آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
میدانم... خوب میدانم، دستم خالی است، اما باور کن دلم پر است، پر از عشق به تو، عشق به مزرعه کوچکمان که با هم داغی تابستان را در آن تجربه کردهایم، عشق به گندمزارهای طلایی نزدیک خانه، وقتی تو در میان آنها میدوی و فریاد میزنی. عشق به دستهای مهربان تو که به خاطر کار در جالیز زبر و خشن شده، عشق به آیندهمان که میدانم در کنار تو شیرین است.
می دانم خانم مهربان خانهام! تو لایق بهترینها هستی و من نتوانستم برایت آب و آیینه فراهم کنم.
اخمهایت را باز کن و ببین گل پیچک کنار دیوار غنچه داده است، بزودی گلهای بنفش و صورتی و قرمز بر دیوار کلبه کوچک کاهگلیمان میدوند. بزودی گندمزارها به خوشه مینشینند، جالیز کوچک مان پر میوه میشود و من به آینده میاندیشم؛ آیندهای که در کنار تو شیرین است، فردا با ماست، اگر تو بخندی، هر چند کلبهمان کاهگلی باشد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....