داستان پلیسی ؛ پیک مرگ - قسمت دوم

ماجرای مرموز مومیایی 200 میلیون تومانی

معمای پلیسی

رازگشایی از جنایت شبانه

سرگرد مشفق بشدت سرما خورده بود و احساس کوفتگی می‌کرد. او همیشه به افسران جوان می‌گفت مسائلی مانند بیماری و گرفتاری‌های شخصی باعث می‌شود حواس مامور در صحنه جرم کاملا جمع نباشد و سرنخ‌ها را نبیند، به همین دلیل هر ماموری وقتی به محل جرم می‌رود، باید تمام مشکلاتش را فراموش کند و چنان در کارش غرق شود که اصلا به مسائل دیگر نیندیشد.
کد خبر: ۶۴۳۲۸۸

خودش زمانی که جوان‌تر بود‌، از همین توصیه پیروی می‌کرد، اما حالا احساس می‌کرد نمی‌تواند کوفتگی بدنش را نادیده بگیرد. به هر حال تلاش کرد تمام حواسش به پرونده باشد. او می‌دانست زنی جوان به نام رویا در خانه‌اش کشته شده است. کارآگاه وقتی وارد خانه شد، به اتاق خواب رفت. ظاهر قضایا نشان می‌داد وقتی مقتول خواب بوده، فردی از پشت به او چاقو زده است. هیچ وسیله‌ای از خانه سرقت نشده بود و شواهد نشان می‌داد عامل جنایت براحتی وارد خانه شده یعنی به احتمال زیاد کلید داشته یا این‌که خود رویا در را به رویش گشوده که در این صورت انتقال جسد به رختخواب فقط یک صحنه‌سازی بوده است.

رویا آن شب مهمانی داشت که از دوستان قدیمی‌اش بود. کارآگاه قبل از این‌که از این زن بازجویی کند، به آشپزخانه رفت تا یک لیوان آب بردارد و قرص بخورد. آشپزخانه حسابی نامرتب بود. داخل قابلمه‌ای روی گاز سه سیب‌زمینی سوخته وجود داشت. مشفق شکر کرد بینی‌اش گرفته و بوی سوختگی را احساس نمی‌کند. او قرصش را خورد و سراغ دوست رویا رفت.

زن بشدت شوکه و ناراحت بود. او به کارآگاه توضیح داد رویا با شوهرش بشدت اختلاف داشت و سه روز قبل همسرش خانه را ترک کرده بود و قرار گذاشته بودند از هم جدا شوند. زن گفت: «من از دوران دبیرستان با رویا دوست هستم، اما بعد از ازدواج به اصفهان رفتم. امروز ظهر به تهران رسیدم و با رویا بیرون رفتیم. کمی در خیابان‌ها چرخیدیم و بعد مجبورش کردم به شهربازی برویم. او خیلی افسرده و ناراحت بود و می‌خواستم حال و هوایش عوض شود. شام را هم بیرون خوردیم و وقتی به خانه برگشتیم، او قرص خورد و خوابید. من هم در اتاق دیگری خوابیدم، اما دو ساعت بعد وقتی بیدار شدم، فهمیدم او مرده است. خیلی ترسیدم و سریع پلیس را خبر کردم.»

کارآگاه بعد از شنیدن حرف‌های این زن، با این‌که دیروقت بود، سراغ همسایه‌ها رفت. یکی از آنها گفت بارها صدای داد و فریاد رویا و شوهرش را شنیده است. او حتی شنیده بود مرد، همسرش را به مرگ تهدید می‌کند. شوهر رویا همان شب بازداشت و به محل جنایت منتقل شد. جالب این‌که کلید خانه رویا در جیبش بود، اما او اتهام قتل را انکار کرد و گفت: «آن خانه هنوز مال من هم هست، پس عجیب نیست کلیدش را داشته باشم.»

کارآگاه متوجه خراشی روی دست مرد جوان شد، اما مظنون گفت: «موقع خرد کردن هویج، دستم خراش برداشت.»

مشفق لبخندی زد و گفت: «از این به بعد باید خیلی دقت کنی. تو انتظار داری من باور کنم درست همان شبی که زنت کشته می‌شود، کلید خانه‌ات در جیبت باشد و از طرفی موقع خرد کردن هویج دستت ببرد؟»

- من حقیقت را گفتم. اصلا من نباید ثابت کنم بی‌گناه هستم، شما باید ثابت کنید من قاتلم. مرد اعتماد به نفس عجیبی داشت و سرگرد می‌دانست بازجویی از او کار ساده‌ای نیست. او دوست رویا را صدا زد و در حضور مرد، خطاب به او گفت: «شما انتظار دارید من باور کنم فردی وارد این خانه شده، دوستتان را کشته و شما نفهمیده‌اید؟»

زن گفت: «من خوابم سنگین است.»

«از قدیم گفته‌اند کسی را که خوابیده می‌شود بیدار کرد، اما کسی که خودش را به خواب زده، بیداربشو نیست.

زن پرسید: «این چه ربطی به قتل رویا دارد؟»

«ربطش این است که شما خودتان را به خواب زده‌اید و خیال می‌کنید کسی نمی‌فهمد. من می‌دانم قتل کار خودتان است، اما نمی‌دانم چرا. حالا دوست دارم در حضور همسر مقتول، انگیزه قتل را توضیح بدهید.»

دوست رویا آن شب مصرانه اتهام قتل را انکار کرد، اما بعد از دو روز قتل را گردن گرفت و انگیزه آن را اختلافات مالی مطرح کرد.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد دوست رویا قاتل است؟

پاسخ معمای شماره قبل: محمود قاتل است. او در حالی کارت بانک ثروت را نیز به عنوان اموال مسروقه نوشت که قاعدتا نباید از وجود چنین کارتی مطلع می‌شد، مگر آن‌که خودش آن را دزدیده باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها