حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه میشود که آدمها مرتکب جرم یا بزه میشوند؟ رفتارهای ضداجتماعی چگونه شکل میگیرد؟ تاثیر خانواده و جامعه در شکلگیری رفتارهای نابهنجار چیست؟ او که طناب بر گردنش است، از کودکی میدانسته قرار است اعدام شود؟
آغاز شکلگیری رفتارهای نابهنجار
در انجام جرم و بزه یا به طور کلی رفتارهای نابهنجار، شرایط اجتماعی تاثیر بسزایی دارد. سعید معیدفر، جامعهشناس میگوید: وضع نابهنجار در فرد، تابع تعارضهایی است که فرد در نهادهای اجتماعی در آن قرار میگیرد. بخشی از هویت انسانها هویت اجتماعی آنهاست و برخی جامعهشناسان تا حدی پیش رفتهاند که تقریبا بخش کامل شخصیت یک انسان را بخش اجتماعی آن میدانند، به این معنا که این موجود آنقدر از آغاز تولدش درگیر موقعیتهای اجتماعی شده که تمام شخصیت و روانش تحت تاثیر تعلقات گروهی و اجتماعی است.
استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، خشونت را در بروز رفتارهای نابهنجار بیارتباط نمیداند. او معتقد است خشونت ناشی از وضعی است که فرد در آن قرار میگیرد. ممکن است فرد، خشونت را از دوران کودکی و در محیط خانواده تجربه کند؛ خشونتی که از طریق پدر و مادر نسبت به یکدیگر و به او اعمال میشود، خشونتی که نسبت به سالمندان از طریق والدین اعمال میشود و بعد خشونتهایی که در درگیریها و نزاعهای محله زندگی فرد رخ میدهد، فارغ از اینکه فرد در چه محله و در کدام شهر زندگی میکند.
او میافزاید: هرچه فرد در دوران کودکی بیشتر در معرض خشونت قرار بگیرد، احتمال اینکه در بزرگسالی رفتارهای نابهنجار و خشونتآمیز از خود نشان دهد، بیشتر است.
معیدفر به وجود خشونت در همه زمینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اشاره میکند و معتقد است: اگر در جامعهای خشونت وجود داشته باشد، این خشونت و به دنبال آن رفتارهای نابهنجار میتواند در نسلهای بعدی بازتولید شود.
او یکی دیگر از علل بروز خشونت را روابط اجتماعی بیمنطق ذکر میکند. مثلا رابطه بین خریدار و فروشنده اگر بر پایه قواعد بهنجاری نباشد، میتواند منجر به درگیری این دو نفر با یکدیگر شود. او مثال بارز دیگری را که شاید هر روز شاهد آن هستیم، تصادف اتومبیلها و درگیری رانندهها با یکدیگر میداند که گاهی حتی ممکن است این درگیریها به قتل هم منجر شود.
به اعتقاد این جامعهشناس، این حوادث در جامعهای اتفاق میافتد که دچار بیهنجاری و بیقانونی شده باشد یا اوضاع به گونهای است که به دلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی، آستانه تحمل افراد پایین آمده و کارشان به جدال و منازعه کشیده میشود.
معیدفر میگوید: همه افراد، آستانه تحمل یکسان و مشابهی ندارند؛ افرادی هستند که تحت شرایط خاصی ممکن است دچار مشکلات روحی و روانی شوند و نتوانند مسأله به وجود آمده را هضم کنند.
این افراد به دلیل شکستهایی که در مراحل رشد داشتهاند، در برقراری ارتباط با دیگران دچار ابهام میشوند و نهایتا در چرخهای از مشکلات و انبوهی از گرفتاریها میافتند، در نتیجه تعادل خود را برای تنظیم روابط و حل مشکلات از دست میدهند که میتوان آن را بحران روانشناختی نام گذاشت؛ یک حادثه کوچک میتواند یک فرد معمولی را تبدیل به یک قاتل کند که علیه تمام معیارهای جامعه برمیآشوبد.
او معتقد است: جامعه تنها از خانواده تشکیل نمیشود، اگرچه خانواده تاثیر بسیار مهم و غیرقابل انکاری در شکلگیری رفتار شخص دارد، اما هویت اجتماعیای که فرد پیدا میکند، ترکیبی از جایگاهها، نقشها و ارزشهای گروههای مختلفی است که عضو آنهاست و اگر فرد در گروههای مختلف عضویت، دچار تضاد در نقشها شود، تعادل او دچار اختلال خواهد شد.
زمانی که فرد در محیط خارج از خانواده وارد ارتباطات جدیدی میشود، ممکن است انتظاراتی که به عنوان یک دانشآموز در مدرسه از او دارند، با انتظاراتی که به عنوان فرزند در محیط خانواده از او داشتند، همآوایی نداشته و با یکدیگر در تعارض باشد. چنین وضعیتی در فرد شخصیتی ناپایدار به وجود میآورد. تضادی که در شخصیت به وجود آمده، موجب سرخوردگی فرد میشود و او یکباره همه نقشهایی را که به عهدهاش گذاشتهاند، رها یا برخلاف آن انتظارات حرکت میکند؛ ملاکهای ارزشگذاری شده از سوی خانواده و جامعه با یکدیگر تفاوت دارند و آن زمان است که شخصیت نابهنجار شکل میگیرد.
معیدفر با تاکید بر این نکته که در بحث جامعهشناسی و روانشناسی امر مطلقی وجود ندارد، به این نکته هم اشاره میکند که ممکن است فردی در محیط کاملا مناسبی رشد کند و دارای پایگاه اجتماعی باشد و از احترام زیادی هم در خانواده برخوردار باشد، اما شرایطی پیش بیاید که دست به رفتارهای نابهنجار بزند؛ انسان موجودی است که با همه وجوه اجتماعیاش گاه ممکن است تصمیمگیریهایی کند که برخلاف شرایط بهنجار جامعه باشد.
این جامعهشناس میافزاید: ما نمیتوانیم آسیبهای اجتماعی را در جامعه، حتی اگر بهترین شرایط را داشته باشد به صفر برسانیم و حذف یکباره و کامل همه نابهنجاریها اصلا از آغاز خلقت بشر وجود نداشته است.
او بحث ریشهکن کردن معضلات و آسیبهای اجتماعی را که اغلب به صورت شعار مطرح میشود، امکانناپذیر میداند و معتقد است: در دوران انبیا هم چنین اتفاقی رخ نداده؛ در دوران پیامبر نیز عدهای کجروی میکردند. این نشان میدهد همانطور که خداوند به انسان اختیار داده، او گاهی خلاف جریان حاکم حرکت میکند و این ویژگی انسان است.
معیدفر میگوید: جامعه افراد را رشد میدهد که دست به رفتارهای خلاف قانون و نابهنجار بزنند. به عبارتی جامعه، او را رشد داده و تربیت کرده است.
باید جامعهای را شماتت کرد که در آن آمار بالایی از بزه وجود دارد و این سوال را مطرح کرد جامعهای که ارزشها و اعتقادات ویژه برای خود قائل است، چرا باید با ناهنجاریها دست به گریبان باشد. او این وضع را نگرانکننده میداند، چراکه میتواند به شکست ارزشها، باورها و ایدئولوژیهای یک جامعه منجر شود.
معیدفر همچنین به تعارضات و اختلافات افراد در جامعهای متشکل از اقوام متنوع اشاره میکند و آنچه از نظر او از اهمیت زیادی دارد، این است که نخبگان ما به جای آموزش قواعد زندگی و همزیستی مسالمتآمیز در انبوه جمعیت و تنوع گروهها، خود با یکدیگر در تضاد و درگیری قرار دارند.
برای احیای فرد چه باید کرد
معیدفر معتقد است: باید برای کاهش آسیبها و نابهنجاریهای اجتماعی بر پارامترهای تعیینکننده در این زمینهها تاکید کنیم. این جامعه است که باید به هوش بیاید و از این شرایط خارج شود تا نسلهای بعدی دچار این وضعیت نشوند.
باید دید چه شرایط یا محدودیتها و مشکلاتی به لحاظ اجتماعی و اقتصادی وجود دارد که این همه بزهکار تولید میکند و افراد را از این شرایط، پیش از آنکه وضعش وخیمتر شود، نجات داد چراکه نجات فرد، نجات جامعه است. به جمعیت نزدیکتر میشدند. دستش را از دست بابا بیرون آورد، چشمهایش را بسته بود و خلاف جهتی که جمعیت میرفت، میدوید.
با خودش فکر میکرد آن سه مرد سیاهپوش وقتی بچه بودند با پدرهایشان به تماشای مراسم اعدام رفته بودند؟
آساره کیانی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....