در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
الان دقیقا کجا هستید؟
من در مکانی هستم که میتوان آن را مریخ سفید نامید؛ جایی در قلب قطب جنوب. اینجا سردترین، تاریکترین و دشوارترین مکان از لحاظ شرایط محیطی روی سیاره ماست. هماکنون دما در اینجا تا 80- درجه سانتیگراد کاهش یافته و در بدترین شرایط ممکن است حتی تا صد درجه سانتیگراد زیر صفر هم برسد. سراسر داخل پنجره اتاق را یخ پوشانده و بیرون تاریک است؛ شرایطی که در سه ماه گذشته و به شکل 24 ساعته به همین شکل و با بادهای سرد همراه بوده است. ما در ارتفاع 3800 متری بالای سطح دریا هستیم که همین موضوع نفس کشیدن را با مشکل روبهرو میکند. ما در اینجا از ابتدای فصل بهار تا اواخر پاییز در نیمکره شمالی که مصادف با آغاز فصل زمستان در اینجاست کاملا تنها و جدا زندگی میکنیم.
پایگاه کونکوردیا مکان منحصربهفردی است که مشترکا توسط موسسه قطبی فرانسه و موسسه ایتالیایی «برنامه قطب جنوب» اداره میشود. این پایگاه شامل دو برج استوانهای سه طبقه است. چنین شکلی تخیل شما را به این سمت میبرد که این مکان ممکن است در داخل موشکهای ساتورن V به اینجا منتقل شده باشد. شاید عنوان منزل برای چنین مکانی عجیب به نظر برسد، اما این بستگی به شما دارد که در اینجا چقدر احساس راحتی کنید. پایگاه ما در منطقهای است که چشمانداز آن در هر جهت فقط هزاران کیلومتر یخ است.
شما در آن جهنم یخزده چه کار میکنید؟
من تنها عضو انگلیسی گروه 13 نفرهای هستم که اکنون در پایگاه کونکوردیا زندگی میکنیم. من مسئول ارزیابی و مستندسازی هرگونه بیماریهای ذهنی و بدنی در اینجا و در صورت لزوم درمان آنها هستم. من باید انتظار هر چیز غیرمنتظرهای را داشته باشم و خود را برای هر اتفاقی آماده کنم و به محض برخورد با یک سوژه تندخو به تنهایی با آن مقابله کنم. در کنار نقشم بهعنوان دکتر پایگاه، من مطالعات آژانس فضایی اروپا تحت عنوان «برنامه سفر فضایی» انسان را نیز هدایت میکنم که طی آن به بررسی اثرات فیزیولوژیکی و روانی زندگی در انزوای شدید و طولانیمدت میپردازیم. تحقیقات من کمک خواهد کرد تا درک کنیم تحمل انسان در برابر فشارهای فیزیولوژیک و روانی تا چه حد است. این کار ممکن است روزی به انجام یک ماموریت سرنشیندار به مریخ کمک کند و مهمتر از آن بازگشتی امن و سلامت برای فضانوردان به زمین را تضمین کند.
از قطب جنوب چه چیزهایی درباره مریخ میتوان آموخت؟
زندگی در اینجا نزدیکترین شرایط به آن چیزی است که یک نفر میتواند از زندگی روی یک سیاره دیگر تجربه کند. من برای توصیف این احساس کلمه سیاره کونکوردیا را ابداع کردهام. با وجود تفاوتهای قابل توجه در میزان جاذبه و فشار اتمسفر بین قطب جنوب و سطح مریخ، آنها از یک نظر باهم شبیه هستند. متوسط دمای سطح مریخ 55- درجه سانتیگراد است که تقریبا شبیه به سرمای شدید هوا در کونکوردیاست و در ضمن ما در اینجا کاملا تنها و دورافتادهایم.
گروه از اوایل بهار بهطور کامل از بشریت جدا میشود. ساکنان کونکوردیا در مقایسه با فضانوردانی که در ایستگاه فضایی بینالمللی زندگی میکنند بیشتر از تمدن دور هستند. ترک پایگاه تا اواخر پاییز برای ما غیرممکن است. در کنار مطالعه و واکنش به پویایی گروه، ما باید برای مقابله با هرگونه چالشهای روزمره که مربوط به نگهداری سیستم پشتیبانی حیات و نقص در تجهیزات یا خرابی آنهاست آماده باشیم. ما باید بهطور کامل خودکفا باشیم. تمام غذاهای ما کنسرو شده، خشک و آماده است. در طول زمستان هیچ روشی برای تحویل غذا و کالا وجود ندارد. ما تنها هستیم و شرایطمان دقیقا مانند فضانوردانی است که به سیاره مریخ رفته باشند.
آیا زندگی در چنین مکان دورافتادهای روی روان شما هم تاثیر گذاشته است؟
در اینجا عوامل روانی مهمی مرتبط با محدودیت ناشی از حبس، انزوا و محرومیت حسی وجود دارد. یکی از همکاران قبلی به من گفته بود که یکنواختی بزرگترین چالش زندگی در انزوای کونکوردیاست. من با نظر او مخالفم، چراکه من از طریق اینترنت، تلفن و دیگر اعضای گروه به اطلاعات دسترسی دارم. در حقیقت میتوان گفت که ما امروزه در مقایسه با عصر قهرمانانه اکتشاف قطب، در میان انبوه اطلاعات احاطه شدهایم و زندگی یکنواخت نیست. اینجا پتانسیل زیادی برای تحریک ذهن شما از طریق بازیها، سرگرمیها، گفتوگو و اخبار دنیای خارج از کونکوردیا وجود دارد. البته با نزدیک شدن به اواسط زمستان (مطابق با نیمه تابستان در نیمکره شمالی) اعضای گروه مجبورند به اتاقهای خود برگردند که ممکن است شرایط خطرناکی را در انزوای کامل رقم بزند، چراکه تنها دسترسی شما به ارتباط انسانی در ایستگاه هم از بین میرود.
حواس و احساس شما در چنین شرایطی ضعیف شده و هرگونه تحریک حسی در چنین شرایطی نعمتی بزرگ محسوب میشود. ما آشپز مبتکری بهنام جورجیو دیدا داریم که همواره سعی میکند ما را با ترکیب طعمهای جدید و نوشیدنیهای منحصربهفردش متعجب کند. او در حال گذراندن سومین زمستان خود در کونکوردیاست، اما در نهایت زندگی ما از شرایط رنگارنگ به زندگی در شرایط سیاه و سفید زمستان تغییر میکند. در چنین شرایطی گویی حواس ما در پس تاریکی، یخ و سکوت رنگ باخته و پژمرده میشود، بنابراین زمانی که یک محرک جدید به وجود میآید ممکن است به شکل نامتناسبی برای ما جذاب یا ناراحتکننده باشد. بعلاوه سرعت عکسالعمل ما در چنین شرایطی کندتر میشود. اخیرا باد شدیدی باعث شد در اتاق به صورت من برخورد کند و من به مدت سه روز از این ضربه رنج میبردم. در حالی که در روز روشن و با حواس طبیعی مطمئنم که از وقوع چنین برخوردی جلوگیری میشد. شاید دلیل اصلی چنین اتفاقی جدایی بیش از حد ما از زندگی روزمرهمان روی زمین است.
آیا به کمک فناوری میتوان بر این انزوا غلبه کرد؟
با کمال تعجب باید بگویم که من اغلب به نبود ارتباطات در اکتشافات قطبی دهههای قبل غبطه میخورم. امروزه با افزایش قابلیتهای فناوری و ارتباطات گسترده ماهوارهای امکان آگاهی از مشکلات یا دریافت خبرهای ناراحتکنندهای مانند مرگ انسانهایی که دوستشان داریم یا کاهش دستمزد و مزایا براحتی به ما رسیده و ذهن ما را به خود مشغول میکند. چنین اخباری براحتی توسط یک ایمیل، پیامک، تماس ویدئویی یا صفحه فیسبوک به ایستگاه ما میرسد و مانند بمب منفجر میشود. هیچ راه فراری از این اخبار نیست و شما در چنین مکانی زندانی ذهن خودتان هستید. البته قطع ارتباط هم ممکن است شما را با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو کند. اخیرا یکی از اعضای گروه به من گفت که چگونه او احساس مرگ میکرده، در حالی که این احساس واقعی نبوده است. مطمئنا زوال شخصیت (مسخ شخصیت) و دیریالیزاسیون (تغییر در درک یا تجربه جهان خارجی به طوری که غیرواقعی به نظر میرسد) بهعنوان ویژگیهای استرس روانی قابل توجه در چنین محیطی به رسمیت شناخته شده است.
برخورد شما با انزوای کونکوردیا چگونه است؟
حس رفاقت مانند سرگرمیهای عادی بسیار حیاتی و مهم است. خواندن و گوش دادن به موسیقی تاثیر بسزایی دارد. من بتازگی متوجه شدم که پخش آهنگهای جری لوئیس بعد از ناهار بیش از هر داروی دیگری باعث ارتقا روحیه افراد شده و شاید عاملی برای فرار گروه از واقعیات زندگی در ایستگاه کونکوردیا باشد. البته سلیقه و ذائقه افراد متفاوت است. بهعنوان مثال من و دکتر ایگور پتنکوف، هواشناس روسی گروه اواخر هر شب یک فنجان چای با نان تست مینوشیم، در حالی که به موسیقیهای کلاسیک مورد علاقه او گوش میدهیم.
گروهی که در آینده قرار است در مریخ مستقر شوند با چالشهای روانی مختلفی مواجه خواهند شد. آیا تجربه شما در اینجا به فضانوردان آینده که عازم مریخ هستند، کمک خواهد کرد؟
تمام تلاشهای زمینی برای خلق تصویری شبیهسازی شده از زندگی در مریخ صورت میگیرد، اما چیزی هست که شبیهسازی آن غیرممکن به نظر میرسد؛ نبود جاذبه و بیوزنی در فضا که مسبب برخی از محدودکنندهترین و چالشبرانگیزترین شرایطی است که انسان در فضا با آن مواجه میشود.
تیم پیک، یک فضانورد به من یادآوری کرد که بیوزنی حتی طی یک بازه زمانی کوتاه روی بسیاری از چیزها مانند تعادل، سلامت قلب و عروق، حجم عضلات و تراکم استخوانها میتواند تاثیرگذار باشد. علاوه بر اینها فضانوردان در سفرهای بین سیارهای با موضوعات دیگری همچون اشعه کیهانی، تابشهای سطح مریخ، ذرات گرد و غبار و توفانهای مریخی مواجهند. خوشبختانه ما در کونکوردیا با چنین چیزهایی مواجه نیستیم. اینجا ما با چالشهای روانی نظیر آشفتگی الگوی خواب، استرسها قلبی ـ عروقی ناشی از نداشتن فعالیت نسبی در دورههای طولانی و فقدان ویتامین D در نتیجه تاریکی قطب مواجهیم. در اینجا من پیگیر تغییرات ریتم شبانهروزی گروه در نتیجه دورههای تاریکی طولانی مدت، تغییر خلق و خو، تعامل اجتماعی و میزان استرس گروه هستم. درک گذشت زمان در زمستانهای تاریک قطب جنوب بسیار دشوار است. در چنین شرایطی حفظ یک برنامه منظم اشتغال برای جلوگیری از خطر به هم ریختن ساعت زیستی بدن بسیار مهم است.
اگر دارای چنین برنامهای نباشید در طول سه ماه زمستان و زمانی که مجبورید در تاریکی مطلق از خواب بیدار شوید، ذهن شما برای فعال شدن به زمان زیادی نیاز خواهد داشت. درست مثل موتور ماشینی که در یک هوای سرد زمان بیشتری برای گرم شدن نیاز دارد. تحقیقات من نشان میدهد در طول دوره تاریکی کامل، افراد دچار کندی ذهن، مشکلات حافظه و ناتوانی در تمرکز میشوند.
آیا بودن شما در کونکوردیا به هرگونه نتیجهگیری درباره ترکیب گروه ایدهآل یک ماموریت فضایی سرنشیندار به مریخ منجر شده است؟
گرچه سخت میتوان گفت که از لحاظ توان خودکفایی، تعادل مهارتها، محدودیت منابع در دسترس در مقابل افزایش خطرات پزشکی، یک گروه چند نفره برای چنین سفری میتواند ایدهآل باشد، اما معتقدم یک گروه چندملیتی که به لحاظ روحی و جسمی غربال شده و قبلا تجربه فضا را داشته یا مدت زمانی را در مکانی شبیه به کونکوردیا گذراندهاند، میتواند ترکیب مناسبی باشد.
و سوال آخر، شما تنها دکتر گروه هستید. اگر بیمار شوید چه اتفاقی میافتد؟
من نمیتوانم در مورد پیامدهای پزشکی اینجا صحبت کنم، اما از وقتی که در اینجا زندگی و کار میکنم آموختهام که امیدوار و دعاگو باشم که هرگز در موقعیت دکتر لئونید روگوزوف روسی قرار نگرفتهام که سال 1961 مجبور شد با بیحسی موضعی، آپاندیس خود را از شکمش خارج کند. به همین دلیل درباره ماموریت به مریخ هم من فکر میکنم فرستادن دو پزشک ایده بهتری باشد.
اینجا هیچ شباهتی به مریخ ندارد
رومن چارلز، یکی از اعضای گروه آزمایش مریخ 500 که برای شبیهسازی ماموریت مریخ، 520 روز در انزوا بوده میگوید: در اینجا چیزی شبیه به ماموریت یکطرفه به مریخ وجود ندارد. برای سفر به مریخ فضانوردان باید طرحی برای بازگشت به زمین داشته باشند.
ماموریتهای آپولو به ماه هم چیزهایی به ما آموخته و سرنخهایی به ما داده است. در گزارش فضانوردان آمده بود که آنها برای انجام حداکثر تحقیقات به یک برنامه زمانبندی وفادار و آنقدر مشغول بودهاند که وقتی برای فکر کردن به جدایی از سیاره زمین و فاصله بسیار زیاد تا خانهشان نداشتهاند.
این موضوع در اعزام انسان برای زندگی دائم در یک سیاره دیگر در تناقض است. در زندگی دائم همیشه موقعیتهایی پیش میآید که شما کاری برای انجام ندارید و آن وقت است که افکار منفی سراغتان میآید. این نقطه خطرناک ماجراست.
بیبیسی / مترجم: آتنا حسنآبادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: