حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بیتردید میتوان گفت مذاکرات هستهای کشورمان طی ده سال گذشته، طولانیترین مذاکرات سیاسی تاریخ ایران درباره یک موضوع مشخص بوده است. مذاکراتی که هرچند در تهران، پاریس، لیسبون، مادرید، استانبول، بغداد، مسکو، آلماتی، ژنو و... پی گرفته شده، اما هنوز به فرجام روشنی نرسیده و پروندهاش به بایگانی دیپلماسی سپرده شود.
آنان که با دقت، سرنوشت این پرونده نهچندان پیچیده را پیگیری کردهاند، بخوبی داستان فراز و نشیبهای آن را میدانند. آنان تابستان داغ 81 را بهیاد میآورند که چگونه یک گروهک تروریستی با آب و تاب فراوان، خبر از وجود تاسیسات غنیسازی نطنز و آب سنگین اراک داد و جنجال هستهای را آغاز کرد. جنجالی که اکنون حتی مُهر «باطل شد» حک شده بر شناسنامه لانه اشرف هم نتوانسته پایانی بر آن باشد.
شایعهسازی منافقین همراه با پروپاگاندای رسانههای غربی باعث شد ایران، دیپلماتی کارکُشته را برای اعتمادزایی با غرب برگزیند. حسن روحانی که بعدها رسانههای داخلی او را «شیخ دیپلمات» لقب دادند، مهر82 تلاش کرد در قامت دبیر شورای عالی امنیت ملی با وزرای خارجه سه کشور اروپایی انگلیس، فرانسه و آلمان به گفتوگو نشسته و در چارچوب «بیانیه تهران» با تعلیق داوطلبانه بخشی از فعالیتهای هستهای خود، پروتکل الحاقی را نیز بپذیرد. توافق بروکسل در اسفند همان سال پشتوانهای برای بیانیه تهران شد تا ایران زهر منافقان را با پادزهر صداقت دیپلماتیک خنثی سازد. با وجود این، در شهریور 83 آژانس انرژی اتمی شدیدترین قطعنامه خود را علیه ایران به تصویب رساند، اما باز هم پاسخ ایران، صبر دیپلماتیک و صداقت بود که در توافقنامه پاریس بروز یافت.
با وجود نرمش تهران، طرف مقابل چنان اسیر زیادهخواهی لابیهای جنگطلب بود که نهتنها از فشارهای دیپلماتیک علیه کشورمان نکاست، بلکه منگنه سیاسی خود را بیشتر فشرد و اینگونه بود که نولیبرالیستهای آمریکایی باعث شدند دولت اصلاحات در آخرین روزهای فعالیت خود مراکز هستهای را فک پلمب کرده و پیگیری پرونده هستهای را به دولت جدید واسپارد.
به دنبال تحولات داخلی کشورمان و درحالیکه علی لاریجانی جایگزینی بود برای حسن روحانی در دولت محمود احمدینژاد، در تیرماه 85 سرانجام تندروهای غربی به خواست خود رسیدند و پرونده هستهای ایران را به شورای امنیت ارجاع دادند و سلسله قطعنامههای این شورا علیه کشورمان را با صدور قطعنامه 1696 کلید زدند. با وجود این، ایران باز هم زبان دیپلماتیک را مقابل غرب برگزید و لاریجانی مسئول مذاکره با شش کشوری بود که خود را 1+5 (پنج کشور عضو شورای امنیت بهعلاوه آلمان) میخواندند. با وجود آنکه در شهریور 85 و همزمان با راهاندازی مجتمع آب سنگین اراک در شهریور 85 کشورهای اروپایی به اصطلاح از فرآیند مذاکره با تهران بیرون رفتند و دیماه همان سال قطعنامه 1737 بر هجمهها علیه ایران افزود، اما لاریجانی در برن و مونیخ با خاویر سولانا گفتوگو کرد و این مذاکرات را حتی با وجود قطعنامه بعدی (1747) در مادرید و لیسبون ادامه داد تا تکیه تهران بر کارآمدی میز مذاکره، شرایط را با تغییر دولت در ایالات متحده آمادهتر کند.
آذر86 سعید جلیلی، مذاکرهکننده ارشد هستهای شد و با بحث روی مبادله اورانیوم 5/3 درصدی کار خود را آغاز کرد. اردیبهشت 89 توافقی با ترکیه و برزیل درباره مبادله 1200 کیلوگرم سوخت غنیشده ایران در برابر دریافت میلههای سوخت از فرانسه؛ معروف به «بیانیه تهران» به ثمر رسید که اینبار طرف آمریکایی حاضر به پذیرش آن نشد.
مذاکرات ژنو3 در آذر همان سال، همزمان با ورود کاترین اشتون به مذاکرات هستهای شد و دو ماه پس از حضور او در رأس دستگاه سیاست خارجی اتحادیه اروپا، مذاکرات استانبول کلید خورد که طی آن ایران پیشنهاد کرد غرب غنیسازی را در خاک کشورمان بپذیرد و تحریمها را به حال تعلیق درآورد تا متقابلا مذاکراتی درازمدت درباره «نقاط مشترک همکاری» آغاز شود. با وجود این پیشنهادها، غرب گویی میلی به پایان پرونده هستهای کشورمان نداشت و چنین بود که از آن پس در مذاکرات استانبول2 در فروردین سال گذشته، مذاکرات بغداد در خرداد همان سال، مذاکرات مسکو در روزهای پایانی بهار 91 و مذاکرات آلماتی 1 و 2، تنها دستاورد مذاکرات با وجود تشدید تحریمها، بخصوص آغاز تحریمهای نفتی، «توافق برای ادامه مذاکرات» باشد، بدون هیچ نتیجه روشن دیگری!
اما خرداد 92 اتفاقی در ایران افتاد که پرونده هستهای کشورمان را دستخوش تحولاتی کرد. حضور گسترده و پیشبینی نشده مردم پای صندوقهای رأی و پیروزی حسن روحانی، اولین مذاکرهکننده ارشد هستهای و کسی که در شعارهای تبلیغاتی ایام انتخابات میگفت «سانتریفیوژها باید بچرخد؛ چرخ اقتصاد هم باید بچرخد»، امیدواریها برای دستیابی به توافقی پایدار میان ایران و غرب را بیشتر کرد، بویژه آنکه طرف مقابل دریافته بود نه تشدید تحریمها و نه حتی تهدید به حمله نظامی، راهی به سوی تسلیم تهران نمیگشاید.
چنین بود که همزمانی تمام شدن تیرهای غرب برای شلیک به ایران و تصمیم کشورمان برای تمایل به تاکتیک نرمش قهرمانانه، تحولاتی را در عرصه دیپلماتیک در نیویورک رقم زد و لابی جنگطلب وابسته به رژیم صهیونیستی را چنان در انزوا قرار داد که حتی شبکه رسانهای وابسته به این جریان هم نتوانست به آن پایان دهد. چنین است اکنون درحالی دور جدید مذاکرات هستهای با طراحی بستههای جدید پیشنهادی از سوی ایران و 1+5 در ژنو در حال آغاز است که امیدواریها نسبت به حل این مساله بیشتر از گذشته شد و بهنظر میرسد آنان که دهسال قبل با طناب پوسیده منافقان به چاه مخاصمه با تهران سقوط کردند نیز میدانند ادبیات متین دیپلماتیک تهران بهترین فرصت برای آنان است تا از باتلاق فروافتاده نجات پیدا کنند.
ایران در ده سال گذشته همواره نشان داده است میخواهد با اعتمادزایی، این موضوع را حل کند و اینک مذاکرات ژنو راهی دیگر را پیشروی کشورهای پیگیر پرونده هستهای کشورمان گشوده تا با نزدیکی به تهران، بخش عمدهای از مشکلاتی که در جهان امروز با آن مواجه هستند را به پایان رسانده و منافع ملی خود را قربانی منافع تندروهایی نکنند که از آب گلآلود جنگطلبی و هرج و مرج در جهان، ماهیهای سیاسی برای خود صید میکنند.
مصطفی انتظاریهروی / گروه سیاسی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....