در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما این تمام آنچه در ارتباط با این موضوع وجود دارد بیان نمیکند. از منظر روانکاوی علت اهمیت مساله عشق در موسیقی عامهپسند و پاپ، شاید بیش از آنکه مربوط به میل نوجوان و جوان به ازدواج و گرایش به جنس مخالف باشد، مربوط به علایق فرد به کیان خانواده خود، بویژه والدینش است. یکی از روانکاوان این مساله را بویژه با توجه به این واقعیت مورد تاکید قرار میدهد که عشق در موسیقی پاپ، بیشتر به مثابه عشق ناکام و شکست خورده مطرح میشود. (رک: بری ریچاردز در کتاب «روانکاوی فرهنگ عامه»، ترجمه پاینده) این محتوای شعری به موسیقی عامهپسند، با وجود اینکه دارای ریتمی تند است، حالتی حزنانگیز و غمناک میبخشد. اما عشق ناکام چگونه با مساله علایق فرد به خانوادهاش مرتبط میشود؟
یکی از تحلیلهای مهم روانکاوی در باره دوران کودکی، این است که کودک تصویری آرمانی از والدین خود دارد. او آنها را بسیار قادر و توانا میداند. پدر و مادر، قویترین و داناترین، مهربانترین و زیباترین مردان و زنان جهان هستند. این تصویر به کودک احساس امنیت میدهد. به این وسیله پدر و مادر برای کودک به دژی مستحکم و قدرتمند تبدیل میشوند که از کودک در برابر هر خطری محافظت میکنند و هیچ خطری قدرتمندتر از توانایی آنها نخواهد بود. کودک به چنین پدر و مادری، عشقی ناتمام و بیحد و حصر دارد.
اما با آشنایی کودک با جهان و انسانهای دیگر، او درمییابد که تصور اولیه اش از والدینش، بسیار آرمانی بوده است. کودک درمییابد که باید نگاهی واقعیتر به والدینش داشته باشد. در نتیجه، آنچنان که در ابتدا احساس امنیت و آرامش میکرد، نخواهد بود. احساس ناامنی و خطر به مرور به درون او راه مییابد. او بهشتی را که در ابتدا خود را در آن یافته بود، از دست میدهد. ناگهان خود را در جهان واقعی که پر از مخاطرات و رقابت بر سر کوچکترین لوازم زندگی است، مییابد. جهان واقعی با بهشتی که کودک خود را در کنار پدر و مادر مییافت، بسیار متفاوت است. این وضع یکی از عوامل بحران دوره نوجوانی است؛ یعنی آشنایی با مخاطرات جهان واقعی و در عین حال علم به ناتوانی نامحدود والدین در حل این مخاطرات.
بنابراین نوجوان در ابتدای بزرگسالی خود را در برابر اموری نامطلوب میبیند. او باید بتدریج مسئولیت بسیاری از مسائلی را بپذیرد که تا پیش از این تصور میکرد والدینش همواره آن مسائل را برایش حل خواهند کرد. از همین رو، عشق ابتدایی و بی حد و حصر کودک به والدین، در دوره نوجوانی کاسته میشود. نوجوان این عشق را نافرجام میبیند، چرا که در دوره کودکی تصور میکرد، این عشق، پاسخگوی تمام نیازهای اوست، ولی اکنون در مییابد که چنین تصوری نادرست بوده و بنابراین، این عشق، عشق کامل و صحیحی نبوده است.
عشق ناکام در موسیقی عامهپسند، از منظر روانکاوی، تا حد زیادی همنوا و هم راستا با این وضع نوجوان است. در واقع موسیقی عامهپسند و بویژه پاپ، تصویری از عشق را برای نوجوان ارائه میکند که نزد او، واقعگرایانهتر به نظر میرسد. عشق به فرجام رسیده، در سن نوجوانی، به عشقی آرمانی و دستنایافتنی و کودکانه بدل میشود و عشق ناکام، همان عشق واقعی است.
شاید در دوره بزرگسالی این تصور نوجوان اصلاح شود و شاید حس کمالخواهی او در ارتباط با مساله عشق، در میل به عشق آسمانی و الهی، تحقق یابد. اما در هر صورت در دوره نوجوانی، فرد فشار روانی زیادی را متحمل خواهد کرد. نوجوان از درون، کششی دوگانه را حس میکند. از سویی مایل است به دوره کودکی بازگشته و عشق بیحد و حصر و آرامش کودکی را در کنار والدین مجدد کسب کند. از سوی دیگر، آگاهی او از جهان واقعی و توان محدود پدر و مادر، این میل را درون او سرکوب میکند. پدر و مادر در این بین، باید به فرزند خود در سپری کردن این دوره بحرانی کمک کنند. اما باید بدانند که نباید انتظار داشته باشند که نوجوان بدون قید و شرط، همه سخن آنها را بپذیرد، بلکه باید تا حد زیادی خود را با او همگام کنند و بتدریج، دست نوجوان را گرفته و پلهپله فرآیند آگاهی بخشی نوجوان را در مسیر عضویت او درون جامعه، میسر کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: