در قسمت اول این مجموعه نشان دادن صحنههای متعدد خیال شخصیتهای مجموعه فقط موجب خستگی و دلزدگی مخاطب میشود و حس فریبخوردگی را به او القاء میکند؛ خیالهای پشت سر هم مخاطب را نسبت به تمام قصه بیاعتماد میکند و پس از آن تا کارگردان تصمیم میگیرد شکل جدیتری به کار بدهد فاصلهای میان مخاطب و اثر ایجاد شده است به قاعده ندیدن بقیه این قسمت.قسمتهای اولیه شاهگوش هم گرچه نشان میدهد میرباقری تلاش کرده تا تخیلات آزاردهنده بازیگران را کاهش دهد، اما از افتادن گروه در چاله دیگری هم خبر میدهد. شخصیت امیرعلی (حامد میرباقری) به کلی حذف میشود، رحمان شجاعت (اکبر عبدی) هم در پایان قسمت اول تصادف میکند و با نمایش مراسم ختمش رسما از کار کنار گذاشته میشود و تازه، شخصیتهای دیگری به کار اضافه میشوند. یعنی دوباره روز از نو روزی از نو. دوباره از اول تلاش برای شناساندن شخصیتهایی تازه به مخاطب؛ شخصیتهایی که گرچه بازی آنها بهتر از بازیگران قسمت اول است، اما فیلمبرداری بیش از 90 درصد فیلم در فضای بسته کلانتری باز هم اجازه نمیدهد مخاطب آنگونه که باید و شاید از کار لذت ببرد.
در میان شخصیتها، دو شخصیت سرگرد اسد خفته و احمد سرخی تاکنون بهتر از بقیه پرداخت شدهاند. تلاش میرباقری و توجه او به ریزهکاریهای شخصیتی این دو باعث میشود تا در کنار بازی خوب گندم (طناز طباطبایی) مخاطب تا پایان در کنار مجموعه بماند.
قسمتهای اولیه این مجموعه از انتظار مخاطب فاصله زیادی داشته است؛ مخاطبی که شنیده بود با شاهگوش میرباقری فصلی نو در مجموعههای سینمای خانگی بوجود میآید، کمی تا قسمتی غافلگیر شده است. شاید به همین دلیل هم هست که حالا بحثهایی از این دست در میان مخاطبان سومین قسمت شاهگوش شنیده میشود که: «اصلا شاهگوش از قسمتهای بعدی شروع میشود، چند قسمت اول شاهگوش مقدمهای بوده برای قسمتهای بعدی و...»به نظر میرسد قسمتهای بعدی شاهگوش یا بهطور کامل باعث فاصله افتادن میان علاقهمندان میرباقری با این مجموعه میشود یا گرایش مجدد مردم را به این مجموعه موجب خواهد شد. شاید اگر میرباقری با همان سبک و سیاق دو قسمت نخست، کار را ادامه داده باشد از این پس دیگر عطای مجموعههای سینمای خانگی را به لقایش ببخشد، اما در غیر این صورت، به واقع فصل دیگری در مجموعهسازی برای شبکه نمایش خانگی ایجاد خواهد شد.
محمدرضا پارسا