چه تشابهی! هر دو از یک خانواده؛ کودکی در امتداد پدربزرگ، هر دو امیدوار به زندگی، یکی ابتدای راه با عمری دراز در پیش، یکی دنیا دیده و دلبسته نسلی که آینده مال اوست.
چه ثروتی! کودکی که هر روز قد میکشد و یاد پدربزرگ میآورد که روزهای زیبای زندگی در پیش است و بزغالهای آرام گرفته میان دو پای پیرمرد که یادش میاندازد ثروت همانی است که دارد، نه آنچه که دور است و دستنیافتنی.
پدربزرگ میخندد، شاید به دنیا که بعضیها بیش از حد جدیاش میگیرند، کودک متعجب به زمین نگاه میکند، شاید به واسطه ندانستههایش و هر دو خوشبختاند که خانواده دارند.
مریم خباز