تابستان چطور اوقات فراغتت را میگذرانی؟
من به ورزش علاقه زیادی دارم. کلاس یوگا و تکواندو میروم. زبان انگلیسی هم میخوانم.
با چه هنرهایی آشنایی داری؟
کمی موسیقی بلدم و تنبک میزنم. با روباتیک هم آشنایی دارم. یک ماشین درست کرده و به آن برنامه دادهام که حرکت میکند و یکراست میرود توی آشپزخانه.
در کارهای خانه به مادرت کمک میکنی؟
بله. گردگیری میکنم. نان، شیر و تخممرغ میخرم. خواهرم افرا را نگه میدارم و اگر مریض شود برایش دارو میخرم. چون پدرم را میشناسند وقتی میروم داروخانه به من دارو میدهند.
پدر و مادرت برایت قصه میگویند؟
پدرم شبها برایم از خودش قصههای خیالی میگوید، اما مامانم از روی کتاب داستان میخواند.
پنگول را چقدر دوست داری؟
از ده تا چهار تا دوستش دارم. یه کم زشت است.
نکند به پنگول حسودی میکنی؟!
نه. او فقط یک عروسک است و جان نداردپس رقیب من نیست.
از این که پدرت نقش نیما را بازی میکند چه حسی داری؟
زیاد احساس خوبی ندارم. در مدرسه بچهها به من میگویند تو پز میدهی. یک بار با من قهر کردند. من هم مجبور شدم برای همهشان شیرینی بخرم تا دوباره آشتی کنیم. من زود با همه دوست
میشوم.
در برنامههای پدرت شرکت کردهای؟
بله. به برنامه رنگینکمان، فتیله و یک لقمه خنده رفتهام.
تا به حال پدرت از تو عصبانی شده؟
من پسر خیلی خوبی هستم، اما گاهی پدرم بیدلیل عصبانی میشود.
بیدلیل؟! خب آن وقت چه اتفاقی میافتد؟
هیچی. من را میبرد تو اتاقم و نمیگذارد با رایانه بازی کنم.
بزرگترین آرزوی تو چیست؟
همه دوستانم و همه بچههای ایران شاد باشند و هیچ بچهای ناراحت یا مریض نباشد.