از خرداد 92 که مجوز حضور در برزیل را به دست آوردیم تا اسفند اردویی برای جام جهانی نداشتیم «بیپولی» بزرگترین مشکلات ما برای آمادهسازی تیم ملی بود. فدراسیون توانایی تامین هزینههای تیم ملی را نداشت و تلاش مدیران آن برای رفع این مشکل جواب نداد. اردوها یکی پس از دیگری لغو شد، نه مردادماه به پرتغال رفتیم و نه شهریور! کفاشیان و فدراسیون عریض و طویلش در حالی که پاداشی میلیاردی از فیفا طلب داشت نتوانست پولی برای هزینههای تیم ملی تهیه کند! در این بین تنها مسابقاتمان دیدارهای مقدماتی جام ملتهای آسیا بود که به لطف رسمی بودنش لغو نشد! اردوی آفریقای جنوبی هم پرحاشیه بود و به اندازه کافی درباره آن بحث شد فقط در اردوی اتریش و در نزدیکی جام جهانی بود که شاگردان کرش «تیم» شدند.
این داستان، نهایت آمادهسازی تیم کشورمان بود. پیش از آغاز بزرگترین رخداد فوتبالی جهان و حتی ساعاتی قبل از دیدار ایران ـ نیجریه کارشناسان و فوتبالدوستان از بازنده سربلند صحبت میکردند یا از این که مسی میتواند آقای گل شود.
واقعیت این است یا «صفر» هستیم یا «صد». دقایقی بعد از کسب اولین تساوی در اولین گام خیلیها به تیم ملی تاختند! عبارات «میتوانستیم نیجریه را شکست دهیم» یا «تدافعی بازی کردیم» یا «خودباوری نداشتیم». در این یکی دو روز به اندازه کافی تکرار شده است. ما عادت داریم به فراموشکاری! فراموش کردهایم بازیکنان تیمی مثل نیجریه در چه تیمهایی بازی میکنند یا این که حریف اولمان قهرمان آفریقا شده یا مهمتر آن که تیم ملی برای جام جهانی چگونه آماده شده؟!
فراموشکاری عادت دیرینه ماست بخصوص در فوتبال، مانند قضاوت نیشی مورا در مسابقه افتتاحیه؛ همان جایی که وی ضربه پنالتی به سود میزبان اعلام کرد و داوران و کارشناسان کشورمان چنان بر وی تاختند که انگار جام قهرمانی از ایران گرفته شده و خود بیاشتباه هستند. فراموش کردهایم که در لیگ خودمان هم اشتباهات داوری کم نداریم، یادمان رفته داورمان غش کرده بود و فراموش کردهایم اشتباه نیشی مورا در مسابقه ازبکستان ـ ایران در تاشکند سه امتیاز با ارزش را به حساب ایران واریز کرد و تیم کشورمان را از حضور در پلیآف جام جهانی نجات داد!
تنها یاد گرفتهایم که «نگران» باشیم، بدون آگاهی از این که چه اتفاقاتی افتاده و بدون نگاه به گذشته! فراموشکاری آفتی است که به جان ما افتاده و نمیبینیم باید کمی هم تمرین کنیم برای یادآوری درست و بموقع. خیلی از مسائل آن وقت است که «نگرانی»مان رنگ واقعیت میگیرد؛ آن وقت است که به «واقعیت» نزدیک شدهایم!
حسین ردکا / روزنامهنگار