در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قبل از هر چیز درباره اتهامت توضیح بده.
ماجرای مفصلی دارد. پدر من در بازار کار میکند و آدم معتبری است. من هم با او کار میکردم، اما همیشه دلم میخواست مستقل باشم و روی پای خودم بایستم. همسرم هم مرا برای این کار تشویق میکرد و میگفت تا کی میخواهی به پدرت وابسته باشی. سه سال بعد از ازدواج، برای خودم کار و کسبی راه انداختم. پدرم هیچ کمکی به من نکرد چون کاملا مخالف بود. با این حال مانعی هم سر راهم قرار نداد و من توانستم از اعتبار او استفاده کنم، اما بعد از مدتی با مشکل مالی مواجه شدم. دست مردم چک داشتم و نتوانستم حسابم را پر کنم. این طور بود که به زندان افتادم.
بدهیهایت را چه طور پرداخت کردی؟
طی یک سالی که در زندان بودم، پدرم هیچ کمک مالی به من نکرد، اما با شاکیان صحبت کرد و از آنها مهلت گرفت. البته در مورد سه نفر موفق نشد. در آن یک سال همسرم خیلی سختی کشید تا اینکه بالاخره پدرم بدهیهایم را پرداخت کرد. روزی که از زندان بیرون آمدم، به خانه پدرم رفتم و با او خلوت کردم. پدرم به من گفت قدر همسرت را بدان. در این مدت برای رفع گرفتاریهای تو، خیلی تلاش کرد. واقعا زن مهربان و فداکاری است. از آن به بعد نگاهم نسبت به اطرافیانم تغییر کرد. با اینکه اول از پدرم دلخوری داشتم و ناراحت بودم که چرا میگذارد در زندان بمانم، اما بعد خودم را مدیونش دانستم و از طرفی سعی میکردم رفتار بهتری با همسرم داشته باشم.
کار جدیدی راه نینداختی؟
هیچ سرمایهای نداشتم. کلی هم به پدرم بدهکار بودم. از طرفی نمیتوانستم پیش او برگردم، چون جای مرا برادر کوچکم گرفته بود. پدرم دو ماشین داشت و یکی از آنها را که وانت بود، به من داد تا با آن کار کنم. اوایل راه و چاه این کار را بلد نبودم و درآمد خوبی نداشتم، اما کمکم یاد گرفتم. سه سال با وانت کار کردم، اما نتوانستم قرضی را که به پدرم داشتم، بپردازم و درآمدم فقط کفاف خرج زندگیام را میداد. بچهدار شده بودم و مخارجم بالا رفته بود.
بعد از آن سه سال چهکار کردی؟
برادرم که تا آن موقع دانشجو بود، به سربازی رفت و من دوباره پیش پدرم برگشتم. او وانت را فروخت. از آن به بعد حقوقبگیر بودم، هرچند پدرم پول خوبی میداد، اما خودم اصرار داشتم هر ماه بخشی از حقوقم را خودش بردارد تا اینطوری بدهیام کمکم تسویه شود. اما راستش این اتفاق نیفتاد و هیچ وقت نتوانستم همه آن پول را پرداخت کنم البته پدرم هم به روی خودش نیاورد. در همه این سالها کار میکردم و سرم به خانوادهام گرم بود. دیگر بلندپروازیهای گذشته را نداشتم. فهمیده بودم هر کاری اصولی دارد و من تا راه و رسم کاسبی را یاد نگیرم، نمیتوانم در این راه موفق شوم.
الان یاد گرفتهای؟
بعد از این همه سال چیزهای زیادی یاد گرفتهام. الان پدرم خودش را بازنشسته کرده و کارهایش را من و برادرم انجام میدهیم. البته هنوز هم از او حرفشنوی داریم چون میدانیم موهایش را در این راه سفید کرده است و قلقهایی را بلد است که ما حتی به ذهنمان هم نمیرسد. زندان برایم خیلی سخت بود، اما درس بزرگی گرفتم و فهمیدم هر کاری را باید از راه درستش انجام داد وگرنه حکایت همان چکهای بلامحل میشود و آخرش نتیجهای جز دردسر و گرفتاری ندارد.
اکنون از زندگیات راضی هستی؟
چرا نباشم؟ همسر و بچه خوبی دارم که در کنارشان احساس خوشبختی میکنم. یک زمانی دلم میخواست ثروت افسانهای داشته باشم. به خودم میگفتم باید آنقدر پولدار شوم که هیچ کاری در دنیا نباشد که نتوانم انجام دهم و هر وقت هر چیزی را که دلم خواست، هرچقدر هم گران بود، سریع بخرم، اما الان به این نتیجه رسیدهام که مهم نیست آدم چقدر دارایی دارد مهم این است که چقدر میتواند از داشتههایش لذت ببرد. زندگی متوسطی دارم و خیلی کارها را نمیتوانم انجام بدهم، اما محدوده خودم را شناختهام و در همین حد و مرز، خوشبخت هستم. زن و فرزندم هم همین احساس را دارند و این برایم خیلی ارزشمند است. من یاد گرفتهام چه طور خوشبخت باشم.
داود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: