گفت‌و‌گو با کیومرث امجدیان، کارشناس وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش

هدف داریم، نقشه راه نداریم

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، سنگی بزرگ است که برداشته شده ولی معلوم نیست به هدف بخورد یا نه. کیومرث امجدیان، کارشناس مسئول نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش که سال‌ها در بخش‌های مختلف مدیر بوده، داشتن سند برای نظام آموزشی را حیاتی می‌داند چون سند از دید او مثل یک قطب‌نما عمل می‌کند و راه را به 15 میلیون نفری که در آموزش و پرورش، دانش‌آموز، معلم یا کارمند هستند، نشان می‌دهد، اما امجدیان به نقشه راه معتقد است، نقشه‌ای که اگر تهیه شود، مانع از به انحراف رفتن سند تحول یا تعطیل‌شدنش می‌شود. ما در گفت‌و‌گو با او از شتابزدگی در ایجاد تغییرات، نقص‌های سیستم آموزشی، اشتباهاتی که نیازمند اصلاح است و از توجه به نیروی انسانی که لازمه ایجاد تحول در آموزش و پرورش است، حرف زدیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بدون بها دادن به افراد و تربیت نیروهای خلاق، مبتکر و منتقد، تحول، سنگ بزرگی است نشانه نزدن.
کد خبر: ۶۰۸۸۲۶

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، امروز منتقدان زیادی دارد به طوری که گفته می‌شود اگر سند به شکل فعلی اجرا شود، نباید منتظر تحول در نظام آموزشی کشور بود. در واقع بحث بر سر این است که اصل تحول کنار گذاشته شده و برخی جزئیات، به نام تحول به خورد نظام آموزشی داده شده است. فکر می‌کنید سند تحول چرا به این وضع دچار شده است؟

آموزش و پرورش قادر است زیربناهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بسازد و به انسان‌ها آگاهی بدهد، به همین علت است که مالتوس از صاحب‌نظران این حوزه معتقد است آگاهی مقدمه آزادی و دموکراسی است به طوری که افراد به شرطی می‌توانند از مزایای آزادی بهره‌مند شوند که آگاه باشند. آگاه کردن بچه‌ها وظیفه آموزش و پرورش است، اما چون به این مساله کمتر توجه می‌شود، نظام آموزشی ما به وضع کنونی دچار شده است.

این‌که در بدنه آموزش و پرورش عده‌ای به فکر ایجاد تحول بنیادین افتاده‌اند نیز از مشکلات این حوزه نشات می‌گیرد. یکی از صاحب‌نظران می‌گوید در دنیای امروزی دیگر نمی‌توان تغییر را مدیریت کرد، بلکه باید از آن پیش افتاد، منظور این است که دنیای پیرامون ما آنچنان به سرعت در حال تغییر است که چاره‌ای جز پیش افتادن از تغییرات وجود ندارد، اما ما تاکنون این‌گونه فکر نکرده‌ایم و سعی می‌کنیم به جای پیش افتادن از تغییرات، از سیستم‌های آموزشی دنیا الگوبرداری کنیم. درواقع آموزش و پرورش ما دچار بیماری ناکارآمدی است و این که امروز انواع آسیب‌ها و معضلات اجتماعی را در رفتار افراد می‌بینیم، ناشی از عملکرد نادرست نظام آموزشی است.

فکر نمی‌کنید این طرز تلقی تا حدی افراطی است، چون کودک قبل از ورود به مدرسه در خانواده رشد می‌کند و شخصیتش در آنجا شکل می‌گیرد؟

بله، تربیت بچه‌ها سه ضلع دارد؛ خانواده، مدرسه و اجتماع که اثر هر کدام از اینها بیشتر از بقیه باشد تربیت بچه‌ها به آن سمت می‌رود. به این ترتیب اگر اثر مدرسه بیشتر از دو ضلع دیگر باشد بچه‌ها تربیت مدرسه‌ای پیدا می‌کنند و گرنه همان چیزی می‌شوند که خانواده یا جامعه به آنها یاد داده است. به نظر من چون خانواده و مدرسه نقش کمرنگی در تربیت کودکان دارند بچه‌ها تربیت جامعه‌ای پیدا کرده‌اند در حالی که اگر بتوانیم نقش مدرسه و خانواده را اثربخش​تر کنیم، می‌توانیم جامعه را متاثر کنیم.

صحبت‌های شما شبیه کسانی است که معتقدند تربیت در آموزش و پرورش تقریبا نیمه‌تعطیل است و از دو رکن تعلیم و تربیت فقط تعلیم جدی گرفته می‌شود.

تربیت ابعاد مختلفی دارد و تربیت سیاسی، اجتماعی، زیستی، دینی و... را در بر می‌گیرد. این در حالی است که دانش‌آموزان ما فقط در برخی موارد تربیت شده و در بسیاری از شاخه‌ها رها می‌شوند. یک ایراد آموزش و پرورش هم این است که هیچ وقت اثربخش بودن فعالیت‌هایش را نمی‌سنجد و نمی‌داند در کدام بخش‌ها موفق بوده و در کدام بخش‌ها ناموفق. به همین علت است که مدرسه نمی‌تواند بر رفتار و شخصیت بچه‌ها اثر بگذارد چون خودش نیز از تغییرات دنیای پیرامون عقب افتاده است.

با وجود این معتقدم آموزش و پرورش می‌تواند در راه درست قرار بگیرد به شرط این که تحول را درست بفهمد. تحول بنیادین یعنی تغییر در اساس و ماهیت، یعنی تغییر در همه ارکان، اما آنچه که امروز به نام تغییر بنیادین اجرا می‌شود، تحول نیست بلکه تغییری کوچک است. به اعتقاد من برخی از اقدامات اخیر آموزش و پرورش، تغییر هم نیست بلکه واپسروی است.

کدام اقدامات را بازگشت به عقب می‌دانید؟

مثلا اقدامات پرورشی که موجب احیای معاونت پرورشی شد در حالی که تکرار روش‌های ناکارآمد گذشته بود و تحولی را به دنبال نداشت. به طور کلی در هر سیستمی امکان بروز دو نوع تحول وجود دارد؛ تحول شتابنده و تحول برنامه‌ریزی شده. تحول شتابنده زمانی رخ می‌دهد که فاصله ما با محیط پیرامون زیاد است و می‌خواهیم بسرعت این فاصله را کم کنیم در حالی که بررسی‌ها نشان داده این قبیل تغییرات نمی‌تواند اثرگذار و ماندگار باشد.

تحول شتابنده به فشار مدیریتی زیادی هم نیاز دارد یعنی همان کاری که ما کردیم. تغییراتی که در این مدت در نظام آموزشی ایجاد شده واقعا به اصلاح نیاز دارد و زمان زیادی را نیز می‌طلبد. اما تحول برنامه‌ریزی شده این‌گونه نیست، در این تحول درک درستی از گذشته و آینده وجود دارد و کار را با اسلوب علمی پیش می‌بریم.

درواقع شما می‌گویید تغییراتی که بویژه در دو سال اخیر در نظام آموزشی رخ داد، تلاش برای جبران کاستی‌ها بود در حالی که این روش به عقب‌افتادگی‌های بیشتر و عمیق‌تر شدن مشکلات منجر می‌شود؟!

صاحب‌نظری می‌گوید علت بروز مشکلات، نادانی افراد نیست بلکه ناشی از دانسته‌هایی است که حقیقت ندارد. مشکل ما این است که تصمیمات، قائم به افراد است یعنی وزیر یا مدیر، طرحی را پیاده می‌کند و فکر می‌کند بهترین کار را انجام می‌دهد در حالی که این گونه نیست و نمی‌داند درکش از موضوع نادرست است.

استراتژی‌هایی که برای ایجاد تحول در یک سیستم به کار می‌رود انواع مختلف دارد، استراتژی اعمال فشار ، استراتژی تجربی ـ عقلایی و استراتژی هنجاری که بهترین استراتژی در تحولات بنیادین در نظام‌های اجتماعی است. این استراتژی می‌گوید مجریان یک تحول و کسانی که در معرض تحولات قرار می‌گیرند باید آن را بپذیرند و با میل و رغبت آن را اجرا کنند.

پس اگر ما تغییری را به نام تحول در نظام آموزشی ایجاد می‌کنیم شرط درست اجرا شدن آن این است که معلمان آن تغییر را بپذیرند و داوطلبانه وارد کار شوند، اما این استراتژی در آموزش و پرورش ما جایی ندارد و همواره گفته می‌شود این حرف وزیر است و باید اجرا شود. در واقع ما می‌توانیم دو نوع برخورد با نیروی انسانی‌مان داشته باشیم، یکی این که آنها را آماده سازگاری با تغییرات کنیم و دیگر این که آنها را برای ایجاد تغییرات آماده کنیم و من به نگاه دوم اعتقاد دارم.

به اعتقاد من سند تحول بسیار آرمانی نوشته شده و این احساس را به وجود می‌آورد که این سند هم چیزی شبیه بقیه سندهاست که اجرا نمی‌شود. نظر شما چیست؟

در سند تحول ما هدف‌ نهایی تعلیم و تربیت را حیات طیبه معرفی می‌کنیم که از فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی گرفته شده است. ما قبل از این چنین هدف غایی را به صورت سند نوشته نداشتیم و نمی‌دانستیم نظام آموزشی قرار است به کجا برود، برای همین الان نسبت به قبل یک قدم جلو هستیم چون می‌دانیم قرار است به کجا برسیم، اما موضوع این است که چگونگی رسیدن به این اهداف مشخص نیست و با وجود داشتن سند تحول به عنوان سند راهبردی، معلوم نیست که چطور می‌خواهیم دانش‌آموزان را به حیات طیبه برسانیم.

در واقع ما هنوز نقشه راه نداریم؟

بله، اشکال این است که ما راه را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم از چه مسیری برویم تا به هدف برسیم. یک مشکل دیگر هم این است، افرادی که بتوانند سند راهبردی تحول را به برنامه عمل کنند، نداریم.

اقداماتی هم که تاکنون به نام سند تحول انجام شده یکسری اقدامات اجرایی بوده که آن را به سند تحول وصل کرده‌ایم. تاکنون فقط برنامه درسی ملی را بر مبنای سند تحول آماده کرده‌ایم که متاسفانه باید بگویم هیچ یک از کتاب‌های درسی بر اساس این برنامه ملی نوشته نشده است.

برنامه درسی ملی بصراحت به برنامه‌محوری به جای کتاب‌محوری تاکید دارد، اما می‌بینید که همچنان کتاب‌های جدید نوشته می‌شود در حالی که باید با بسته‌های آموزشی، چند کتابی و چند تالیفی کار را پیش برد. تغییر بنیادین یعنی تغییر ریشه‌ای، اما ما ریشه‌ای کار نکرده‌ایم.

برای داشتن تحول بنیادین غیر از کتاب باید خیلی چیزها تغییر کند که تغییر نیروی انسانی مهم‌ترین آن است، حتی تغییر فضای کلاس درس تا معلم تک‌گویی نکند و دانش‌آموزان در بحث‌ها مشارکت و تعامل داشته باشند. به نظر شما چه قدر طول می‌کشد تا این بسترها مهیا شود؟

ایجاد این بسترها ضروری است و البته زمانبر. ما باید به معلم یاد بدهیم تو دیگر یاددهنده نیستی بلکه وظیفه تو ایجاد موقعیت یادگیری است و این دانش‌آموز است که باید به سمت یادگیری برود و در تعامل با دنیای پیرامون چیزهای جدید یاد بگیرد. این که می‌گوییم فضای آموزشی باید تعاملی باشد منظور این است که دانش‌آموز باید با خودش، با جهان خلقت، با دیگران و با خدا تعامل داشته باشد و اینها فقط در چارچوب کلاس درس میسر نیست و نیز به دست نمی‌آید مگر با توجه ویژه به نیروی انسانی.

همان‌طور که گفتید تحول در نظام آموزشی در گرو تحول نیروی انسانی است، اما صرف‌نظر از معلمانی که خودشان افرادی خلاق، پیگیر و مبتکر هستند، واقعیت این است که نیروی انسانی در آموزش و پرورش گرفتار خمودگی است. به نظر شما چطور می‌شود این نیروی خموده را به نیروی فعال و پویا تبدیل کرد؟

بهره‌وری نیروی انسانی سه شاخص دارد؛ تخصص، تجربه و انگیزه. نیروی انسانی غیرتخصصی، بهره‌ور نخواهد بود، اما سال 89، 20 هزار نیروی غیرتخصصی جذب آموزش و پرورش شد. تجربه نیز مهم است، اما لزوما به معنی سابقه کار نیست و چه بسا افرادی در زمان اندک تجربه‌های بسیار می‌اندوزند. انگیزه هم موضوع بسیار مهمی است بویژه اکنون که بسیاری از نیروها به علت مشغله‌های زندگی و تنگناهای معیشتی انگیزه‌شان را از دست داده‌اند. پس اگر به این سه عامل توجه شود خمودگی نیروها نیز از بین می‌رود، بهترین روش هم این است که کاری کنیم تا معلمان از کارشان لذت ببرند که البته رسیدن به این نقطه زمانبر است.

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها