رنگین‌کمان

نشسته‌ای بر رنجباف دختران ایلم، دخترانی که 13 ماه سال را بارانی‌اند و 25 ساعت شبانه‌روز را بیدار می‌مانند تا برای ستاره‌هایی که در شب «مهتاب باران» ریخته‌اند، دایه‌های مهربان‌تر از مادر باشند.
کد خبر: ۵۹۷۷۱۲

دخترانی که ذکر شبانه‌شان این است: «هشت روز هفته عاشق منم» و به معنی واقعی کلمه «دستی به جام باده دارند و دستی به زلف یار» دستی در آستان دارند و دستی بر آسمان. با دستی گهواره برادر کوچکشان را تکان می‌دهند و با دست دیگر جهان را.

حالا تو نشسته‌ای در حالی که جهان به احترامت ایستاده است با تمام درختانی که عروسانی پریشان گیسو در باداند و دویده‌اند تا آبی آسمان، تا پای تخت خورشید تا آستانه ماه.

حالا باران رنگ می‌بارد، جهان قبای ترمه پوشیده است. حالا بهار در گل‌های پیراهن تو قدم می‌زند و آسمان در چشم‌های مبهوت من. با این همه دو رکعت نگاه بیشتر با هم فاصله نداریم.

انگار کسی از آن بالا تمام رنگ‌های سال را در دامنت ریخته است. سبزینه‌های نورسته و نو روی بهار آسمان آبی اسفند، طلایی برگ‌های پاییز و برخی انارهایی که دانه دانه شده‌اند تا بیشتر به پایت بریزند، انگار سال در پیراهنت قدم می‌زند.

خوب که نگاه می‌کنم انگار جهان را «دستاس» می‌کنی، در این زمانه ‌ای که آسیاب زمان «آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد»، جهان را دستاس می‌کنی با دست‌هایی که تازه از دعا برگشته‌اند و هنوز نشانی از آسمان را بر ناخن‌های خود دارند، با انگشتانی که نیایش را شرمنده کرده‌اند.جهان در بین سنگ‌های دستاست درشت خویی و درشت گویی‌اش را به باد فراموشی می‌سپارد و می‌رود.

می‌رودکه عادت کند به نرمی، عادت کند به ملایمت و تن بسپارد به نسیم‌هایی که نیامده توفان می‌شوند. می‌دانم و می‌دانی که آب هم به نرمی‌ راهش را پیدا می‌کند از میان نعره‌سنگ‌ها و با نرمی در دل‌های سنگ اثر می‌گذارد چرا که می‌داند «نرود میخ آهنی بر سنگ».

شرمگینی‌ات را به ابرهای نیامده هدیه کن شاید باران جهان را شرمنده کرد، آن گاه بادها در سایه گندمزارها به آرامش می‌رسند و جهان آغاز می‌شود با لبخندی که ارثیه‌ قبیله قبله‌شناس توست.

علی بارانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها