زندگی سالم

چگونه قانونمدار شویم؟

یکی از نظریه‌های جامعه‌شناسی که کاربرد زیادی در جرم‌شناسی دارد «نظریه پنجره شکسته» است. فهم آن بسیار ساده است. اگر خانه‌ای یک پنجره شکسته داشته باشد، انگیزه دزد برای شکستن پنجره‌های دیگر و ورود به آن خانه و ارتکاب جرم‌های سنگین‌تر بیشتر می‌شود. مثال دیگر وجود مقداری زباله در گوشه یک خیابان است که انگیزه افراد را برای ریختن زباله بیشتر می‌کند. یعنی انگیزه‌های پنهانی ما برای ارتکاب خطا و جرم در محیط مناسب شکوفا می‌شود.
کد خبر: ۶۶۶۲۵۹

در مدرسه‌هایی که ظاهر تمیزتری دارند، خرابی‌های ساختمانی بموقع تعمیر و نظم و ترتیب در آن رعایت می‌شود رفتارهای ضداجتماعی کمتری در دانش‌آموزان مشاهده می‌شود. پس گاهی حتی در و دیوار مدرسه هم در موفقیت دانش‌آموزان نقش دارد. مطالعه‌ای در کشور هلند نشان داده است که صرفا تمیز‌کردن یک خیابان، تعمیر ساختمان‌ها و تعمیر چراغ‌های سوخته آن، تماس‌های پلیس را در آن محله 20 درصد کاهش داده است.

بنابراین بیراه نگفته‌اند که اگر داستان یک جنایت را از آخر بخوانیم و آن را ریشه‌یابی کنیم، در آخر به پنجره‌ای شکسته می‌رسیم؛ پنجره‌ای که اگر تعمیر می‌شد، داستان جرم اتفاق نمی‌افتاد. البته این یک مثال برای ساده‌تر‌کردن موضوع است. کاربرد واقعی نظریه پنجره شکسته در مقابله صحیح با جرم‌های کوچک است. طبق این نظریه همان‌طور که اهمیت تعمیر یک پنجره در خانه از کاربرد قفل و حصار برای پیشگیری از دزدی کمتر نیست، به همان شکل برای پیشگیری از جرم‌های سنگین، مقابله با خطاها یا جرم‌های کوچک اجتماعی اهمیت زیادی دارد.

بنابراین اشتباه نیست اگر بگوییم برخورد صحیح پلیس با رهگذرانی که از چراغ قرمز عابر پیاده رد می‌شوند، از دستگیری و اعدام جنایتکاران حرفه‌ای برای پیشگیری از جرم‌های سنگین اجتماعی مهم‌تر است. در واقع برای مقابله با جرم‌های سنگین لازم است جرم‌های کوچک جدی گرفته شود. برخورد سنتی با جرم تنها به دستگیری و مجازات مجرمان حرفه‌ای می‌پردازد.

در حالی که چیزی که معادله جرم‌شناسی را تغییر می‌دهد، افزایش فرهنگ قانونمداری در جامعه از راه مثلا بستن کمربندهای ایمنی و توقف پیش از خط عابر پیاده پشت چراغ‌های قرمز است. این اقدام‌ها فقط آمار تصادف را پایین نمی‌آورد، بلکه طبق این نظریه آمار دزدی و قتل و جرم‌های دیگر هم پایین می‌آید. گویی در جامعه‌ای که می‌توان به راحتی و در روز روشن چشم در چشم پلیس از خط عابر پیاده رد شد یا با موتور از چراغ قرمز عبور کرد، کارهای دیگری هم می‌شود انجام داد و ناخودآگاه انگیزه افراد برای قانون‌شکنی زیاد می‌شود.

البته برخورد پلیس با جرم یا تخلف‌های سبک مانند عبور از مناطق خط‌‌کشی نشده باید روح آموزشی داشته باشد و کرامت انسانی خطاکاران را در نظر بگیرد. متاسفانه نگاه سنتی این است که آموزش وظیفه معلم‌ها، روحانیان و روشنگران اجتماعی است و وظیفه پلیس، تنها دستگیری مجرمان است. این نگاه از زمان کودکی شکل می‌گیرد.

از بیشتر کودکان بیش فعال که پرسیده شده می‌خواهید در آینده چکاره شوید، می‌گویند پلیس و اگر از آنها بپرسیم از آن پلیس‌هایی که جریمه می‌کنند یا آنها که دزدان را می‌گیرند، بیشتر آنها گزینه دوم را انتخاب می‌کنند. ذهنیت کودکان از پلیس فردی است که همیشه در حال هیجان تعقیب و گریز است و دنبال مجرمان می‌کند. وقت آن است که این نگاه سنتی تغییر کند و به پلیس به عنوان یک مصلح اجتماعی با یک برخورد پخته و انسان‌مدار نگاه شود.

در یکی از کتاب‌های معتبر پزشکی نوشته شده که در بسیاری از موارد برخورد همدلانه پزشک با بیمار و صحبت‌کردن با او از تاثیر استامینوفن در خوب شدن سردرد بیشتر است. به همین شکل می‌توان گفت جدی گرفتن جرم‌ها و تخلفات سبک با یک برخورد صحیح حرفه‌ای، قاطعانه و در عین حال همراه با احترام پلیس بیشتر از مجازات مجرمان، آمار جنایت را در جامعه پایین می‌آورد.

حافظ باجُغلی

روانپزشک

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها