند و عمدتا جوان هستند، به تجربهگرایی روی آوردهاند. زیاد هم انتقادی به آنها وارد نیست، زیرا آنها امروز مشغول برداشتن گامهای اولیه هستند و بالاخره به آنجایی که باید میرسند، اما قسمت عمده کار به مراکزی که با محوریت عکس فعالیت میکنند، برمیگردد. همواره بر این باور بودهام که نقد تجسمی مسألهای است که در کشور ما مغفول مانده.
در حالی که اگر بحث نقد عکس را جدیتر بگیریم، جامعه تجسمی ما پویاتر و بالندهتر خواهد شد. تاثیر نقد این است که وقتی یک هنرمند به برگزاری یک نمایشگاه میپردازد و آثار خود را در معرض دید مخاطب قرار میدهد، وقتی آثارش با نقد مواجه شود در خلق آثار بعدی خود دقت بیشتری به خرج میدهد یا همین طور اگر درباره تازهترین نمایشگاه من، نقدهای اصولی و جدی از سوی منتقدان هنرهای تجسمی صورت میگرفت، بیتردید میتوانستم در نمایشگاههای بعدی با دقت و وسواس بیشتری نمایشگاه برگزار کنم.
همانطور که اشاره کردید ما در هنرهای تجسمی از فقدان منتقد رنج میبریم، یعنی در مقایسه با سینما و ادبیات و... انگشتشمارند کسانی که به صورت جدی کار نقد را در هنرهای تجسمی انجام دهند، حتی در رسانهها هم این مشکل وجود دارد و بیشتر ما گزارشگران و خبرنگاران حرفهای داریم تا کسی که منتقد جدی باشد.
باور دارم منتقد هنرهای تجسمی داریم، اشراف و تسلط کافی هم دارند ولی از این وادی دوری میکنند و مطبوعات باید سراغ آنها بروند. خیلی از منتقدان هستند که نگاههای کارشناسی خوبی نسبت به آثار هنری دارند که در قالب نمایشگاههای مختلف ارائه میشود ولی متاسفانه، اکنون همان طور که اشاره کردید، نقد در مطبوعات ما از جایگاه مطلوبی برخوردار نیست.
خود من در نظر داشتم پایگاهی را در این ارتباط در خانه عکاسان راهاندازی کنم، اما نبود امکانات، فعلا چنین اجازهای را نمیدهد. میخواستم سایتی را راهاندازی کنم که با محوریت نقد باشد و نمایشگاههایی را که در طول یک سال برگزار میشود از دیدگاه منتقدان تجسمی به چالش بکشد.
فکر میکنید امروز کدام شاخه از عکاسی با اقبال بیشتر عکاسان مواجه است؟
این سوال را به این شکل پاسخ میدهم که جای ژانرهایی که تفکر و تامل در ورای آنها وجود داشته باشد، اکنون در عکاسی خالی است. عکسهای انتزاعی، مینیمال و آبستره کمتر مورد توجه عکاسان جوان و حتی هنرجویان قرار میگیرد.
ولی میبینییم نهتنها در عرصه عکاسی که در حیطه نقاشی و دیگر شاخههای هنری نیز وقتی هنرمند به سبک انتزاعی روی میآورد، نمیتواند پیامهایی را که مدنظر دارد، آن طور که میخواهد به مخاطب تفهیم کند، شاید به این خاطر تمام مخاطبان هنرهای تجسمی قادر به دریافت پیامهای این گونه آثار نیستند. با این اوصاف، به نظر شما انتزاعی کارکردن در هر شاخه موجب ایجاد فاصله میان هنرمند و مخاطب نمیشود؟
اگر با نقد هنری و اطلاعرسانی رسانهها، قصد ارتقای سواد بصری جامعه را داشته باشیم این مشکل نیز مرتفع میشود. به نظرم رسانهها در این زمینه میتوانند نقشی کلیدی داشته باشند.
انتشار مطالبی با محوریت نقد آثار هنری میتواند راهگشای این حیطه شود. فراموش نکنیم تاریخ هنر ما غنی و پرقدمت بوده است. باید دید چطور میتوانیم از غنای هنر اصیلمان استفاده کنیم. به عنوان مثال، حیطه عکاسی مستند اجتماعی، حیطهای است که امروز هر کسی که دوربین به دست میگیرد، سراغ موضوعات کلیشهای مثل بچههای کار و... میرود. البته اینها در نوع خود سوژههای خوبی هستند. حتی به خاطرم هست، عکاسان در برههای از زمان روی این موضوع کار کردند و قانون کار در آمریکا اصلاح شد، اما باید پذیرفت این موضوعات دیگر کلیشهای شده است. در عین حال، جای پرداختن به دیگر مفاهیم اجتماعی نیز خالی است. علاوه بر این، در حیطه عکاسی خبری و ژورنالیستی، از آنجا که سرعت حرف اول را میزند، گرایش به این سمت از سوی عکاسان زیاد شده است. بنابراین، تصور میکنم عکاسان باید بیشتر به سمت عکسهایی بروند که مستلزم مطالعه، دکوپاژ، اتود زدن و تفکر از سوی عکاس است. برخی عکاسان جوان امروز میخواهند هرچه زودتر به نتیجه برسند. در نهایت، تامل و تفکر کمتر در کارشان لحاظ میشود. روی این اصل، ضرورت دارد تا این گروه از عکاسان جوان بیشتر به سمت پژوهش و تحقیق و تفکر سوق داده شوند تا از این رهگذر هم سطح سواد بصری جامعه ارتقا یابد و هم جایگاه نقد هنری به مدد رسانهها تثبیت شود.
میشود مثالی درباره موضوعاتی که جایشان خالی است بزنید؟
مقوله خانواده ازجمله موضوعاتی است که در حیطه عکس، جای کار بسیار دارد. ضمن این که امروز، بزرگترین معضل جامعه ما به واسطه هجمه رسانههای بیگانه از طریق سریالهای مبتذل، خانواده است و میبینیم، هدف رسانههای بیگانه با ساخت آثار داستانی، متزلزل کردن بنیان خانواده است.
اگر چند کار اساسی در این زمینه انجام شود و بحث خانواده در تمام لایهها مورد بررسی قرار بگیرد، به لحاظ تصویری میتواند در ردیف آثار ماندگار باشد. حتی میشود در این زمینه، جشنواره برگزار و از رسانهها، اندیشمندان و کارشناسان خانواده دعوت شود.
مطمئنا چنین موضوعی میتواند ابعاد مفید و گستردهای در بر داشته باشد. اگر این کارها انجام نمیشود، باید آسیبشناسی کرد یا همین طور مسأله سبک زندگی ما ایرانیها میتواند دستمایه کار عکاسان امروز واقع شود. زندهیاد علی حاتمی در هزاردستان میگفت: نان سنگگ و کباب کوبیده و ریحان را از ما گرفتهاند ولی چه به ما دادهاند؟! به نظرم میتوان روی این موضوعات کار کرد. جوانان امروز ما باید سبک زندگی را ـ که مشتمل بر بزرگی و بخشش و جوانمردی است ـ بیاموزند. آموختن و یادآوری اهمیت خانواده، باید امروز به جوانان گوشزد شود، بخصوص در جامعه فعلی که همسایه از حال واحد کنار دستیاش خبر ندارد در حالی که در آموزههای دینی همواره به این نکته اشاره شده که از حال همسایه خود باخبر باش. جای آن است که تمام این مسائل سرلوحه کار هنرمندان ما قرار بگیرد و سنتهای خوب گذشته احیا شود.
آزاده صالحی / جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد