در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین کسی که علیه شیرین در دادگاه اعلام جرم کرد نماینده دادستان تهران بود. او میگوید: محتویات پرونده و شواهد موجود نشان میدهد شیرین و شهاب از زمانی که با هم نامزد بودند، اختلاف داشتند و بعد از ازدواج هم درگیریهای شدیدی میانشان پیش آمده بود.
روز حادثه هم آنها چند بار با هم درگیر شدند و در نهایت با دخالت خانواده شیرین، آنها آشتی کردند، اما پس از این آشتیکنان، شیرین و شهاب دوباره با هم درگیر شدند و شیرین، همسرش را با ضربه چاقو به قتل رساند.
او درباره ادعای متهم مبنی بر اینکه اصلا متوجه نشد ضربه چطور به مقتول خورد، میگوید:نوع ضربه نشان میدهد او به عمد ضربه را وارد کرده و ادعایش درباره اینکه چاقو را از مقتول گرفته است، درست نیست. چون مقتول بسیار قویهیکل بوده بنابراین گرفتن چاقو از دست او بسیار سخت بوده، ضمن اینکه آثار زخم برجا مانده روی دست مقتول نشان میدهد ضربهای که به دست او وارد شده، زخم تدافعی نیست و زخمی است که بر اثر درگیری ایجاد شده است. هرچند متهم میگوید زندگی سختی داشته، اما این موضوع توجیهکننده قتل نیست و شیرین از نظر دادسرا گناهکار است.
بخشش بزرگ
پدر و مادر شهاب وقتی در جلسه دادگاه حاضر شدند، کاری کردند که کمتر خانوادهای در شرایط آنها انجام میدهد. آنها بدون قید و شرط اعلام رضایت کردند و حتی دیه هم نخواستند. پدر شهاب در اینباره میگوید: اعدام شیرین دردی از من دوا نمیکند و زخم نبودن پسرم همیشه روی سینه من باقی خواهد ماند. حتی اگر شیرین قصاص هم شود، باز لباس سیاهی که در تن من است بیرون نخواهد آمد و قلبم هیچوقت آرام نمیشود و پسرم هیچوقت برنمیگردد.
او ادامه میدهد: من در جریان درگیریهای پسر و عروسم بودم هردوی آنها آدمهای خوبی بودند، اما با هم سازگاری نداشتند. این اتفاقها در زندگی هر زن و شوهری میافتد اما انتظار نداشتم قتل رخ بدهد. وقتی شنیدم پسرم کشته شده، خیلی شوکه شدم.
این مرد میافزاید: من هیچ پولی از عروسم نمیخواهم، چون دیه هم نمیتواند کمک کند پسرم را فراموش کنم یا جای خالی او پر شود اما از شیرین انتظار دارم در برابر کاری که با ما کرده، مهریه و حق و حقوقش را طلب نکند و دیگر سراغ ما را نگیرد. من هم از او چیز دیگری نمیخواهم.
پدر مقتول که هنوز هم سیاه فرزندش را به تن دارد، میگوید: پسرم تازه داماد بود و دنبال یک زندگی آرام میگشت هرچند رفتارهای تندی با همسرش داشت، اما حق او مرگ نبود. شیرین هم میتوانست از او جدا شود. من خیلی نصیحتشان میکردم به هر حال با این حرفها دیگر چیزی عوض نمیشود و من برای همیشه داغدار شدهام.
از وقتی پسرم کشته شده همسرم روزهای بدی را میگذراند. او افسرده شده و مرتب گریه میکند. ما حال و روز خوبی نداریم و تحمل این غم برایمان سخت است. تنها خواسته ما از شیرین این است که نفت روی آتش نشود و ما را راحت بگذارد.
شوهرم بداخلاق بود
شیرین وضع روحی خوبی ندارد و تمام مدتی که درباره حادثه صحبت میکند، میلرزد و نمیتواند بخوبی حرف بزند. او درباره روز حادثه میگوید: بعد از اینکه با شهاب نامزد کردم، متوجه شدم آدم بداخلاقی است.
پس از ازدواج او مرتب مرا اذیت میکرد و کتکم میزد. روزهای خوبی نداشتم. تازه عروس بودم اما همیشه نگران عصبانیت همسرم بودم و فکر میکردم چون روانشناس هستم، میتوانم زندگیام را اداره کنم، اما نتوانستم. هرروز که خانه بودیم، به بهانههای مختلف با من دعوا میکرد. بارها مرا کتک زد و از خانه بیرون کرد. اوایل که دعوا میکردیم، موضوع را به پدرشوهرم میگفتم تا وساطت کند.
او هم چندبار ما را آشتی داد و گفت شهاب دیگر رفتار بدی نخواهد داشت، اما شهاب خیلی عصبی بود و نمیتوانست رفتارش را کنترل کند و اعضای خانوادهاش هم این را میدانستند. وقتی پدرشوهرم میگفت دیگر دخالت نمیکند، موضوع را به خانواده خودم میگفتم و از آنها کمک میخواستم. شهاب با برادر بزرگترم خیلی درگیر میشد؛ چون برادرم از من حمایت میکرد. تلاش من هیچ فایدهای نداشت. ما باید از هم جدا میشدیم، اما من دیر به این نتیجه رسیدم.
متهم ادامه میدهد: روز اول عید بود که او به من گفت باید به سفر برویم. گفتم نمیشود چون دو روز دیگر عروسی برادرم است، باید تهران بمانیم. قبول نکرد و اصرار داشت باید برویم. بر سر این موضوع مرا بشدت کتک زد و بعد هم از خانه بیرون کرد. با برادرم تماس گرفتم و به او گفتم به کمکم بیاید، پدر و مادرم هم همراهش بودند پدرم برای اینکه درگیری تمام شود، گفت عروسی برادرت مهم نیست اگر شوهرت میگوید، به سفر بروید و ما را آشتی داد و ناهار هم پیش ما ماند و بعد رفت.
وقتی پدرم رفت، شوهرم دوباره شروع کرد. دفعه اول موقعی که داشت کتکم میزد، گوشی تلفنش را شکست. بعد از اینکه پدرم رفت، گفت باید پول بدهی گوشی بخرم. گفتم من که پول ندارم. گفت به من ربطی ندارد تو مرا عصبانی کردی و باعث شدی گوشیام را بشکنم، خودت هم باید بخری. گفتم من پولی ندارم و او با عصبانیت گفت برو خیابان و پول بیاور. این حرفش خیلی ناراحتم کرد، عصبانی شدم. گفتم میروم و دیگر برنمیگردم. این بار طلاق میگیرم.
شیرین در حالیکه گریه میکند، ادامه میدهد: شهاب دوباره عصبانی شد و مرا کتک زد و بعد بدون اینکه اجازه دهد لباسهایم را بپوشم، مرا از خانه بیرون کرد. من هم بیرون رفتم. روسری سرم نداشتم میخواستم از همسایه روسری بگیرم و دوباره به برادرم زنگ بزنم تا دنبالم بیاید، اما شهاب همان موقع از خانه بیرون آمد و یک گلدان برداشت و به سرم کوبید و کتکم زد. یک چاقو هم از آشپزخانه برداشته بود و میخواست مرا بزند. فرار کردم. توانست مرا بگیرد و سپس موهایم را گرفت و محکم کشید. در دست دیگرش هم چاقو بود. من چاقو را از او گرفتم. سعی کرد دوباره چاقو را پس بگیرد. نمیخواستم بدهم. کشمکش کردیم و یکدفعه نمیدانم چه شد که شهاب گفت آخ! بعد هم روی زمین افتاد.
من فرار کردم و خودم را به خانه مادرشوهرم رساندم و به او گفتم شهاب خودش را زخمی کرده، چون شهاب سابقه خودزنی داشت مادرش عصبانی شد و گفت دیگر به من ربطی ندارد اعصابم را خرد کرده است. باورش نمیشد اتفاقی برایش افتاده باشد. یکدفعه تلفن پدرشوهرم زنگ زد و یکی از همسایهها به او گفت شهاب بدحال است. همگی به خانه ما برگشتیم و دیدم شهاب مرده است. من اصلا قصد کشتن شهاب را نداشتم. متوجه هم نشدم که چطور چاقو به بدنش وارد شد. با این حال قبول دارم ضربهای که من ناخودآگاه زدم باعث این قتل شد.
متهم درباره اینکه زخمهای برجا مانده روی دست او تدافعی نیست، میگوید: من همان واقعیتی را که اتفاق افتاد، گفتم در آن لحظه فقط من دیدم که چه اتفاقی افتاد. اگر میتوانستم چاقو را درست بگیرم که ضربه به بدن شوهرم وارد نمیشد.
او خواسته پدرشوهرش را در مورد درخواست نکردن مهریه و نفقه میپذیرد و میگوید: شهاب خیلی به من بد کرد و خانوادهاش هم این را میدانستند با این حال من اشتباه بزرگی کردم. اصلا نمیخواستم به او آسیبی وارد کنم و فقط میخواستم از دستش فرار کنم. مدتها بود که زندگی ما تمام شده بود و ما نمیتوانستیم با هم باشیم، اما من نمیخواستم این واقعیت را قبول کنم و مرتب به دنبال راهحلی برای حفظ زندگیام بودم.
آدمها بعضی وقتها نمیتوانند واقعیت را بپذیرند با اینکه میدانند راه دیگری نیست، اما بیخود دست و پا میزنند من هم دچار همین وضع شده بودم. حالا از کاری که کردهام خیلی شرمندهام و خجالت میکشم. امیدوارم خداوند هم مرا به خاطر کاری که کردم ببخشد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: