عارفه نماز خواندن را خیلی دوست داشت و هر وقت بابابزرگ را در حال نماز خواندن میدید، میدوید و جانماز مادرش را برمیداشت و روی زمین پهن میکرد و پشت سر بابابزرگ میایستاد و کارهایی را که او درحال نماز خواندن انجام میداد، مو به مو اجرا میکرد ولی بعد وقتی نمازش تمام میشد، جانماز را همان جا رها میکرد و میرفت و مامانش از این کار عارفه خوشحال نبود.
عارفه چند روز دیگر تولدش بود و به 9 سالگی میرسید. او همیشه منتظر این روز بود تا بتواند روزه بگیرد. یک روز خانم ناظم که در مدرسه برای بچهها صحبت میکرد، به آنها گفت: بچههای عزیزم، دخترهای خوب من، شما دیگر بزرگ شدهاید و همه، امسال به سن تکلیف میرسید و اولیای مدرسه میخواهند برای شما جشن تکلیف برگزار کنند.
عارفه دستش را بلند کرد و از خانم ناظم بعد از اجازه گرفتن سوال کرد: ببخشید خانم ناظم، اجازه... جشن تکلیف یعنی چه؟ یعنی همان روزه گرفتن؟
خانم ناظم گفت: جشن تکلیف یکی از جشنهای بسیار بزرگ مذهبی ما مسلمانان است که مخصوص شما کودکان است. از این سن وظایف دینی شما تازه شروع میشود که باید انجام دهید. باید روزه بگیرید، نماز بخوانید، حجابتان را حفظ کنید. وظیفه سنگینی در انتظار شماست. باید کارهایی انجام دهید که خداوند و پدر و مادرتان از شما راضی باشند. عارفه تمام روز به این جشن فکر میکرد و با خودش میگفت: یعنی باید چه کارهای انجام بدهم؟
او بعد از مدرسه رفت پیش بابابزرگ مهربانش و از او پرسید: بابابزرگ شما میدانید که من به سن تکلیف رسیدهام؟
بابابزرگ گفت: بله دخترم، جشن تکلیفت کی هست؟
عارفه: پس شما میدانید که در مدرسه میخواهند برای ما جشن تکلیف بگیرند.
بابابزرگ: بله. هر بچهای که به سن تکلیف میرسد، برایش جشن میگیرند.
عارفه: بابابزرگ کسی که به سن تکلیف میرسد باید چه کارهایی انجام دهد؟
بابابزرگ: عارفه جان یعنی تو یک دختر بزرگ شدهای و از حالا به بعد همه کارها و اعمالت باید مثل یک خانم باشد. حتما باید حجابت را حفظ کنی و نمازخواندن از این سن به تو واجب است و باید همیشه، اول وقت نمازت را بخوانی و وظایف دینیات را کاملا انجام دهی. سجادهات را پهن میکنی و مثل بزرگترها با خدای مهربان صحبت میکنی. از حالا به بعد تو دیگر باید روزه هم بگیری و عبادت خدا را به جا بیاوری.
در این موقع مامان عارفه از راه رسید و کنار بابابزرگ و عارفه نشست و از صحبتهای آنها متوجه جشن تکلیف دخترش شد و رفت سجاده و چادر و مقنعهای را که از قبل برای او آماده کرده بود، آورد و جلویش گذاشت و گفت: بیا دختر قشنگم... این هدیه مال توست، اما یادت باشد یکی از کارهایی که اهمیت زیادی دارد این است که وقتی میخواهی نماز بخوانی، اول باید با احترام سجادهات را رو به قبله پهن کنی و بعد از پایان نماز، چادر و مقنعه را مرتب و منظم تا کنی و داخل سجاده قرار دهی. این کار احترام گذاشتن به عبادت است.
عارفه خیلی خوشحال بود و از خوشحالی در پوستش نمیگنجید. چند روز دیگر ماه رمضان شروع میشد و عارفه در این ماه به آرزویش میرسید. او خدا را شکر کرد که یک دختر مسلمان است.
گلنوشا صحرانورد