داستان کلاغ و مار

«روزی روزگاری روی درختی بزرگ و قدیمی کلاغی لانه داشت و در زیر آن درخت ماری سیاه و بزرگ هم زندگی می‌کرد. هر وقت کلاغ بچه‌دار می‌شد مار کمین می‌کرد و از درخت بالا می‌رفت و بچه‌های او را می‌خورد. کلاغ که از دست مار بسیار ناراحت بود گریه‌کنان پیش دوستش روباه رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد و گفت که تصمیم گرفته تا وقتی مار از لانه‌اش بیرون آمد به او حمله کند و چشم‌هایش را از حدقه درآورد، اما روباه به او گفت که زهر مار خطرناک است و اگر به او نزدیک شوی تو را نیش می‌زند و از بین می‌ببرد بنابرین باید فکر دیگری کرد و...».
کد خبر: ۵۹۷۷۰۹

بچه‌های عزیز اگر می‌خواهید بدانید سر​انجام این ماجرا چه می‌شود بهتر است این کتاب قشنگ را که از داستان‌های کلیله و دمنه گرفته شده بخوانید.

بازنویسی: مجتبی حقیقی

تصویرگر: امیر حامد پارتاژ

ناشر: پاورقی 1391

قیمت: 1000 تومان

 

گرگ و هفت بزغاله

«در گوشه‌ای از یک جنگل سبز هفت بزغاله قد و نیم‌قد بودند که همراه مادرشان زندگی می‌کردند. روزی مادر آنها می‌خواست از خانه بیرون برود پس رو به بچه‌ها کرد و گفت: بچه‌های عزیز، من باید به جنگل بروم تا کمی غذا پیدا کنم و شما نباید در خانه را به روی کسی باز کنید چون اگر گرگ بدجنس بیاید همه شما را می‌خورد. شما می‌توانید او را از صدای کلفت و پاهای سیاهش بشناسید. بچه‌ها به مامان قول دادند که به حرف او گوش بدهند و در را برای هیچ کس باز نکنند.

اما گرگ بدجنس که رفتن خانم بزی را از پشت بوته‌ها نگاه می‌کرد تصمیم گرفت تا به سراغ بزغاله‌ها برود و...».

دوستان عزیز شما در این کتاب قصه خانم بزی و بزغاله‌هایش را با شکل دیگری خواهید خواند.

نویسنده: کارل گریم

ناشر: پیک هدیه ـ مشهد 1391

مترجم: ملیحه جامی

قیمت: 1000 تومان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها