در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته مطالعه نداشتن و شرایط کنونی موجب شده این بیگانگی با محل زندگی پررنگتر از گذشته باشد. ولی من از این قاعده مستثنا هستم و بهتر است بگویم من یکی از بچههای حرفهای تهران هستم. زیرا در منطقه نازیآباد در جنوب شهر تهران به دنیا آمدم و همان طور که بزرگتر میشدم همراه خانوادهام در تهران به مناطق بالاتر نقل مکان کردیم. البته اگر از کلمه بالای شهر استفاده میکنم، فقط به دلیل رایج بودن این اصطلاح عمومی است. وگرنه من همیشه به محل به دنیا آمدنم افتخار میکنم. همین نقلمکان ما موجب شد من محلههای مختلف و آدمها و فرهنگهای متفاوت را ببینم. از طرف دیگر کار من ایجاب میکند لوکیشنهای متنوع و ناب را ببینم و با حساسیت آنها را در فیلمهایم انتخاب کنم. همین کار موجب میشود من کنجکاوانه به اطرافم نگاه کنم. تمام فیلمهای من بجز یکی دو تا، همه در تهران ساخته شده است. زیرا من علاقه خاصی به تهران و بویژه آدمها و محلههای قدیمیاش دارم.
همان طور که شیراز و اصفهان و تبریز و آبادان و اهواز و خیلی از جاهای دیگر، شهرهای پرخاطره مردم هستند و آثار تاریخی و طبیعی متعددی دارند، تهران نیز پرخاطره و پرجاذبه است، اما پایتخت بودنش از دیرباز موجب شده رنگ و بوی قدیمیتر داشته باشد. من آنقدر به محلههای قدیمی علاقه دارم که همین یکی دو هفته پیش بود که قدمزنان با پدرم به محله بازار، سرچشمه، مولوی، منوچهری، کوچه ملی و... رفتیم و صحبت کردیم و عکس گرفتم. بشدت علاقه دارم این صحنهها را در فیلمهایم نیز ثبت کنم.
یکی از برنامههای آینده من با برادرم این است که ایرانگردی کنیم. فقط کافی است کمی شرایط پیرامونم آرامتر شود و احساس امنیت بیشتری به لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داشته باشیم تا بار سفر را ببندیم و ایران را ببینیم، اما این دلیل بر اهل سفر نبودن من نیست. من شرق و غرب و جنوب و شمال ایران را بسیار دیدهام؛ از جنگل و کوهستان گرفته تا کویر و دریا.
به کشف مناطق دیدهنشده و رفتن به روستاها و همصحبتی با مردم و تلاش برای شناخت آنها علاقه زیادی دارم تا از این طریق خودم را به روز کنم و معتقدم چون من هوای چنین جاهایی را دوست دارم، باید دمای آن را نیز دوست داشته باشم. مثلا یکی دو سالی است منطقهای به نام وانا را در شمال کشور کشف کردهام. وانا در جاده هراز قرار دارد. وقتی میگوییم شمال، همه به یاد محمودآباد، رامسر، نمکآبرود، متلقو و... میافتند. ولی من میگویم حتی در شمال کشور، روستاها و مناطقی وجود دارد که اتفاقا سر راه هم هستند، ولی کمتر کسی به سراغشان میرود؛ به همین جهت کشف نشده باقی ماندهاند. وانا یک منطقه زیبا و ییلاقی است که زیاد با خدا فاصله ندارد.
در اینجا میخواهم به زادگاه پدر و مادرم نیز اشاره کنم. آنها اراکی هستند از روستایی به نام چشمه سفید . من حتی فیلم کوتاهی با نام چشمه سفید ساختهام و دیدن این روستا را به دیگران نیز پیشنهاد کرده و همان گونه رفتن به وانا را سفارش میکنم.
برنامهریزیشدهترین سفرهای من سفرهای خارجیام بوده است که از زمان تصمیمگیری تا رسیدن به نتیجه، حتی یک ماه هم طول نکشیده است. در کل برای سفرهایم اهل برنامهریزی نیستم. یک مرتبه میبینم هوا خوب است و کار خاصی ندارم، به دوستان نویسنده و بازیگرم پیشنهاد سفر میدهم و راه میافتیم. من عاشق این هستم که در جاده رانندگی کنم. سفرهای جادهای را در فصول مختلف بویژه پاییز دوست دارم. بارش برف و باران من را به سفر بیشتر ترغیب میکند. رانندگی در این شرایط جوی را با رعایت اصول ایمنی بسیار دوست دارم.
کوه، رودخانه، دریاچه، آسمان آبی و هوای پاک، همگی دنیای زیبایی دارند که در سراسر ایران هم وجود دارد و پیشنهاد میکنم هر کس قصد سفر دارد آنها را عاشقانه ببیند. من هم در سفرهای کوتاهم به دنبال آنها هستم. ولی به این راحتیها نمیتوانم بگویم از کدام جاده یا منطقه بیشتر خوشم آمده است. راستش من حدود دو سال در خارج از کشور یعنی در سوئیس و فرانسه زندگی کردهام و اکنون همین که در ایران هستم و درکشورم میتوانم زیبا سفر کنم، برایم دنیایی ارزش دارد. در عین حال، بیش از همه به جادههای جنگلی و کوهستانی علاقه دارم؛ یعنی ارتفاعات بلند را دوست دارم، زیرا قرار گرفتن در ارتفاع من را به خودم و خدا نزدیکتر میکند.
با وجود تمام این زیباییها، مسائلی هم هست که من را آزار میدهد. مثلا در بعضی جادههای پرتردد، آشغال پلاستیک، لیوان یکبار مصرف، جلد چیپس، پفک و... به وفور دیده میشود. شاید بخشی از این مساله به دلیل سوء مدیریت باشد که کمتر برای جمع کردن زبالهها اقدام اساسی میکنند. ولی اگر مدیران بخواهند، میتوانند فرهنگسازی کنند و به مردم آموزش دهند که در طبیعت زباله نریزند. حتما مردم این را یاد خواهند گرفت. همان طور که پس از یک دوره مردم یاد گرفتند حتما کمربند ایمنی را ببندند. یکی از کارهایی که من بتازگی انجام میدهم این است که هر آشغال و خردهریزی را که میبینم، جمع میکنم و در یک کیسه قرار میدهم. اگر هر ایرانی این کار را انجام دهد، به اندازه همان یک نفر منطقه پاک میشود.
به هر حال، سفر احتیاج به هوای پاک و محیط پاک دارد و این ما هستیم که این پاکی را از طبیعت میگیریم. گردشگر یا مسافر خوب آن است که از زیباییهای بصری و لطافت طبیعت بیشترین بهره را ببرد. شاعر درست گفته است که «علفی را بکنم، خود هم مرد» و ما گاه درختی را میکنیم تا آتشی برافروزیم. طبیعت مال ماست. پس باید گردشگر و مسافر طبیعتدوستی باشیم.
حورا نژاد صداقت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: