|
پس از پیروزی در ملبورن بازیکنان به رختکن رفتند و یکی دلچسب ترین نمازهای عمرشان را به جای آوردند |
|
آن روز به یاد ماندنی آن لحظه تاریخی سرانجام فرارسید و تیم ملی کشورمان در روز هشتم آذرماه سال 1376 وارد استادیوم شد. فکر نمی کردیم برای این بازی 80 هزار نفر به ورزشگاه بیایند. استرالیایی ها برای خراب کردن روحیه بازیکنان ما تدارک زیادی دیدند و خود را آماده جشن مفصلی برای صعود به جام جهانی کردند. قبل از بازی یک خواننده سیاهپوست به همراه یک گروه دیگر وارد زمین شد و برای تماشاچیان برنامه اجرا کرد. تعدادی اتومبیل قدیمی روباز نیز بر روی پیست دو و میدانی استادیوم رژه می رفتند و داخل هر یک از این اتومبیل ها بازیکنان قدیمی استرالیا نشسته بودند که برای تماشاچیان دست تکان می دادند.از صفحه اسکوربورد ورزشگاه هم مرتبا صحنه های گل های خورده ایران در بازیهای مقدماتی جام جهانی پخش می شد. آنها همه کار کردند تا تیمشان به جام جهانی 98 فرانسه برود ، اما خدا نخواست این اتفاق بیفتد. راجع به خود مسابقه حرفی نمی زنم چونکه همه هموطنانم به دفعات آن را دیده اند. فقط می توانم بگویم از دقیقه 90 به بعد که 10 دقیقه وقت اضافی شروع شد قلب میلیون ها ایرانی می تپید. من می دیدم یکی از بازیکنان استرالیا از فرط خستگی بر روی زمین نشسته و ماهیچه پایش گرفته بود. با دیدن این صحنه امیدوار شدم که دیگر آنها توان حمله جدی به دروازه ایران را ندارند. منتظر سوت داور بودم ، برای حمله به داخل زمین و به آغوش کشیدن بازیکنان زحمتکش کشورمان. در یک صحنه ابراهیم تهامی تعویض شده بود ، من هم از روی نیمکت ذخیره ها بلند شدم و نزدیک خط کناری زمین رفتم. ساندروپول به تهامی که قدم زنان بیرون می رفت تذکر داد. من دویدم دستش را بگیرم تا بهانه دست داور ندهد. تهامی دایم یاعلی ع و یا فاطمه س می گفت. ساندرو پول به من نگاه می کرد و لبخندی هم زد. احساس می کردم به من می گوید نگران نباش. بالاخره سوت پایان مسابقه زده شد. نمی دانستیم از فرط خوشحالی گریه کنیم یا بخندیم. بازیکنان همدیگر را در آغوش می کشیدند و به هم تبریک می گفتند. |