حکایت جام بیستم گویی قرار است متفاوت باشد. جامجهانی را اگر جدا از تمام مسائلی در نظر گرفت که به 90 دقیقه فوتبال ربط ندارد، اگر صدای معترضان به برگزاری جام را که آینده خود وکشورشان را بالاتر و مهمتر از فوتبال و جام جهانی میدانند، برای یک نگاه فوتبالی صرف منها کنیم، اگر مشکلات میزبانی کشوری که قرار است یکی از بزرگترین اتفاقات جهان را برگزار کند را به دیده اغماض بنگریم و از آن عبور کنیم، جام جهانی 2014 گویا آمده است تا دوست داشته شود.
جام جهانی 2014 را میتوان دوست داشت حتی اگر نگاهمان فقط آماری باشد، اگر فقط نگاه کنیم که بازیها چند گل دارند. برعکس روال مرسوم این روزهای فوتبال جهان که بازیهای کم گل و بردهای حداقلی در دستور کار قرار دارد. در این جام آن قدر بازی پرگل و آنقدر گلهای خوب دیدهایم که میتوانیم به آینده جام امیدوار شویم. تا آنجا که میتوان گفت جسارت حرف اول جام جهانی 2014 است. اینجاست که میتوان از یک فوتبال ناب لذت برد. راستش را بخواهید وقتی یونان به عنوان سمبل و پیشرو بازی نتیجهگرا شکست خورد، میتوان به طور سمبلیک به این نتیجهگیری زود هنگام رسید که جام بیستم جای ترسوها نیست. یکی از جذابیتهای جامجهانی، بازیکنان فانتزی و تکنیکی و خلاق است. فوتبال با ستارههایش معنی پیدا میکند. فوتبال در سرزمین ستارههای فوتبال تا این جای کار،جایی برای درخشش ستارهها بود؛ نیمار، پیرلو، مسی، روین و... بازیکنان خلاق در این جام، ترکتازی میکنند. حالا میتوانیم بفهمیم چرا اروگوئه تا این حد برای از دست دادن لوییس سوارس بیتاب است. ستارهها تا امروز خوش درخشیدهاند. امیدواریم که این روال ادامه داشته باشد!
تیمهای کوچک مثل کاستاریکا که میتوانند کاری بزرگ بکنند در نوع خودشان یکی از جذابیتهای جام محسوب میشوند. این جام تا امروز ما را از این نوع جذابیت هم محروم نکرده است. جامجهانی 2014 تا امروز، جامی زیبا بوده که میخواهد ثابت کند برای دوست داشته شدن آمده... هنوز تا پایان جام راه بسیار دور است و ممکن است این زیبایی یک نسیم زود گذر بیشتر نباشد. برای آن که تا پایان جام این چنین باشد و همچنین فوتبال سیرابمان کند باید امیدوار باشیم که جام بیستم، بیست بماند و چشم نخورد.
افشین خماند / جامجم