متهم به ارتکاب قتل هستی. قبول داری؟
بله قبول دارم. متاسفانه من این کار را انجام دادم.
چه دشمنی با مقتول داشتی؟
راستش من و رحیم هیچ دشمنی با هم نداشتیم. به خاطر مریم این کار را کردم.
مریم با تو چه نسبتی داشت که به خاطرش حاضر شدی آدم بکشی؟
من مثل موم در دستان مریم بودم، او هر چه میگفت گوش میکردم.
یعنی نسبتی با او نداشتی؟
نه، ما هیچ وقت نسبتی با هم نداشتیم، اما مدتی با هم زندگی میکردیم.
دشمنی مریم با رحیم به چه دلیل بود؟
آنها از مدتها قبل با هم اختلافاتی داشتند. مریم با رحیم رابطه داشت، اما بعد از مدتی با هم دچار اختلاف شدند. آن طور که مریم به من گفته بود سه میلیون تومان پول به رحیم داده و رحیم حاضر نبود آن را پس بدهد .به همین دلیل با هم دعوا داشتند.
تو چرا در این درگیری شرکت کردی؟
راستش مدتها بود که مریم به من میگفت بیا کار را یکسره کنیم. من طفره میرفتم و میگفتم نمیشود این کار را کرد میگفتم به من ربطی ندارد و تو خودت باید مشکلت را حل کنی. آخر سر دیگر نتوانستم مقاومت کنم و مجبور شدم به خواستهاش عمل کنم.
رحیم را چطور کشتید؟
من و مریم به خانهاش رفتیم. من حالم خوب نبود با هم مشروب خوردیم و مواد کشیدیم، بعد من و مریم دست و پایش را بستیم. مریم گفت باید خفهاش کنیم. او روی سر رحیم کیسه کشید و من هم گونی را روی سرش کشیدم آن موقع که این کار را میکردیم او زنده بود. بعد خانه را ترک کردیم.
مگر شما قصد کشتن نداشتید، پس چرا قبل از این که رحیم بمیرد آنجا را ترک کردید؟
وقتی برای قتل رحیم رفتیم، من پشیمان شدم به مریم گفتم بیا فقط تنبیهاش کنیم، او پول را برمیگرداند وقتی هم کیسه را روی سرش کشیدیم او زنده بود من میخواستم بروم و چند ساعت بعد برگردم و رحیم را نجات بدهم، اما مریم اجازه نداد برگردم.
شما اموال مقتول را سرقت کردید. چه زمانی این کار را انجام دادید؟
سه روز بعد برگشتیم. رحیم مرده بود. مریم گفت او تنهاست و کسی سراغش را نمیگیرد بیا وسایلش را برداریم من هم قبول کردم.
میدانستی کاری که میکنی جرم است؟
بله میدانستم. کار بدی میکردم، اما در شرایطی بودم که مجبور بودم این کار را ادامه بدهم.
چرا مجبور بودی؟
آن موقع اعتیاد داشتم، شیشه مصرف میکردم اعتیاد به شیشه خیلی بد است، آدم را از آدمیت خارج میکند. محتاج میشوی و بدبختی همه وجودت را میگیرد. من هم به پول نیاز داشتم تا بتوانم شیشه بخرم البته به مریم هم نیاز داشتم، او خیلی به من کمک میکرد کارهایم را انجام میداد و به این که شیشه مصرف میکردم هم کاری نداشت. گاهی هم خودش با من شیشه میکشید.
در سالهایی که فراری بودید، چه کار میکردی؟
ما از تهران خارج شدیم و به شهرستان رفتیم. در آنجا خانهای اجاره کردیم. از وسایل خانه رحیم برای زندگی استفاده میکردیم آن وسایل به درد ما میخورد و لازم نبود چیزی بخریم. ما سالها با آن وسایل زندگی کردیم. در این مدت هم من و مریم کار میکردیم. وقتی هم تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم من رفتم و مریم در همان خانه ماند.
چرا از هم جدا شدید؟
مریم 20 سال از من بزرگتر بود او نمیتوانست برای من همسر خوبی باشد. ضمن این که ما با هم مرتکب جرم شده بودیم و این زندگی نمیتوانست ادامه پیدا کند، به همین دلیل هم تصمیم گرفتم از او جدا شوم. وقتی بازداشت شدم دو سال بود که از مریم جدا شده و با زنی ازدواج کرده بودم.
چطور بازداشت شدی؟
زمانی که ما رحیم را به قتل رساندیم من گوشی تلفن همراهش را هم برداشتم بعد از چند سال این گوشی را فروختم وقتی گوشی روشن شد، پلیس آن را ردیابی و خریدار را بازداشت کرد. آنها در بازجوییها به من رسیدند و بازداشتم کردند من هم مجبور شدم اعتراف کنم و بگویم چه اتفاقی افتاده است. بعد هم از طریق من، مریم را بازداشت کردند.
آن طور که در پرونده آمده است تو و مریم در یک تولیدی مانتو کار میکردید. بنابراین وضع مالی بدی نداشتی و انگیزه قتل نمیتواند مالی باشد. ضمن این که مریم همزمان با رابطهای که با تو داشته با رحیم هم رابطه داشت. آیا قتل رحیم به دلیل یک رقابت عشقی نبود؟
نه نبود. من هیچ رقابتی با رحیم نداشتم. هردوی ما هم میدانستیم مریم زنی نیست که با یک مرد بماند و بالاخره میرود. با این که من تولیدی مانتو داشتم، اما به دلیل اعتیادم اصلا پولدار نبودم و وقتی که مجبور شدیم تهران را ترک کنیم هیچ پولی نداشتیم و مجبور بودیم وسایل خانه مقتول را به سرقت ببریم.
مریم در بازجوییها گفته رحیم چند بار با تو درگیر شده. چطور مدعی هستی هیچ درگیری با او نداشتی؟
من هنوز هم میگویم با او هیچ درگیری نداشتم؛ البته رحیم به تولیدی من رفت و آمد میکرد و مریم و رحیم چند بار با هم درگیر شده بودند، اما چون مریم مسائل خصوصی رحیم را مطرح میکرد من از آنها خواستم دیگر درباره مشکلشان در کارگاه من صحبت نکنند.
رحیم چرا تنها زندگی میکرد؟
رحیم و همسرش از هم جدا زندگی میکردند، البته رحیم میگفت بچههایش به او سر میزنند، اما من هیچ وقت خانوادهاش را ندیده بودم. به هر حال مسائل خانوادگی رحیم ربطی به من نداشت، اما میدانم خانوادهاش خیلی مشکل داشتند.
دختران مقتول سرسختانه پیگیر وضع پرونده قتل پدرشان بودند و همراه با پلیس دنبال قاتل میگشتند، ضمن این که اکنون هم میگویند حاضر نیستند رضایت بدهند. بنابراین اختلاف عمیقی نباید وجود داشته باشد.
در هر خانوادهای اختلاف وجود دارد. این که رحیم و خانوادهاش چه مشکلاتی داشتند به ما مربوط نیست. من هم به دلیل این موضوع اصلا با او درگیر نشدم و این موضوع را مریم مطرح کرد. من هم دخالتی نداشتم. میدانم رحیم هر چقدر هم بد بود برای فرزندانش پدر بود و من نباید چنین کاری میکردم.
برای جلب رضایت اولیای دم اقدامی کردهای؟
تاکنون دادگاهی تشکیل نشده است. من هم نمیدانستم باید خانواده رحیم را از کجا پیدا کنم. از طرفی کسی را هم ندارم که پیگیر کارهایم باشد. همسرم زن جوانی است که خیلی تهران را نمیشناسد و حالا هم پیش پدر و مادرش زندگی میکند، البته به من قول داده کمکم کند و من را تنها نگذارد، اما بعید میدانم بتوانم از اولیایدم رضایت بگیرم، چون اصلا کسی را ندارم که سراغشان بفرستم و حتی اگر آنها قبول کنند دیه بگیرند من پولی ندارم به آنها بدهم.
تو در گفتههایت مدعی شدی با مریم مرتکب قتل شدی و هردو کیسه را به سر رحیم کشیدید، اما مریم گفته قتل فقط کار تو بود.
نه، این حرفها دروغ است. او میخواهد خودش را از این مهلکه بیرون بکشد، اما من کوتاه نمیآیم او باید مسئولیت کارش را قبول کند. مریم بود که من را وادار به قتل کرد. او بود که به من گفت باید رحیم را بکشیم و نگذاشت برگردم مرد بیچاره را نجات بدهم.
او دروغ میگوید. من دروغهایش را در دادگاه افشا کردم و نمیگذارم به همین راحتی فرار کند. برای اولیایدم هم توضیح میدهم که دروغ گفته است. اگر مریم نقشه نمیکشید و تصمیم به انتقامگیری نداشت، حالا رحیم زنده بود. من کاری به کار او نداشتم.
آیندهای روشن برای خودت میبینی؟
واقعیت این است که من با دستان خودم آیندهام را خراب کردم. اول که معتاد شدم و هر چه پول درمیآوردم برای اعتیادم خرج میکردم. بعد هم که گرفتار مریم شدم و به خواستههای او عمل میکردم؛ چون اعتیاد داشتم و نمیتوانستم با زنی که مناسبم باشد، رابطه برقرار کنم.
مریم همه نوع سوءاستفاده از من کرد. با این حال من خودم را از اعتیاد بیرون کشیدم و مریم را ترک کردم، اما قتلی که مرتکب شده بودم، دامانم را گرفت. خون هیچ وقت هدر نمیرود. بالاخره من هم گرفتار کارم شدم. من از اولیایدم درخواست بخشش دارم. خواهش میکنم به دلیل جوانیام من را ببخشند و کمک کنند حالا که به زندگی برگشتهام بتوانم امیدی به آینده داشته باشم و همسر جوانم بدبخت نشود. به این اعتقاد دارم که آینده من را اول خدا و بعد اولیایدم میسازد.
مریم عفتی