کودکان نیز همانند بزرگترها در مواجهه با پدیده مرگ دچار تنیدگی ، غم و اندوه می شوند. واژه هایی چون مرگ ، مردن ، مرده ، کشتن و خودکشی در فرهنگ لغات کودک از طریق گفت و شنود، بازیها و تخیلات نمایان می شود. اما درک این مفاهیم برحسب مراحل تحول روانی به عواملی چون نگرش ، تجربیات عاطفی ، آموزه ها، باورهای مذهبی و... بستگی دارد.
کودکان تا رسیدن به درک مفهوم واقعی مرگ از 3مرحله متمایز گذر می کند. مرگ به عنوان رویدادی قابل برگشت (تا 5 سالگی): در این دوره ، کنجکاوی زیادی درباره مرگ و سرنوشت بدن افراد پس از مرگ و دفن وجود دارد.
در این مرحله طفل قادر به تصور و درک کامل پایان پذیری نیست و مرگ را به مثابه واقعیتی غیرقابل بازگشت نمی شناسد، بلکه در مرگ زندگی را می بیند ولی تفاوت میان زیستن و مردن به طور واضح در ذهن کودک نقش می بندد و شاید مرگ را به صورت نوعی غربت یا حالتی مشابه خواب مجسم کند. چنان که گویی زندگی در شرایطی تغییر یافته ، ادامه می یابد.
از نظر کودک مرده می خورد، می آشامد، نفس می کشد و احساس می کند؛ لیکن در تابوت یا داخل قبر محبوس است. مرگ به منزله رویدادی مجسم (5 تا 9 سالگی): مرگ اغلب مشخص شده و به صورت پیشامدی احتمالی تصور می شود.
در این مرحله کودک درک می کند که مرگ یک پایان است و این گامی بزرگ در جهت پختگی و تکامل ذهنی اوست.
کودک می فهمد زندگی آنچنان که جریان داشته است به پیش نخواهد رفت. هنگامی که کودک به سن 7 سالگی می رسد، مرگ را به صورت پدیده ای غیرقابل بازگشت می بیند که البته الزاما اجتناب ناپذیر نیست و لااقل تا جایی که به خود او مربوط می شود، وجود دارد اما بسیار دور است و کودک آن را به صورت شخصیتی مستقل یا یک مرده مجسم می کند. اغلب مرگ را به صورت شخصی مجسم می کنند که می تواند موجودی هراس انگیز یا شبحی اسرارآمیز باشد که شبها ظاهر می شود.
در این سنین مرگ هنوز در خارج از وجود ماست و به صورت چیزی عمومی ادراک نمی شود.
مرگ به عنوان توقف اعمال حیاتی ( 9 و 10سالگی به بعد): کودک فقط هنگامی که به این سنین پای می گذارد مرگ را به عنوان روندی دارای قوانین مشخص ، اجتناب ناپذیر و در عین حال غیرقابل بازگشت درک می کند.
مرگ بخشی از حلقه زندگی تمام موجودات زیستند از جمله خود کودک است. در این مرحله مرگ نه تنها به صورت پایانی ناگزیر بلکه به عنوان پدیده ای اجتناب ناپذیر و عالمگیر درک می شود یعنی همه می میرند. حالت مشخصه کودکان در ارتباط با مرگ در این سنین ممکن است در نوجوانان و بالغان نیز مثلا به صورت اظهارنظرهای طنزآلود یا لغزشهای زبانی دیده شود.
اشاره آخر
عوامل بسیاری ، از جمله این که فرد فوت شده تا چه اندازه به کودک نزدیک بوده است ، ظرفیت تحمل و پذیرش کودک در مقابله با این رویداد چگونه است ، افراد جایگزین شونده که همسنگ فرد از دست رفته بوده و می توانند برای کودک مورد علاقه و اطمینان باشند چه کسانی هستند، سلامت جسمانی و عاطفی کودک ، همچنین تجارب قبلی او از فقدان و این گونه مفاهیم همه و همه در این امر دخالت دارند.
هر کدام از این عوامل به نوبه خود در چگونگی انتخاب روش کنار آمدن و مواجهه با رویداد مرگ موثر واقع می شوند.