چه مدتی است در زندان هستی؟
نزدیک به یک سال و نیم البته یک سال است که بیخودی در زندان هستم.
مگر میشود کسی بیخودی در زندان باشد؟
بله میشود، من بیخودی در زندان هستم. به من تهمت قتل زدهاند. میگفتند یک زندانی به نام رضا را کشتهام.
پس بیخودی در زندان نیستی متهم به قتل هستی و تا زمان صدور رای هم باید بمانی.
بله. اگر رای را بر قصاص من صادر کنند باید در زندان بمانم اگر نه که آزاد میشوم.
تو و رضا از قبل با هم درگیری داشتید؟
نه. من وکیلبند بودم و همه را کنترل میکردم و همه بچهها را میشناختم. به همین خاطر با مقتول هم در ارتباط بودم و او را میشناختم اما دوستی یا دشمنی با هم نداشتیم.
اما شاهدان گفتهاند شما با هم درگیری داشتید.
شب پیش از آن ماجرا جرو بحث کردیم اما درگیری خاصی با هم نداشتیم. او مریض و ضعیف بود. اصلا کسی نمیتوانست با او درگیر شود چون هر لحظه امکان داشت بمیرد.
مقتول چه بیماریای داشت؟
او ایدز داشت و دکتر هم به من گفتهبود باید مراقبش باشم.
تو که میدانستی رضا دچار بیماری لاعلاجیاست، اما باز با او درگیر شدی، با اینکه به گفته خودت دکتر گفتهبود هر لحظه ممکن است بمیرد.
درگیری ما خیلی شدید نبود. رضا به خاطر بیماریاش خیلی ناامید بود و هیچچیز را رعایت نمیکرد. شب پیش از این حادثه هم در سلولش با فردی درگیری ایجاد کرده بود و نگهبان شب با من که وکیلبند بودم دعوا کرد و گفت چرا بندت اینقدر شلوغ است و این درگیریها یعنی چه؟ من هم برای اینکه رضا را آرام کنم یک سیلی به صورتش زدم اما همه درگیری من همان یک سیلی بود و نه چیز دیگری.
رضا چرا در اتاقش درگیر شده بود؟
آنطور که من متوجه شدم ظاهرا او به یکی از هماتاقیهایش که به مرخصی رفته بود گفته بود به خانهاش برود و تلویزیونی را از مادرش بگیرد، آن را بفروشد و پولش را به حساب رضا بریزد. آن فرد هم تلویزیون را گرفته و فروخته اما پولش را به حساب خودش ریخته و به رضا نداده بود. درگیری آنها به همین دلیل بود. اما دعوا را به بند کشیده بود و نگهبان شب هم ناراحت شد.
درگیری شما ادامهدار بود؟
نه اینطور نیست، من بعد از آن اصلا با رضا دعوا نکردم و بچههای بند خودشان دعوا کردند و او را کشتند من فقط برای جدا کردن رفته بودم.
توضیح بده ماجرا چطور اتفاق افتاد؟
صبح روز حادثه بعد از اینکه نظافتچی سلول من کارها را انجام داد و رفت، به خارج از بند رفتم چون قرار بود آن روز درس احکام داشته باشیم. باید همه چیز را آماده میکردم. به حاج آقایی که برای درس دادن آمده بود گفتم شما شروع کنید تا من خودم را برسانم او هم قبول کرد.
وقتی به بند برگشتم دیدم همه دارند با هم دعوا میکنند و حاج آقا هم هرچه فریاد میزند سرجای خودتان بنشینید فایدهای ندارد. به همین خاطر هم خودم وارد عمل شدم همه چیز را در بند شکسته بودند از فلاسک چای گرفته تا لیوان و چوبپردهها. دیدم سعید که از همجرمان من است روی کمر رضا بالا و پایین میپرد.
اول یک دسته تی از یکی از بچهها گرفتم، سعید را زدم و به گوشهای پرت کردم و بعد با دسته تی چند نفر دیگر را کتک زدم و به زمین انداختم بعد با گوشه دسته تی خیلی آرام به کتف رضا زدم و گفتم اینها آخر تو را میکشند بلند شو نگذار این کارها را بکنند. رضا را بلند کردم و روی تختش گذاشتم. بلافاصله هواخوری دادم و بعد همه چیز را تمیز کردیم و بچهها وارد بند شدند.
همجرمانت همگی میگویند تو عامل قتل رضا هستی. حتی یکی از آنها در دادگاه گفت تو به رضا حمله کردی و هر چه سعی کردند جلوی کارهایت را بگیرند نتوانستند و وقتی خواستند به رضا کمک کنند تو اجازه ندادی و گفتی هرکس به او دست بزند او را میکشی. این شخص گفته تو با ضربات مشت و لگد دندههای او را شکستی و با چوب به سرش کوبیدی این درست است؟
من قبلا هم توضیح دادم هیچکدام از این حرفها را قبول ندارم درگیری بین سعید و رضا بود و هیچربطی هم به من نداشت. من وارد درگیری شدم چون وکیلبند بودم و وظیفهام بود به این درگیریها پایان دهم.
بعد از درگیری چه کردی؟
یکی از بچهها را مامور کردم سراغ رضا برود و او را حمام کند، بعد هم خودم کمپوت باز کردم و سراغ رضا رفتم و از او حلالیت خواستم و گفتم نمیخواستم اذیتش کنم و خلاصه یکجوری از دلش بیرون آوردم.
کی متوجه شدی رضا فوت شده است؟
سه روز بعد شبگرد من را صدا زد و گفت رضا مرده است. بلافاصله بالای سرش رفتم دیدم نفس نمیکشد. او را به بهداری بردیم. دکتر گفت مردهاست و کاری از دست کسی برنمیآید، بعد هم به من گفت مگر من به شما نگفته بودم باید حواستان باشد و هر لحظه ممکن است او بمیرد. همه ما فکر میکردیم به خاطر بیماریاش مردهاست تا اینکه یک هفته بعد بازجویی از من را شروع کردند.
چرا باید بازجویی از تو را شروع میکردند؟
چون پزشکی قانونی اعلام کرده بود رضا بهخاطر بیماریاش نمرده، خونریزی مغزی کرده و دندههایش هم شکسته است برای همین من را احضار کردند.
پس شواهد علیه تو بود؟
همه دیده بودند که من او را نکشتم، اما چند زندانی که در بند شلوغ میکردند و من جلوی آنها ایستاده بودم با من بد بودند و علیه من شهادت داده بودند.
تو که مدعی هستی وکیلبند خوبی بودی، پس چرا علیه تو شهادت دادند؟
نمیدانم شاید به این خاطر که آنها نمیخواستند بند نظم داشته باشد. از وقتی که من وکیل بند شده بودم حتی یک تیزی در بند نبود، من فکر میکنم آنها میخواهند از من انتقام بگیرند.
اما تو خودت اعتراف کردی و گفتی رضا را بهخاطر شلوغکاریهایش به قتل رساندی، همبندیهایت گفتهاند آنقدر از تو میترسیدند که کسی حاضر نبود جلو بیاید و رضا را کمک کند چون ممکن بود او را هم بزنی. آنها گفتهاند از همین روش برای آرام کردن بند استفاده میکردی و حتی به «سلطان رینگ خون» شهرت داشتی. این حرفها را تائید میکنی؟
نه اینطور نیست من اصلا آدم خشنی نبودم فقط اجازه نمیدادم به مظلومی ظلم شود. بندی که من در آن بودم یکی از خشنترین بندها بود به همین خاطر مظلومکشی و حقخوری بین زندانیان زیاد بود اما من نمیتوانستم تحمل کنم و جلوی آنها میایستادم. اعترافاتم هم به خاطر این بود که در اداره آگاهی تحت فشار بودم.
تو سابقهداری و خودت یکی از زندانیان خشن محسوب میشدی، چرا به زندان رفتهبودی؟
به خاطر دعوا و درگیری زندانی شده بودم. سوابقی هم که دارم به همین خاطر است. من خیلی عصبی هستم.
پس اینکه گفته میشود در بند، زندانیان را کتک میزدی و آدم خشنی هستی میتواند درستباشد.
دیوانه که نیستم اما جلوی ظلم را میگرفتم. اعصاب ندارم ببینم کسی به کسی ظلم میکند و خودم سریع درگیر میشوم.
کشور قانون دارد. اگر به کسی ظلم شود، قانون حق آن فرد را میگیرد. تو با چه عنوانی این کار را میکردی؟
خب دیگر. (جواب روشنی نمیدهد)
قبل از قتل چه مدتی باید در زندان میماندی؟
به خاطر درگیری شش ماه محکومیت داشتم. البته قاضی یک سال داده بود که در تجدیدنظر کم شد. قرار بود دو سه روز دیگر آزاد شوم که این قتل اتفاق افتاد و من دوباره زندانی شدم و یک سال است که در زندان هستم.
مقتول غیر از مادرش قوم و خویش و خانوادهای ندارد. نمیخواهی از او عذرخواهی کنی؟
من بهخاطر اینکه نتوانستم از پسر این مادر مراقبت کنم از او عذرخواهی میکنم. البته سعی کردم بموقع در محل حاضر شوم. از او درخواست بخشش دارم. همبندیهایم از من کینه دارند و دروغ میگویند.
از او خواهش میکنم حرف آنها را گوش نکند و رضایت بدهد. پسرش دیر یا زود میمرد. او به 15 سال حبس محکوم شده بود و مبتلا به ایدز از نوع پیشرفتهاش هم بود، به همین سبب هر لحظه ممکن بود بمیرد. با این حال درخواست دارم به من کمک کند و مرا ببخشد.
مریم عفتی
شما چه فکر میکنید؟
شما فکر میکنید چرا داوود به رفتارهای خشونتآمیز دست زده است؟ ریشه این رفتارهای او در کجاست؟ نظر خود را به شماره پیامک 300011224 برای ما ارسال کنید.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)