حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نمایش عمومی فیلم با استقبال بالای تماشاگران و منتقدان سینما روبهرو شد و در کنار انتخاب آن بهعنوان یکی از آثار برتر سال 2013، لقب یکی از فیلمهای پرفروش سال را هم گرفت. سه مراسم جوایز گلدن گلوب (کره طلایی)، بفتا (اسکار انگلیسی) و اسکار، جایزه بهترین کارگردان سال خود را به آلفونسو کارون اهدا کردند. این فیلمساز پنجاه و سه ساله سینما، در سال 2001 با فیلم مکزیکی «و همین طور مادرت» به صورت یک چهره مطرح بینالمللی درآمد. در این فیلم اسپانیاییزبان، گائل گارسیا بونال و دیهگو لونا بازی میکردند، کارون در سال 2006 درام غیرمتعارف «بچههای انسان» را با بازی کلایواوئن و جولین مور به زبان انگلیسی کارگردانی کرد. جاذبه فیلم بعدی اوست. این فیلمساز در یک گفتوگوی اینترنتی درباره برخی جنبههای جاذبه و علاقهاش به فضا صحبت میکند.
آیا جزو علاقهمندان به فضا و کهکشان هستید؟
هشت سالم بود که اولین انسان روی کره ماه قدم گذاشت. از همان زمان به مسائل فضایی علاقهمند شدم. کودکیام با این جور چیزها گذشت. بزودی فهمیدم برای یک پسربچه مکزیکی در دهه 70 میلادی چیز خیلی عجیبی است که بخواهد به یک فضانورد تبدیل شود. اما در کنار مسائل علمی ـ فضایی به سینما هم علاقه زیادی داشتم و میخواستم فیلمساز شوم. فیلمهای سینمایی جایی است که شما میتوانید تا بینهایت حرکت کنید و به همه جا سر کشید. به خودم گفتم اگر در عالم واقعیت نتوانستم به فضا بروم، میتوانم در یک فیلم سینمایی این کار را انجام دهم.
این هم یک جور سفر کردن به فضاست.
با وجود این، هنوز هم ترجیح میدهم به خود فضا سفر کنم. پس از این دیگر هیچ وقت فیلمی علمی ـ تخیلی درباره فضا نخواهم ساخت. البته به جاذبه بسیار افتخار میکنم. هر لحظه از تجربیات مربوط به این فیلم را دوست دارم، اما همه چیز همین بود و بس. تولید و ساخت این فیلم، چهار سال و نیم وقت مرا گرفت. حالا آماده سفر به وادیهای دیگر هستم.
چرا جاذبه تجربه سختی بود؟
ما مجبور بودیم ابتدای کار، کل فیلم را به صورت انیمیشن ببینیم و طراحیها و نقاشیهای زیادی از کلیت کار و سکانسهای فیلم پیش رو داشتیم. بعد این انیمیشنها را تدوین کردیم. در این مرحله حتی صدا هم روی این تصاویر گذاشتیم تا در زمان ساخت فیلم با مشکلی روبهرو نشویم... همان زمان به مسائل مربوط به جلوههای ویژه، موسیقی و افههای صوتی هم فکر میکردم. بعد از این که کار در این مرحله مورد رضایت من قرار گرفت به سراغ اصل کار یعنی فیلمبرداری آن رفتیم. در این حالت ما آن طراحیهای انیمیشن را به صورت یک کار زنده درآوردیم. حالا بازیگرانی داشتیم که جلوی دوربین به خلق آن چیزهایی میپرداختند که مدتها روی آنها کار و فکر کرده بودم.
کار فیلمبرداری چگونه بود؟
تمام صحنههای فضایی را داخل یک جعبه بزرگ که شبیه فضای واقعی بود، فیلمبرداری کردیم، به همین دلیل، بازیگرانمان فضای بسیار محدود و محصوری برای کار داشتند و طبیعی است که نمیتوانستند موقعیتشان را براحتی تغییر دهند. ابتدای کار انجام آن چندان راحت نبود، ولی بزودی همه ما خودمان را با شرایط و وضع موجود تطبیق دادیم. ساندرا بولاک تمرینات بسیار سختی انجام داد تا بتواند به درستی و راحتی از عهده اجرای نقش و کار خود برآید. او با چالشهای تکنیکی زیادی روبهرو بود و باید تمام موانع موجود را پشت سر میگذاشت. حرکات او تا حد زیادی شبیه حرکات آکروباتکارها و رقصندهها بود و به همین منظور ما یک طراح حرکات موزون برای کارمان استخدام کردیم.
کل کارهای مربوط به آمادهسازی و فیلمبرداری چقدر طول کشید؟
برای طراحیهای انیمیشنی فیلم در دوران قبل از فیلمبرداری، حدود دو سال و نیم وقت صرف کردیم. بعد از آن بود که کار فیلمبرداری شروع شد. بعضیها از جاذبه حتی به عنوان یک فیلم انیمیشن اسم میبرند. اما خودم چنین حسی ندارم. درست است که کل صحنههای فیلم در یک فضای دکور اتفاق میافتد و ساختار انیمیشنی دارد، ولی یقینا یک فیلم زنده است. تمام فضای فیلم حول دو عنصر میچرخید: افقهای دوردست و بیوزنی.
زمان ساخت فیلم تلاش داشتید واقعیتهای مربوط به فضا و فضانوردان را رعایت کنید؟
بله. نمیخواستم قصهمان دروغین و خیالی باشد. برای همین، فیلمنامه براساس واقعیتهای موجود نوشته شد. برای مثال، شما در فیلم آتشی نمیبینید زیرا در فضا آتش وجود ندارد. ما فقط یک انفجار در قصه فیلم داریم که این مورد هم در فضا طبیعی است. این انفجار در شاتل اتفاق میافتد.
آیا فیلم فضایی و علمی ـ تخیلیای هست که جزو فیلمهای مورد علاقهتان باشد؟
بدون هیچ شک و تردیدی باید از «سفر به ماه» اثر کلاسیک ژرژ مهلیس اسم ببرم؛ فیلم صامتی که محصول سال 1902 است. اما بیشتر فیلمهایی که دوست دارم حال و هوای فانتزی دارند. آنها فیلمهایی هستند که تحتتاثیر تکنولوژی اکتشافات فضایی هستند. فیلم «دور افتاده»(marooned) گریگوری پک را بارها تماشا کردم. این فیلم یکی از کارهای دوستداشتنی دوران کودکیام است. یک فیلم صامت دیگر هم هست که فرتیزلانگ آن را ساخته و «زنی در ماه» نام دارد. این فیلم سال 1929 ساخته شد و یکی از تلاشهای خوب و صادقانه صنعت سینما به منظور نمایش صحیح تکنولوژی موردنیاز برای سفر به فضا بود.
از بازی ساندرا بولاک بگویید؟
او تلاش صمیمانهای به خرج داد تا نقش خود را به نحو احسن بازی کند. ساندرا نهایت همکاری را در طول فیلمبرداری داشت و بجز صورت و حالات آن، تمام وجودش در خدمت ارائه یک شخصیت درست و کامل از یک زن درد و رنج کشیده تنها بود. برای او (و هر بازیگر دیگری) بازی و حضور در این نقش، کار راحتی نبود و با چالشهای زیادی روبهرو بود. در طول قصه فیلم، او در مرکز توجهات قرار دارد و همه چیز مربوط به اوست. او صحنهدار اصلی است و هیچ کس دیگری در کنارش جلوی دوربین قرار ندارد. در حقیقت، تمام بار فیلم را باید به تنهایی به دوش میکشید. اگر او نمیتوانست نقش خود را آن قدر طبیعی و زیبا بازی کند، هیچ چیز فیلم برای تماشاچی قابل قبول و قابل باور نمیشد. یک نکته را هم درباره جاذبه بگویم. تمام چیزهایی که در فیلم وجود دارد، استعارهای برای شخصیت اصلی قصه است. روش من در جاذبه این بود که شخصیت اصلی و پسزمینه فضای موجود در قصه، به یک اندازه اهمیت دارند و بزودی این دو در یکدیگر تنیده میشوند و به صورت یک چیز واحد در میآیند. شخصیت بولاک بین زمین و فضا سرگردان است. او کسی است که در دنیای کوچک درونی خودش در حال تقلایی سخت است. مشکل ارتباطی او به صورت استعارهای برای زندگی نوع بشر درمیآید. در پایان، قصه درباره تولد دوباره به عنوان یک موجود تازه است.
مترجم: کیکاووس زیاری/ آسوشیتدپرس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....