زیرا آنچه با شاعر گلاویز شده حاصل سرگردانی او در دنیای تاریک درون از سویی و جهان ماشین زده خارج از دیگر سو است که شاعر اولی را با تمام وجودش زیسته و با دومی مدام در ستیز است؛ نه از اولی گریزی است و نه دومی جز ستیز، چیزی را برمیتابد.
... شب ادامهاش را دنبال میکند/ تا یقهام بالا آمده است/ تردید دارم به روز برسم/ به تاریکی زل میزنم/ به دهان چفت شدهاش / به لرزش خفیف دستهایش / از رعشههای مانده بر اندامش
همایون در این دفتر شاعری است میان دو جهان الف: جهان معصومانه درون و جهان بسته کودکی ب: جهان گشوده و بی در و پیکر جوانی در تیغزار میانسالی
الف: جهان سنتهای گریزناپذیر اما نازنده
به قول سعدی: «دوش چون طاووس مینازیدم اندر باغ وصل/ دیگر امروز از فراق یار میپیچم چو مار» جهانی که شاعر خود را در هیات همان شیرخوارهای میبیند که باید «دارم خفه میشومات را زندگی» کند تا «واپسین کلمهها را تو بر دهان»اش بگذاری.
تب پریشانزدگی جهان فرسوده اکنون شاعر، در جهان کودکیاش حیاتی دوباره یافته تا شاعر از آن برای بیان امروزش در آغوش مألوف کودکی بهره جوید. «از شنیدهنشدن بود/ در هوای بسته اتاقم/ فهمیدم به زبان دیوارهای جهانم آشنا شدم /... واپسین کلمهها را تو بردهانم بگذار»
اما جهان همایون قابل چشمپوشی نیست، برای گفتن از خود از هر چه در تملک شاعر است بهره میبرد. حتی هنگامی که جهان بر او چشم بسته میگذرد: «صدا به صدا نمیرسد/ خوابم سکانس صامت بیپایانی است/ از رفتار آدمها و ماشینها/ خوابم زیر پارچهای سفید است/ میبینمش شکنجه میشوم»
ب: جهان گشوده اکنون شاعر
جهانی مملو از تضادها و تناقضهای عمیق که گاه تمرین زندگی است و گاه تصویری برداشته شده از تحرک آنها که خود بودن را تجربه کردند، با این تفاوت که شعر همایون در هر شکلی ظاهر شود شاعر را میان آن گذشتهای که برشمردم و اکنونش، سرگردان نشان میدهد. نه در امروزش آرامشی دیده میشود و نه آرامشهای کودکی از نهال بودن بارورتر شدند. «آسمان ریسمان میبافم/ آرام نمیگیرم/ کاش کسی دنباله آنها را نگیرد». همایون هنوز فرصت با شعر زیستن و خود مستقیم با زندگی سر و کلهزدن و ستیزیدن را دارد. شعر حسن همایون همان اندازه که با دنیای خودش در چالش است، از آغاز یک عروج خبر میدهد. شعر او مکاشفه نیست.
شاپور پساوند/ شاعر و منتقد