بچههای نازنین و کتابخوان ادامه این قصه زیبا و جذاب را میتوانید در کتاب «پیتر پسر پرنده در سرزمین افسانهها» بخوانید و لذت ببرید.
ترجمه و بازنویسی: زهرا اعتمادی
ناشر: اعتماد 1392
گرافیک کامپیوتری: کمال مظلوم
قیمت: 1500تومان
موش تنبل
«یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. در جنگل سرسبز و با صفایی سه تا بچه خرگوش با مادر و پدرشان زندگی میکردند. بچهها هر کدام وظیفهای بر عهده شان بود. خواهر بزرگتر خانه را جارو میکرد، خواهر دومی ظرفها را میشست و خواهر کوچکتر برای آوردن آب از چشمه میرفت. یک روز هر سه خرگوش کوچولو بعد از پایان کارها به کنار چشمه رفتند و مشغول صحبت شدند که ناگهان صدای بلند خندهای توجه آنها را جلب کرد. بچه موشی را دیدند که روی علفها نشسته. یکی از خرگوشها به موش گفت: به چه چیزی داری میخندی...»
اگر شما هم میخواهید بدانید موش کوچولو چرا میخندد باید این کتاب که تصاویر قشنگی هم دارد را بخوانید.
نویسنده: هما سپهری عطار
تصاویر: آتلیه هنری نیکپی
ناشر: دیده وران 1392
قیمت: 1500تومان