البته نخستین گام برای طی این مسیر، تربیت استادانی برای شناخت استعدادها در زمینههای گوناگون است؛ به همین دلیل معلمها و مشاورها در بسیاری از سیستمهای آموزشی جای خود را برای کشف استعداد دانشآموزان یافتهاند. از سوی دیگر دانشآموزان و خانوادههای آنها، دریافتهاند گستردگی زندگی اجتماعی و اقتصادی این دوران، پیمودن کوتاهترین مسیرها را الزامی کرده است.
با این نگاه از همان سالهای نخست تحصیل، راه آینده دانشآموز ترسیم میشود و فقط میماند خواست خانواده و بررسی سلائق و علائق او؛ اگر پاسخ همه بررسیها مثبت بود، حتی ممکن است مدرسه دانشآموز تغییر کند و او برای ادامه تحصیل به مدرسه دیگری برود که بتواند استعداد خود را در آنجا رشد دهد. در مدرسه جدید هم مربیانی استعداد او را میسنجند و مدتی کنارش میمانند و وقتی علائقش کاملا شناخته و خواستش منطبق بر واقعیات شد، حرکتش را سرعت بیشتری میدهند تا طبق برنامه زمانبندی شده به هدفهای کوتاهمدت و بلندمدت خود دست یابد. نظامهای فاقد شیوههای استعدادیابی اما حجم بسیاری از منابع مالی و انسانی را هدر میدهد. در این نوع سیستمها، ادامه راه دانشآموز فقط براساس آنچه اجتماع آن را یک هدف والا یا شغل معتبر میشناسد، شکل میگیرد و این میشود که پدرها و مادرها دوست دارند فرزندشان پزشک، مهندس، خلبان و... شود و هر گونه ایده دیگری، به نظرشان عاقلانه و منطقی نمیآید.
در چنین سیستمی راه آزمون و خطا کاملا باز است و هر فردی خودش راه را از ابتدا طی میکند و آنچه دیگران آزمودهاند ثبت و ضبط نمیشود و جامعه با خلأیی از اطلاعات و بانکهای اطلاعاتی مواجه است. در چنین شرایطی است که دانشآموزان دنبال رشتههایی میروند که اسم و رسم بهتری دارد و طرفدارانش بیشتر است بدون این که بدانند خودشان چقدر در آن رشته خاص توانایی دارند یا میتوانند به موفقیت برسند. انگار تنها هدفی که در ذهن این افراد وجود دارد، خودنمایی یا رسیدن به اهدافی است که از نظر دیگران مهم به حساب میآید. بیشک، طی کردن چنین مسیری هم نمیتواند موفقیت فرد را به همراه داشته باشد چون این شخص نه خودش از مسیری که انتخاب کرده راضی است و نه میتواند اطرافیانش را راضی کند، زیرا دلش با کاری که انجام میدهد، یکی نیست.
به همین دلیل هم متخصصان و کارشناسان میگویند از دوره کودکی و حتی پیش از شروع درس و تحصیل باید استعداد کودکان را کشف کرد و آنها را در مسیر صحیح قرار داد تا بچهها بتوانند استعدادهایشان را پرورش دهند و در سنین جوانی از آنها استفاده کنند. البته علاوه بر مسئولان مدارس و مربیان مهدهای کودک، پدر و مادر و اعضای خانواده هم در این زمینه نقش مهمی دارند. آنها از یک طرف باید به فکر شناخت استعدادهای کودک باشند و از طرفی هم به هیچ عنوان نباید خواستهها و علائق خود را به او تحمیل کنند. با در پیش گرفتن چنین شیوهای، میتوان امیدوار بود کودک از همان سالهای نخست زندگی، مسیر صحیح زندگیاش را پیدا کرده و بدرستی به آن شکل دهد. مسلما چنین فردی در دوره جوانی و بزرگسالی هم با موفقیت زندگی خواهد کرد و چون استعدادش را بخوبی شناخته و پرورش داده، راه پیشرفت را هم پیدا میکند.