در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل هستی و مدتی است در زندان به سر میبری. این اتهام را قبول داری؟
بله قبول دارم. متاسفانه من این کار را کردم و قابل انکار هم نیست.
با مقتول آشنایی داشتی؟
بله. من و عباس مدتها بود همدیگر را میشناختیم. باهم دوست بودیم و رابطه خوبی داشتیم.
پس چرا دعوا کردید؟
او دعوا را شروع کرد. اصلا نمیخواستم درگیری درست کنم. این اشتباه بزرگی بود، اما کاری کرد که واقعا نمیشد از آن گذشت.
دعوا بر سر چه موضوعی بود؟
مساله بین ما دو نفر نبود. دو نفر از دوستانم حرفی درباره من زده بودند که باعث ناراحتیام شد. عباس هم آن مساله را جلوی همه گفت. من هم کنترل خودم را از دست دادم و باهم دعوا کردیم.
موضوع چه بود؟
سر یک فیلم بود. دو نفر از دوستانم به من بدی کردند، خدا از آنها نگذرد. من که نمیگذرم. امیدوارم سزای عملشان را ببینند. عباس ماجرای آن فیلم را گفت و آبروی مرا جلوی دوست دیگرم برد.
واضحتر حرف بزن. هنوز توضیح ندادهای موضوع چه بود؟
مدتی قبل از این ماجرا من و سه نفر از دوستانم با هم به خانه یکی از آنها رفتیم. قرار بود ناهار بخوریم و کمی صحبت کنیم. یکی از آنها که جثه بزرگی هم داشت به سمت من حمله کرد و مرا مورد آزار قرار داد. دو نفر دیگر که آنجا بودند فیلمبرداری کردند. آنها به بلایی که داشت سر من میآمد، میخندیدند. خیلی اذیت شدم، اما آنها به جای اینکه کمک کنند، فقط میخندیدند. وقتی موضوع تمام شد، قول دادند فیلم را جایی پخش نکنند و حتی قول دادند آن را پاک کنند، اما بعد از مدتی فهمیدم آن را در محله پخش کردهاند. با این کار آبرویم را برده بودند. عباس هم این موضوع را فهمیده بود، وقتی آمد جلوی همه به من گفت فیلمی دیده که در آن من مورد آزار قرار گرفتهام، خیلی ناراحت شدم. با این حال با او بحث نکردم.
پس چه واکنشی نشان دادی؟
ماجرای فیلم را تکذیب کردم و گفتم دروغ است و آن فرد من نیستم. با این حال عباس دستبردار نبود.
بار دوم چه زمانی با او درگیر شدی؟
چند روز بعد از این حادثه یکی از اقوام عباس با من تماس گرفت و گفت چرا با عباس تندی کردی؟ گفت سر قرار بیا تا تکلیف را روشن کنیم.
سر قرار رفتی؟
نه آن موقع نرفتم. با دوستم به خانهاش رفتم و مشروب خوردم. حالم اصلا خوب نبود. وقتی بیرون آمدیم عباس را دوباره دیدم و او موضوع فیلم را پیش کشید. من هم خیلی عصبانی شدم و او را زدم.
چند ضربه وارد کردی؟
فکر میکنم یک ضربه بیشتر نزدم. مست بودم و اصلا در حال خودم نبودم. دقیق یادم نیست چند ضربه زدم اما به هر حال من او را زدم.
بعد چه کردی؟
یکدفعه به خودم آمدم و فهمیدم چه کردهام. خیلی ناراحت شدم و فرار کردم. با اینکه میدانستم دستگیر میشوم، اما در آن لحظه فکر کردم تنها کاری که باید بکنم این است که فرار کنم.
چطور دستگیر شدی؟
همه دیده بودند ضربه را من زدم. معلوم بود دستگیر میشوم. جای انکار نبود.
گفتی این قتل به خاطر آن فیلم بود، چرا از ابتدای پرونده این قضیه را توضیح ندادی و این ادعا را تازه مطرح میکنی؟
من گفتم درگیریام با مقتول به این دلیل بود که مسخرهام میکرد و به همه میگفت فیلمی از من دیده است. اینکه چرا حرفهایم در پرونده نیست نمیدانم اما از همان اول به این موضوع اشاره کردم.
وقتی مورد آزار قرار گرفتی، چرا شکایت نکردی؟
آبرویم در خطر بود. چطور باید این موضوع را به خانوادهام میگفتم و چطور با این موضوع کنار میآمدم. از وقتی این اتفاق افتاد، خیلی حالم بد شد و نمیتوانستم مثل قبل باشم. خانوادهام
دراینباره خیلی از من میپرسیدند اما چیزی نمیگفتم چون روی این را که بگویم چه شده است، نداشتم. برای اینکه خانوادهام متوجه نشوند چه شده، موضوع را به پلیس هم گزارش نکردم.
فکر نمیکنی باید راه دیگری را برای برخورد با این موضوع انتخاب میکردی؟
من خیلی اشتباه کردم. خودم میدانم آن دعوا خطای بزرگی بود. با اینکه قصد کشتن نداشتم، اما عباس به دست من کشته شد و همین هم مرا به یک قاتل تبدیل کرد.
اگر قصد کشتن نداشتی، پس چرا چاقو با خودت حمل کردی؟
اشتباه کردم. من بچه درسخوانی بودم و سرم به کار خودم بود. نه اهل کارهای خلاف بودم و نه مشروبخوری. روز حادثه هم اولینبار بود که مشروب میخوردم و خیلی بابت این مساله پشیمان هستم. این اشتباه بزرگی بود که مرتکب شدم. دوستان نابابی که داشتم دلیل اصلی این ماجرا بودند، آنها مرا به راه غلط کشاندند.
درست خوب بود؟
بله، درسم خیلی خوب بود. میخواستم دکتر شوم. میخواستم برای خودم شخصیتی داشته باشم و از محلهای که هستم بیرون بیایم، اما مرا گرفتار کردند. نباید با آن بچهها که آنقدر اذیتم کردند، رفاقت میکردم. آنها بلایی به سرم آوردند که باعث شد بدبخت شوم و خانوادهای هم داغدار شود. من با عباس دشمنی خاصی نداشتم. فقط به خاطر اتفاقی که افتاده بود، آنقدر ناراحت بودم که به او حمله کردم.
قصد نداری از اولیای دم بابت کاری که انجام دادهای عذرخواهی کنی؟
من خیلی از آنها عذرخواهی کردم. خواهش کردم مرا ببخشند و به جوانیام رحم کنند. وقتی این اتفاق افتاد من هفده ساله بودم. خیلی بچه بودم. عقلم درست کار نمیکرد. نمیتوانستم عاقلانه تصمیم بگیرم. قبول دارم اشتباهم قابل جبران نیست، ولی خواهش میکنم آنها بزرگواری کنند و مرا ببخشند. خیلی از مرگ میترسم. به خدا آدم خوبی شدم. در کانون که بودم درس میخواندم و چند کلاس سوادم بیشتر شد، الان در زندان هم درس میخوانم. سعی میکنم برای بقیه آدم مفیدی باشم. هر تعهدی که لازم است میدهم و دیگر کار بدی نمیکنم و به زندگی خودم میچسبم.
پدر و مادرت برای جلب رضایت کاری کردهاند؟
آنها هم از کار من خجالتزده هستند. سعی کردهاند با پدر و مادر مقتول ارتباط برقرار کنند. آنها خیلی ناراحت هستند و نمیخواهند کسی را ببینند. مادرم میگوید آنها حق دارند. جوانشان را از دست دادهاند و نباید خیلی توقع داشت. مادرم چون خودش مادر است این شرایط را درک میکند. امیدوارم اولیای دم هم به جوانیام رحم کنند و مرا ببخشند. مادران بخشندهاند. امیدوارم خداوند نور بخشش را به دل این زن بتاباند و او من را ببخشد. فقط میتوانم به رحمت خداوند و بخشش اولیایدم امیدوار باشم.
برای اینکه بخشیده شوی چه کارهایی کردهای؟
هر شب برای مقتول نماز میخوانم و دعا میکنم. از خدا میخواهم او را غرق رحمت خود کند و گناهانش را ببخشد. خودم هم در کلاسهای زندان شرکت میکنم. به بیسوادها درس میدهم. درس میخوانم و قرآن میخوانم. دعا میکنم. نمازم را دیگر ترک نمیکنم و تلاش میکنم هرچه بیشتر به خدا نزدیک شوم. توبه کردهام. البته شنیدهام توبه اینطوری نیست که به زبان بگویی و تمام شود، باید در عمل روش زندگیات را عوض کنی. چند سال بزرگتر شدهام و بهتر میتوانم مسائل را درک کنم و عاقلانه تصمیم بگیرم. آدمها در بچگی کارهایی میکنند که قابل جبران نیست. من هم همینطور هستم. کار اشتباهی کردم. در زندان شرایط ما خوب نیست. نه اینکه به ما رسیدگی نکنند، اصلا خود زندانی بودن بد است، آن هم وقتی زندانی اعدامی هستی. هیچ امیدی وجود ندارد. مجبوری خودت را سرگرم کنی. وقتی کانون بودم وضع فرق میکرد. حالا که در زندان بزرگسالها هستم سختی بیشتری را تحمل میکنم و فقط به رحمت خداوند امیدوارم که از این شرایط نجات پیدا کنم.
مریم عفتی
شما چه فکر میکنید
به نظر شما مجید چه باید میکرد که از ابتدا چنین مشکلی برایش پیش نیاید و بعد از تهیه شدن آن فیلم چه اقداماتی را باید انجام میداد؟ این زندانی چگونه میتواند خودش را (در صورت جلب رضایت اولیای دم مقتول) برای زندگی سالم آماده کند؟ نظر خود را به صورت پیامک به شماره 300011224 ارسال کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: