در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما گاهی اوقات شاهد مرگ کسانی هستیم که در نگاه ما ناگهانی تلقی میشود. آیا مرگ برای چنین افرادی هم ناگهانی است یا بیشتر در نگاه بازماندگان ناگهانی تلقی میشود؟
تفسیر این ماجرا که بگوییم مرگ برای خود شخص هم ناگهانی بوده یا خیر، دشوار است. نمیدانیم آیا آن فرد یک دقیقه قبل، یک ساعت قبل، یک روز قبل، یک هفته قبل یا... در جریان ماجرای مرگش قرار گرفته است یا خیر؟ در اینجا با بحث اجل مواجه میشویم. ولی چیزی که ما را در مرگهای ناگهانی ناراحت میکند، این است که نکند مرگ برای خود ما هم ناگهان رخ بدهد. مرگ ناگهانی یک زنگ خطر است برای بازماندگان. زیرا بیش از پیش درک میکنیم دنیا فانی است. وقتی کسی را از دست میدهیم، احساس خالی بودن ما را تسخیر میکند و به دلیل همین وحشتهاست که مرگهای ناگهانی برایمان اهمیت زیادی پیدا میکند.
پس آیا وحشت از دست دادن دیگران، بیشتر به علت نگاه دوباره به خود داشتن و دیدن جایگاه واقعی خودمان در جهان است؟
تا حد زیادی این مساله درست است. ما از مرگ اطرافیان میترسیم، زیرا از احتمال مرگ رویاهای خودمان میترسیم و همین ترس از دست دادن است که ما را دچار وحشت میکند. هر چند از این نکته هم نباید غافل شد گاهی کسانی را از دست میدهیم که تجربه حسهای خاص و متفاوت را با آنها داشتهایم و با رفتنشان تجربه دوباره چنین حسهایی از بین میرود و خودمان هم خالی میشویم.
اگر با مرگ غیرمنتظرهای مواجه شدیم که درکش برایمان سخت بود، باید در کدام ابعاد زندگی خود بازنگری کنیم؟
باید نگاه کنیم آیا به همان افقی نماز میخوانم که اگر اکنون قرار باشد از دنیا بروم، از انتخاب آن قبله پشیمان نمیشوم؟ اگر اکنون زمان مرگم فرا رسیده باشد، از زندگیام راضی هستم؟ از خودم برایتان مثال میزنم. من حدود سال 75 به طریقی زندگی میکردم که اصلا طریقه و مشی و قبله مقبول من نبود. در یک ایست قلبی با مرگ مواجه شدم ولی زنده ماندم. زمانی که مرگ را به چشم دیدم، فهمیدم من اشتباه زندگی کردهام. پس از این اتفاق زندگی و سبک کارم را تغییر دادم. آن جور زندگی کردم که دوست داشتم و آرزو داشتم. زیرا فهمیدم هیچ ضمانتی وجود ندارد که قرار است تا کی در این دنیا زندگی کنم. اتفاقا در سال 85 طی یک حادثه رانندگی و معلقزدن خودرو و... دوباره با مرگ مواجه شدم. این بار به گذشتهام که نگاه کردم، دیدم از زندگیام راضی هستم و خیلی راحت هستم. همان جا آماده بودم که بمیرم! من باز هم زنده ماندم و باز هم دارم از زندگیام لذت میبرم.
چه اتفاقی میافتد که مرگ را فراموش میکنیم؟
وقتی زندگی ما بدون معناست، لحظهها برایمان ارزش ندارد؛ بلکه چشماندازی که از زمانهای دور برای خود متصور شدهایم، ارزشمند است. به همین دلیل لحظهها را براحتی از دست میدهیم. در حالی که فرصت ما فقط همین یک لحظههاست که در مجموع حیات را برایمان رقم میزند. باید باور کنیم که این لحظهها تمام شدنی است. چقدر ارزشمند است که در حدیثی از امام حسن(ع) آمده است: اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً. یعنی: برای دنیای خود چنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرت خود چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.
چنین آغازی تا پیش از مرگ برای هیچ کس و هیچ سنی دیر نیست؟
هر سنی معنای خاص خودش را دارد و نمیتوان براحتی یک نسخه را برای همه افراد ارائه کرد. برای دختر یا پسر ده ساله، رضایت پدر از همه چیز مهمتر است و برای فرد بیست ساله کسب مال و موقعیت اجتماعی. در سی و پنج سالگی کشف خود اهمیت پیدا میکند و در چهل و پنج سالگی شخص باید زندگی و بودن قربهالیالله را درک کند و باید قبلهاش خداوند شود.
اگر کسی در سن بالا و به لحاظ درک معنای زندگی و نیازهایش، چند دهه از خودش کوچکتر بود، با ترس تغییر چگونه مقابله کند؟
ادعونی استجب لکم. اشخاص در هر سنی که «آنِ» زندگی خودشان را بیابند، همه چیز برایشان حل میشود. حتی اگر این کشف، اندکی پیش از مرگ باشد. نیازی نیست که اتفاق خیلی خاصی رخ بدهد. فقط کافی است که «آن» کشف معنای زندگی برایشان تجربه شود. اگر کسی معنای زندگی ندارد، همه چیز برایش غیرقابل تحمل خواهد شد. حتی صبح نمیتواند از خواب بیدار شود. نمیتواند صورتش را بشوید و... و اگر کسی معنای زندگی خود را دارد، همه چیز دارد. حتی اگر در حال سختی کشیدن است، چون خودش توجیه است و چون میداند برای کدام هدف و انگیزه در این مسیر قرار گرفته باز هم ادامه میدهد و لذت میبرد.
چه اتفاقی باعث شده ما از معنای زندگی دور شویم و به تبع آن از مرگ خود و دیگران بترسیم؟
زندگی مدرن، ما را با معنا غریبه میکند. یک مصداقش خارج شدن قبرستانها از شهر و محله زندگی است. زیرا زندگی مدرن، دائم زندگی را تبلیغ میکند. به تهران هم که نگاه کنید همه جا فقط صحبت از زندگی است و بهشت زهرا آنقدر دور است که افراد از رفتن به آنجا منصرف میشوند. در حالی که زیارت اهل قبور ماجرای درک فانی بودن را برای ما سهل میکند و از این غریبگی دور میشویم. مصداق دیگرش بیمارستانهاست، شهر مملو از بیمارستان است و هرکس که بیماری در این بیمارستانها دارد فقط انتظار بهبود و سلامت دارد. برای همه عجیب است که کسی در بیمارستان بمیرد، زیرا انتظار داریم همهمان زنده بمانیم. همین جاست مشکلات متعدد با پزشکان پیدا میکنیم. در یک کلام، در زندگی مدرن فقط زندگی حقیقت دارد و مرگ به بیرون از شهر رانده شده است.
پس بار فکری مرگ ناگهانی، بیش از هر چیز متاثر از باورهای ماست. از چه مصداقهای دیگری برای رفع این باور باید کمک بخواهیم؟
ما چون مرگ را تنبیه میدانیم و زندگی را پاداش، مرگهای دیگران را هم با همین معیار میسنجیم. اگر کسی به سرطان مبتلا شود و بمیرد، میگوییم: خدا او را عقوبت کرد و بد مرد. اگر کسی معمولا کارهای خوبی در زندگیاش کرده باشد، انتظار داریم خیلی آرام و زیبا بمیرد و برایمان راحتی یا ناراحتی مرگش مهم است تا بتوانیم الگوی تنبیه بودن مرگ را برای خود مصداقیابی کنیم. در حالی که چه بسا انسان خوبی، با بیماری لاعلاج جسمانی بمیرد و این برایش خوب باشد، زیرا در پاکی او موثر باشد.
مرگ اطرافیان چه نقشی در زندگی ما دارد؟
هر جا که خوابمان برد، حیات با یک سیلی ما را بیدار میکند. وقتی معنای زندگیمان گم شود، حیات ما را بیدار میکند. وقتی دوستمان میمیرد، سیلی بیداری بر ما نواخته شده است. مرگ موجب میشود به دنبال زندگی با معنایی برویم که تعدادی پرسش برای یافتن دارد مثل: من کی هستم؟ جایم در جهان کجاست؟ کدام موقعیتها انحصاری برای من است؟ و...
آیا میتوان گفت مرگ معناآفرین زندگی است؟
بله، زیرا جامعه مدرن و داراییهای آن مثل: خودرو، آسمانخراش و... همه و همه انسان را از معنا دور میکند. ما میکوشیم هر چه بیشتر از مرگ دور شویم و گمان میکنیم با ندیدن مرگ به نمردن میرسیم. به همین دلیل وقتی فیلمی را نشان میدهند که در آن کشتار هست، حتما کانال را عوض میکنیم. زیرا دیدن مرگ، اضطراب پنهان ترس از مردن را در ما زنده میکند. در حالی که با کشف معنای زندگی میتوان بزرگترین اضطراب زندگی را که مرگ است، دور زد و زندگی جدیدی را آغاز کرد.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: