حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دستانت را در دستانم بگذار؛ چقدر نحیف و چروکیده شدهاند، اما من این دستان خسته را بیشتر دوست دارم، درست مثل روزهای جوانی، وقتی آنها را در دستانم میفشردم و لطافت وصفناپذیرش قلبم را سرشار ازعشق میکرد.
چرا غر میزنی بانوی من؟ چرا میگویی اندامت زیبایی روزهای جوانی را ندارد؟ مگر نمیدانی تو برای من هنوز آن بانوی خوشاندام و زیبارویی.
صورتت را دوست دارم مثل روزهای جوانیات که با لمس زیبایی وصفناپذیرش، گر میگرفتم و از عشق پر میشدم.
نگاه کن به قاب عکس روی دیوار. میبینی چقدر زیبا بودی؟ اما چرا من حالا حس میکنم زیباتر شدهای؟ چرا حالا من بیشتر دوستت میدارم. تو برایم تا همیشه آن فرشته زیبارو خواهی ماند. تنهایم مگذار بانو.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....