اطلاعیه صادقانه

من از حضور همه بروبچ، بخصوص محضر مادربزرگ وردنه به دستم معذرت می‌خوام؛ این دفعه اشکال از آگهی و ... نبود، مشکل از من بود... از من... من خودم اعتراف می‌کنم... صادقانه؛ خودم امضا می‌دم که بدون شطرنجی کردن صورتم اعترافاتم رو پخش کنن!
کد خبر: ۶۸۴۶۲۷

ببخشید دیگه... باور کنید با رفیق بد ننشستم! لپ‌تاپم طوری مشکل‌دار شد که نشد بشه مث همیشه دو صفحه باشه (یا چنان که در بعضی نسخ خطی تکرار شده: بشه)! به این نورون های نداشته‌م قسم، همین یه صفحه رو هم با هزار بدبختی آماده کردم. تا هفته بعد درستش می‌کنم. مطمئن باشید.

ف. حسامی (پاسخگوی برو بچ)

هووووع!

1-من عاشقم از دلم به قلبت راه است/ از هر غم و شادی‌ات دلم آگاه است/ ای دورترین دورترین نزدیکـ[ـم]/ با عشق همیشه فاصله کوتاه است.

2- از هر چه که هست و نیست بهتر، عشق است/ هم اول هستی و هم آخر عشق است/ چون گمشدۀ تو غیر آرامش نیست/ پس شک نکن آرامش برتر، عشق است.

3- بیا و بال پروازم شو ای عشق/ طنین نغمۀ سازم شو ای عشق/ من و این آسمان آبی عشق/ دلیل و شور آغازم شو ای عشق.

قنبر یوسفی از آمل

مقام دوم جهان

چرا این‌قدر از غم و بدبختی می‌حرفین؟ چرا ما فقط بلدیم گریه کنیم؟ چرا لحنمون این‌قدر غم‌انگیزه؟ چرا آمار دلشکسته‌ها این‌قدر زیاده؟ بیشترین فراوانی تو ایران، چشم‌وهمچشمی و درک نادرسته، چرا؟ تلخی و غم همیشه هس، ولی نه این‌که بلندگوی شعار رو ورداری. بیا از خودت شروع کن. مثلا به جای این‌که تو اتوبوس یا مترو قیافه آدمای مادرمرده رو در بیاری، لبخند رو لبات باشه. حتی به غریبه هم لبخند بزن. می‌دونی چقدر انرژی منفی آزاد می‌شه؟ ولی متأسفانه اون‌قدر مغروریم که...: زبون داریم اندازه دیوار چین![...].شیدا 74

مثل زبان قورباغه

این روزها نمی‌دانم چرا همه چیز کش می‌آید، چسبناک است، سنگین است. هوای اطرافم اکسیژن ندارد. چشم‌هایم مات و کدرند، حنجره‌ام بی‌آواز، خواب‌هایم بی‌رؤیا، رگهایم بی‌خون...

با بهار در تضادم، به هم نمی‌آییم. مه سبز درختان، عطر گس و خواب‌آور گل‌ها از پشت پنجره اتاقم با حسرت فقط نگاهم می‌کنند. عشق‌های کاغذین، زبان های چرب، دست‌های کج، چشم های ولگرد و قلب‌های سیاه مایه دل‌آزاری‌ام شده‌اند. چشم هایم هنوز گرم و مهرجویند اما... طفلک‌ها وصله ناجور شده‌اند، غریب افتاده‌اند.

به خودم شک کرده‌ام. دیگر نمی‌دانم حق با کیست. تشخیص دیو و دد از انسان، دیگر کار من نیست. حال شما چه طور است؟ به بدی حال من که نیست؟ هان؟ شما نمی‌دانید چرا این روزها همه چیز کش می‌آید، چسبناک است، سنگین است؟شیوا

اِمممم... اِمممم... چون یه قورباغه‌ای این روزها رو شکار کرده؟! دیگه تنها دلیلی بود که به مخم رسید!

فیلم ترسناک

1-آنقدر حسرت زیرنویس شدن پخش دوباره فقط یه نیم‌نگاهش، زیر نگاه تلخ نامردم یها به دلم ماند که سینمای چشم‌هایم یکشبه «خالی‌وود» شد!

2-«حقیقت شیرین آیینه روشن نگاهت»، کنار شب چشم هایی که تاریکی مردمکهایش مطلق است... آه! عجب تناقض بی‌مثالی!نگار دهقانی از اصفهان

اسکی روی مخ

یار ما بس یکه‌تازی می‌کند/ روی اعصابم چه بازی می‌کند/ با کژاندیشی و اخلاقی مخوف/ بهر ما مهمان‌نوازی می‌کند/ هر چه می‌گویم ندارم باورت/ از طریقی چاره‌سازی می‌کند/ هر که تعریفی کند از خوی ما/ نزد مردم سرفرازی می‌کند/ در عجب باشم، نمی‌دانم چرا.../ زندگی ما را موازی می‌کند؟هانیه از اهواز

ازش پرسیدم گفت: چون دو خط موازی فقط در آرزوهای دور دست به هم می‌رسن!ذهن نوزاد

من اگر از بغض هایم برایت می‌نویسم از سادگی خیال‌های صادقانه‌ام نیست، از این کلمه‌های سنگین خسته‌ام، از این اعتمادهای بی‌ریشه، از لغت‌هایی که جمله جمله خیانت را به کام خردسالی‌های ذهنم ریخت و تو... اگر باز به این واژه‌های فرسوده می‌خندی دست خودت نیست. شاید ذهن تو در کودکانه‌های خردسالی‌ات جا مانده؛ همان جایی که بازی با دیگران بغض نداشت. عیب‌جو نیستم ولی... نمی‌خواهی کمی بزرگ شوی؟

مریم فرامرزی تبار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها