بیشتر فیلمهای تلویزیونی داستانهایی ساده و کمحادثه دارند، چون تعدادی فیلمساز برای بیان دغدغههای ذهنیشان یا یک موضوع جدی شبیه این، از قالب تلهفیلم استفاده میکنند چرا که انگار تلهفیلم ساختن یک کار علیالسویه است که لازم نیست پشت آن تفکر و زحمت زیادی باشد. حتی بعضیها ترجیح میدهند اگر فکر و ایده خاصی به ذهنشان رسید یا صبر کنند شرایط برای تبدیل آن به فیلم سینمایی مهیا شود یا اصلا آن را نسازند، اما بعضی کارگردانها به تلهفیلم بهعنوان یک قالب مهم توجه میکنند و برای آن وقت میگذارند و حوصله به خرج میدهند. به این ترتیب، هم تجربه و مهارت کافی را در فیلمسازی از طریق این قالب کسب میکنند و هم در کارنامهشان نقاط روشنی بهوجود میآورند.
تلهفیلم «سرقت ادبی» نشان میدهد کارگردانش ـ رضا بهشتی ـ جزو کسانی است که کارشان را جدی میگیرند و برای آن وقت و انرژی صرف میکنند. بهشتی در این فیلم سراغ داستانی پیچیده و ساختاری خاص رفته و برای این که فیلم قابل احترام و باارزشی بسازد، تلاش کرده و نتیجه این تلاش را میتوان در فیلم پیدا کرد. البته بخش اعظم موفقیت این فیلم، بهدلیل وجود فیلمنامهای با اسکلتبندی استوار است و ساختار فیلم هم طوری طراحی شده که فقط پیچیدگیهایی که در فیلمنامه آمده را بدرستی به تصویر منتقل کند. داستان از این قرار است که زهره در وان حمام خانهاش به قتل میرسد در حالی که همسر او بهرام (هومن سیدی) در آن زمان خارج از کشور مشغول کار بوده است. ماجرای به قتل رسیدن زهره، دقیقا طبق داستانی که در کتابی نوشته دایی ناتنی او (شمس اتابکی با بازی سیدمهرداد ضیایی) است، صورت گرفته، اما در آن کتاب، قاتل بهرام معرفی شده و مظنونین اصلی او و اتابکی هستند. بهرام که بهخاطر مورد قبول واقع نشدن داستانهایش توسط اتابکی مورد تحقیر و سرخوردگی قرار گرفته، سعی میکند با دزدیدن و انداختن قتل به گردن او، پایان داستانی که فکر میکند نوشتنش حق خودش بوده اما اتابکی با زرنگی ایدهاش را از آن خود کرده، تغییر دهد، اما در نهایت با کنار هم قرار دادن بخشهایی از کتابهای مختلف اتابکی، راز قتل و گروگانگیری بهرام برملا میشود.
سرقت ادبی یک موضوع جنایی را دنبال کرده و از گزافهگویی در مورد داستانهای فرعی بیاهمیت خودداری میکند و طی فیلم هر اتفاقی که میافتد برای این است که به حل معمای قتل صورت گرفته کمک کند. یکی از ویژگیهای فیلم این است که تا جایی که برای پیشبرد داستان اصلی لازم است وارد زندگی و خصوصیات شخصیتها میشود. مثلا برای بیشتر شناساندن شخصیتهای فرعی مثل پلیس (شهرام عبدلی) که بهدنبال حل معماست، تلاشی نمیشود، چرا که واقعا اهمیتی ندارد پلیس در زندگی شخصیاش چگونه آدمی است یا چه داستانهایی دارد؛ بلکه مهم این است که چه تأثیری بر روند کشف واقعیت میگذارد که آن را هم به تفصیل در فیلم میبینیم. این خصوصیت باعث میشود سرقت ادبی و از زیادهگویی در امان باشد و هر صحنهای که در فیلم هست یک جایی به درد بخورد.
فضای سرقت ادبی بهصورت عامدانه کمی گیجکننده است و در تمام مدتی که سروان پارسا بهدنبال کشف واقعیت است، بخشهایی از کتاب اتابکی خوانده شده و با دادهها و سرنخها تطبیق داده میشود. در همین حین فیلمی با اقتباس از این کتاب در حال ساخته شدن است که قسمتهایی از آن را هم میبینیم. با وجود این فیلم، هم انگیزه قتل مورد بررسی قرار میگیرد و هم جایگزین مناسب و کافی برای فلاش بکهای توضیحدهنده داستان ساخته میشود. در واقع آنچه بر بهرام و زهره گذشته، در فیلم دیگری در حال ساخته شدن است. با این که در مورد فیلم بودن بعضی سکانسها هشدار داده میشود و کتاب هم با صدای بلند خوانده میشود، اما گاهی مرز واقعیت و تخیل نویسنده (اتابکی) از بین میرود و تشخیص این دو از یکدیگر مشکل میشود. برای درک اصل ماجرا و کنار هم قرار دادن تکههای داستان، لازم است سیر حوادث با دقت دنبال شود وگرنه بجز سردرگمی و درهم و برهمی چیزی نصیب بیننده نمیشود. با این که سرقت ادبی یک داستان جنایی است، اما از ایجاد اضطراب بیهوده در آن خبری نیست. ریتم پرشور، افت و خیز زیاد و تنش هم در فیلم وجود ندارد. همه چیز با آرامشی شبیه فضایی افسرده در حال و هوایی مه گرفته و مرموز پیش میرود و فقط خودکشی بهرام در پایان داستان است که به بیننده شوک وارد میکند. بهرام آنطور که دلش میخواست داستان را تمام میکند، یعنی طوری که پلیسها سر نرسند و او را دستگیر نکنند. در فیلم به این اشاره میشود در صورتی که پلیس سر برسد و قاتل را دستگیر کند، پایانی کلیشهای و تکراری رقم میخورد و بهرام از آن گریزان است. فراری بودن بهرام از این پایانبندی باعث میشود سرقت ادبی هم از پایانبندی غیرمنتظرهای برخوردار شود. برخلاف انتظار و با وجود آنچه مرسوم است، در پایان این تلهفیلم، پلیسها قاتل را دست بسته نمیبرند تا بسزای اعمالش برسد، بلکه قاتلخودکشی میکند تا داستان هیچ قهرمانی نداشته باشد، حتی پلیس.
شروینه شجریکهن / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)