داستان پلیسی - بخش اول

شلیک مرگبار در نیمه‌شب

سرگرد شهاب و دستیارش ستوان ظهوری با قتلی تازه مواجه شده بودند. این بار مردی در یکی از فرعی‌های خیابان مولوی به قتل رسیده بود. شکی وجود نداشت دلیل قتل گلوله‌ای است که از پشت به مقتول شلیک شده است. قاتل لوله تفنگ را که به نظر می‌رسید یک رولور است به بدن قربانی‌اش چسبانده و ماشه را چکانده بود. ستوان ظهوری بعد از دیدن جسد به رئیس‌اش گفت: بدجوری غافلگیرش کرده‌اند.
کد خبر: ۵۹۶۲۱۷
شلیک مرگبار در نیمه‌شب
کارآگاه به نشانه موافقت سری تکان داد و اضافه کرد:مقتول بیمار است.

ستوان این موضوع را متوجه نشده بود اما وقتی با دقت به دستان مقتول نگاه کرد حق را به کارآگاه داد. مقتول هیچ مدرک هویتی همراه نداشت.از سویی قتل نیمه‌شب انجام شده بود و شاهدی برای جنایت وجود نداشت یا اگر هم کسی این صحنه را دیده،فعلا حاضر نبود خودی نشان بدهد و با پلیس همکاری کند. جنازه را یکی از کارگران شهرداری ساعاتی بعد از قتل دیده و موضوع را به پلیس گزارش داده بود.

کارآگاه و دستیارش بعد از بررسی صحنه جرم به اداره برگشتند تا بلکه از طریق اثر انگشت هویت مقتول را فاش کنند. معتاد بودن قربانی این احتمال را بیشتر می‌کرد. دو همکار تقریبا ساعت 7 صبح به محل کارشان بازگشتند و ستوان سریع سراغ رایانه رفت تا بررسی‌های لازم را انجام بدهد. او نیم ساعتی سرگرم بود تا این‌که بالاخره پرونده مقتول را پیدا کرد. او جعفر نام داشت و شش مرتبه به زندان افتاده بود، سه‌بار به جرم حمل مواد مخدر، یک بار به اتهام نزاع و درگیری و دو بار هم به جرم سرقت. سابقه منفی جعفر این احتمال را مطرح کرد که او توسط دوستان خلافکار خودش کشته شده باشد.

ستوان که قصد داشت در این پرونده هرطور شده از شهاب پیشی بگیرد و او باشد که کلید حل معما را به‌دست می‌آورد، به کارآگاه گفت: استفاده از سلاح گرم هم این فرضیه را تائید می‌کند. به هر حال رولور وسیله‌ای نیست که هر کسی در جیبش داشته باشد.

کارآگاه فرضیه دستیارش را نه رد کرد و نه تائید. او فقط از یک چیز مطمئن بود این‌که قاتل و مقتول همدیگر را می‌شناختند و قاتل برای کشتن جعفر از قبل برنامه‌ریزی دقیقی انجام داده و قربانی‌اش را به کوچه‌ای خلوت و محلی کشانده بود که خودش از قبل بتواند در گوشه‌ای از آن پنهان شود و مقتول را غافلگیر کند.

شهاب چاره‌ای نمی‌دید جز این‌که دوستان مقتول را پیدا و از آنها تحقیق کند.ستوان اسم چند نفر از همدستان سابق این مرد را از طریق پرونده‌اش در بایگانی پیدا کرده بود اما پیدا کردن این مجرمان خلافکار مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود.

ـ این آدم‌ها خوب بلدند خودشان را مخفی کنند بخصوص که الان یکی از آنها کشته شده و بقیه یا خودشان را در خطر می‌بینند یا این‌که می‌ترسند به‌عنوان قاتل دستگیر شوند.

ستوان قبلا تجربه‌ای در این زمینه نداشت، اما می‌دانست وقتی شهاب کاری را سخت بداند انجام آن تقریبا غیرممکن خواهد بود.

سه روز از کشف جسد گذشت و هیچ سرنخی به دست نیامد تا این‌که بالاخره شهاب توانست با کمک بچه‌های اداره مبارزه با سرقت یکی از دوستان جعفر را پیدا کند. دستگیر کردن محسن برخلاف انتظار کار ساده‌ای بود و دو همکار او را در قهوه‌خانه‌ای که پاتوقش بود،دستگیر کردند.محسن وقتی به اداره آگاهی منتقل شد ادعا کرد ماه‌ها است که از جعفر خبر ندارد اما انکار کردن برای او فایده‌ای نداشت و کارآگاه خوب بلد بود از زیر زبان این دسته از آدم‌ها حرف بکشد. مظنون بعد از دو روز مقاومت بالاخره اعترافی کرد که مهم‌ترین سرنخ برای پیدا کردن قاتل بود. او نیز زمان قتل در صحنه جرم حضور داشت و بعد از شلیک مرگبار از صحنه گریخته بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها