روز گذشته هنگام بازسازی صحنه جنایت ، خبرنگار «جام جم» با فرزانه ، متهم اصلی پرونده به گفتگو پرداخت.
بهروز را از کجا می شناختی؛
از مدتی قبل با او آشنا شده بودم ، با خانواده اش هم ارتباط داشتم. او به من قول ازدواج داده بود، من هم فکر می کردم او واقعا قصد این کار را دارد. اما روز جنایت فهمیدم همه حرفهایش دروغ بوده است.
چرا؛
اگر قصد ازدواج داشت ، وقتی که مقتول و دوستانش به من و سیمین حمله کردند از ما دفاع می کرد. من به خاطر او به آنجا رفته بودم ، اما او و دوستش تنها ایستاده بودند و تماشا می کردند. اگر آنها دخالت کرده بودند پسرها می ترسیدند و من و سیمین را رها می کردند و من مجبور نبودم برای دفاع از شرافتم یک جوان را بکشم.
مقتول را قبلا هم دیده بودی؛
نه او را ندیده بودم ، اما نمی دانم چطور باخبر شد من و بهروز به اینجا آمده ایم که به دنبالمان آمد.
این روزها چه احساسی داری؛
من یک جوان را کشته ام. فرقی نمی کند دلیلش چه بوده است. می دانم که او هم مثل من می خواسته زندگی کند ، اما من مجبور شدم این کار را بکنم. از آن روز زندگی برایم تمام شده است ، اما من واقعا نمی خواستم او را بکشم.