من... تو... و آن سال‌های دوست‌داشتنی

بانوی زیباروی من! روزهای اول ازدواجمان یادت می‌آید؟ سرشارترین لحظه‌های زندگی‌ام بافتن خرمن موهای سیاهت بود. حالا گیسوانت سفید و کم‌پشت و زبر شده است، اما من هنوز دنیا دنیا آن گیسوان درهم و برهم را دوست دارم و بافتن آن سرگرمی شیرین روزهای پیری‌ام شده است؛ درست مثل روزهای اول زندگی‌مان که کمند سیاهش دیوانه‌ام می‌کرد.
کد خبر: ۶۶۲۵۴۸

دستانت را در دستانم بگذار؛ چقدر نحیف و چروکیده شده‌اند، اما من این دستان خسته را بیشتر دوست دارم، درست مثل روزهای جوانی، وقتی آنها را در دستانم می‌‌فشردم و لطافت وصف‌ناپذیرش قلبم را سرشار ازعشق می‌کرد.

چرا غر می‌زنی بانوی من؟‌ چرا می‌گویی اندامت زیبایی روزهای جوانی را ندارد؟ مگر نمی‌دانی تو برای من هنوز آن بانوی خوش‌اندام و زیبارویی.

صورتت را دوست دارم مثل روزهای جوانی‌ات که با لمس زیبایی وصف‌ناپذیرش، گر می‌گرفتم و از عشق پر می‌شدم.

نگاه کن به قاب عکس روی دیوار. می‌بینی چقدر زیبا بودی؟ اما چرا من حالا حس می‌کنم زیباتر شده‌ای؟ چرا حالا من بیشتر دوستت می‌دارم. تو برایم تا همیشه آن فرشته زیبارو خواهی ماند. تنهایم مگذار بانو.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها