معمای پلیسی

کدام زن قاتل است؟

سرگرد مشفق با یکی از عجیب‌ترین پرونده‌های زندگی حرفه‌ای‌اش مواجه شده بود. یک قتل اتفاق افتاده بود، اما دو نفر، خود را عامل قتل معرفی کرده بودند. کارآگاه ساعت 11 شب از وقوع قتل در خانه‌ای در تهرانپارس مطلع شد و وقتی به آنجا رفت، فهمید زنی شوهرش را کشته و خودش در تماس با پلیس، ماموران را خبر کرده است. زن بسیار پریشان و مضطرب بود و در حالی که دستبند به دست داشت، روی یکی از مبل‌های سالن پذیرایی نشسته بود.
کد خبر: ۶۶۸۹۰۷

همه چیز ساده و معمولی به نظر می‌رسید. کارآگاه بالای سر مقتول رفت تا از نزدیک همه چیز را ببیند. او مردی سی و نه ساله به نام رضا بود که جسدش روی تخت افتاده بود. جای سه بریدگی روی قفسه سینه‌اش مشهود بود و چند قطره خون روی روتختی ریخته بود. کارآگاه خانه را با دقت برانداز کرد. به نظر می‌رسید شخصی، اثاثیه را به هم ریخته است. او سراغ همسر مقتول رفت. ساناز در حالی‌که گریه می‌کرد، گفت: «دو روز بود که خانه مادرم بودم تا این‌که یکی از همسایه‌ها خبر داد شوهرم با زنی رابطه دارد و او را به خانه آورده است. رضا قبلا هم همین کار را کرده اما قول داده بود دیگر تکرار نکند، وقتی این را شنیدم، خیلی عصبانی شدم طوری که خون جلوی چشمانم را گرفته بود. سریع خودم را به خانه رساندم و اول از همه به آشپزخانه رفتم تا چاقویی بردارم. چند بار رضا را صدا زدم، اما جواب نداد. دیدم خوابیده است. با چاقو سه ضربه محکم به او زدم. وقتی مطمئن شدم مرده است، ترسیدم و از کاری که کرده بودم پشیمان شدم و با پلیس تماس گرفتم.»

کارآگاه وقتی حرف‌های ساناز را شنید، به او گفت: «از خانه شما دزدی شده؟»

زن جا خورد: «نمی‌دانم چطور؟»

مشفق از متهم خواست خانه را به‌دقت بازرسی کند. این کار نیم ساعت طول کشید و بالاخره ساناز گفت جواهراتش گم شده است. کارآگاه دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی صادر کرد و از همکارانش خواست متهم را نیز به بازداشتگاه ببرند تا بعدا از وی بازجویی کند.

دو ساعت بعد از بازگشت کارآگاه به دفترش، خبر دادند دختری به نام منیژه دستگیر شده که اعتراف کرده مردی به نام رضا را کشته است. مشفق او را فراخواند و بازجویی را شروع کرد. منیژه گفت: «چند وقتی است سر راه مردان قرار می‌گیرم، به خانه‌شان می‌روم و از آنها سرقت می‌کنم، اما این بار به مردی به اسم رضا که به خانه‌اش رفته بودم، داروی بی‌هوشی خوراندم، اولین بار بود که این کار را می‌کردم و فکر می‌کنم او مرد.»

مشفق درباره میزان و نوع دارو پرسید و بعد گفت: «شاید فقط بی‌هوش شده بود.»

منیژه جواب داد: «نمی‌دانم. واقعا خیلی ترسیده بودم برای همین وقتی جعبه جواهرات را پیدا کردم سریع از آن خانه بیرون رفتم و داشتم در خیابان پرسه می‌زدم که ماموران به من مشکوک شدند و دستگیرم کردند.»

کارآگاه گفت: «همسر رضا هم به قتل او اعتراف کرده برای این‌که مشخص شود کدام یک از شما دو نفر قاتل هستید، باید منتظر نظر پزشکی قانونی بمانیم، اما همین الان هم می‌شود حقیقت را فهمید. کار زیاد پیچیده‌ای نیست.»

مشفق این را گفت و دستور داد ساناز را از بازداشتگاه بیاورند. زن جوان ‌بار دیگر ماجرا را تعریف کرد. در حرف‌های او تناقضی وجود نداشت و وی واقعا باور داشت شوهرش را کشته است. منیژه هم همان ادعای اولیه را چند بار دیگر بدون کم و کاست تکرار کرد. در نهایت مشفق به یکی از این دو زن گفت که بی‌گناه است. او صبح روز بعد متهم دوم را به بازپرس جنایی معرفی کرد و تحقیقات قضایی از وی آغاز شد.

شما خواننده محترم برای ما بنویسید کدام یک از دو زن قاتل است و کارآگاه چگونه متوجه این موضوع شد؟

پاسخ معمای شماره قبل: اگر حرف مرد همسایه صحت داشت، امکان نداشت گلوله مستقیم به وسط پیشانی مقتول اصابت کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها