تله‌فیلم «یک نفردیگر» در فضای واقعی - انتزاعی داستان خود را روایت می‌کند

تنها دوبار زندگی می‌کنیم

تله‌فیلم «یک نفر دیگر» که از شبکه یک پخش شد، نشان می‌دهد بهنام بهزادی به خلق فضاهای دوگانه انتزاعی ‌ـ‌ واقعی علاقه داشته و این تله‌فیلم را متاثر و با ارجاع به نخستین تجربه سینمای‌اش «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» ساخته است؛ حتی علیرضا آقاخانی بازیگر نقش اول فیلم نیز در اینجا حضوردارد.
کد خبر: ۵۹۵۱۳۴

تله‌فیلم یک نفر دیگر، داستان مسعود، مهندسی جوان را روایت می‌کند که با حضور مشاور جدید در شرکت وسوسه می‌شود در یک مناقصه تقلب کند. مسعود این کار را انجام می‌دهد و به موفقیت مالی زیادی دست پیدا می‌کند. گرچه در این راه برای رسیدن به موفقیت‌های مالی، حق آدم‌های زیادی را پایمال می‌کند. مهناز، همسر مسعود با وی مخالف بوده و احساس می‌کند هرچه او درحوزه کاریش بیشتر پیش می‌رود از او دورتر می‌شود. مسعود که به اصطلاح طعم پول درآوردن زیر زبانش مزه کرده به هیچ وسیله‌ای قانع نمی‌شود. این شیوه او را در مسیری قرار داده که هر روز از همسر و خانواده‌اش فاصله گرفته و پیش از این از خود واقعی‌اش دور می‌شود. در واقع، فیلم سیر تحولات مسعود را در دو ساحت به شکل موازی روایت می‌کند؛ یکی ساحت فردی و درونی خودش که انگار هرچه در کارش غرق می‌شود به کشمکش با خود و تضادهایی درونی مواجه می‌شود.

تضادهایی که از یکسو او را به فعالیت بیشتر برای پولدار‌شدن تشویق می‌کند و از سوی دیگر او را در معرض هجمه‌های وجدانش قرار می‌دهد که در نهایت این جنگ درونی مسعود را درخود فرو برده و دچار استحاله رفتاری ـ اخلاقی می‌کند.

فیلم یک نفر دیگر در صورت ظاهری خود، قصه‌ای تکراری را روایت می‌کند که مردی به واسطه‌گیر افتادن در دام باندهای اقتصادی دچار تغییر در رفتار و منش شده و از همسر و خانواده‌اش فاصله می‌گیرد. مثلا شب‌ها خیلی دیر به خانه می‌رود و فرصت شام‌خوردن با همسرش را از دست داده و بتدریج رابطه آنها سرد می‌شود. یا مثلا به پدر و مادرش بی‌توجه شده و زمانی که پدرش به دلیل بیماری در بیمارستان بستری می‌شود او درگیر کار و دردسرهای شغلی خود است و این شرایط تا جایی ادامه پیدا می‌کند که مسعود و مهناز تا آستانه جدایی پیش می‌روند.

مهناز در سکانسی خطاب به مسعود می‌گوید قرار بود سرت به کار و دلت با یار باشد، اما تو اولی را خیلی جدی گرفتی و دومی را فراموش کردی. از آن طرف، اما مسعود گمان می‌کند تمام سعی و تلاش و دست و پا زدن‌هایش برای این است که زندگی بهتری را برای مهناز فراهم کند بی‌خبر از آن‌که زندگی‌ساختن با زندگی‌کردن متفاوت است و این همان مساله‌ای است که زندگی بسیاری از جوانان امروزی را تهدید می‌کند.

اما در پشت این ظاهر قصه، رویکرد دیگری در پس ذهن فیلمساز وجود دارد که آن را در نوع شخصیت‌پردازی مسعود و شکل موازی روایتی که برگزیده تجلی می‌کند. بسیاری از اتفاقاتی که در قصه می‌بینیم؛ بخصوص آنجا که مسعود تا عمق فاجعه در موقعیت‌های مختلف پیش می‌رود در ذهن او شکل گرفته و مسعود دچار یک بحران ذهنی ‌شده که قبل از وقوع هر اتفاقی آن را در بدترین شکل در ذهنش تصویر می‌کند و حتی آن را زندگی می‌کند به طوری که در پایان وقتی او با مهران ـ برادرزنش که روانپزشک است ـ در این باره صحبت می‌کند، متوجه می‌شویم این قابلیت ذهنی مسعود به قدری قدرتمند است که گاه او مرز بین واقعیت و خیال را تشخیص نمی‌دهد انگار یک نفر دیگر در ذهن و وجود او قرار دارد که به جای مسعود زندگی می‌کند!

ظاهرا فیلمساز از طریق همسازی تجربه‌های ذهنی و عینی در یک موقعیت همزمان و به موازات هم می‌خواهد باردیگر همان نگاهی را که در فیلم تنها دوبار زندگی می‌کنیم بیان کرده بود به شکل دیگری بازتولید کند. این موقعیت البته فیلم را از سطح یک قصه اجتماعی و واقعگرایانه خارج کرده و به آن قابلیت تاویل‌پذیری فلسفی و روان‌شناختی می‌بخشد. به این معنی که می‌توان لایه‌های عمیق‌تری از عملکرد ذهن آدمی را در مواجهه با واقعیت‌های بیرونی زندگی مورد تحلیل و تامل قرار داد. این‌که آیا رفتار و سرنوشت ما بازتابی از تصویر ذهنی و تاویل شناختی ما از واقعیت‌های بیرونی است یا واقعیت‌ها بدون تفسیرهای ذهنی اتفاق افتاده و راه خود را می‌رود؟ یا این‌که آدمی تا چقدر از این قدرت ذهنی برخوردار است که بتواند با تجربه ذهنی یک اتفاق و زیست خیالی آن بتواند بر رفتار و منش خود کنترل داشته و آن را در جهت منافع و مصلحت خویش هدایت کند. به همین دلیل است که شاید فیلم یک نفر دیگر نتواند مخاطب عام را با جهان سینمایی اثر و فضای انتزاعی آن همراه کند.

البته صورت ظاهری و لایه اولیه فیلم می‌تواند مخاطب عادی را جذب کند. هرچند به نظر می‌رسد گاه به واسطه همین رفت و آمدهای مدام بین ساحت انتزاعی و عینی قصه، ریتم فیلم کند شده و تماشاگر تا حدودی گیج می‌شود.

تخیل و قابلیت ذهنی که به انسان داده شده، کمک می‌کند او قبل از انجام هر کاری یا اتفاقی بتواند در ذهن خود تا آخر آن را ببیند و مسعود (کورش سلیمانی) همواره بدترین اتفاق ممکن را تصویر‌سازی می‌کند تا آنجا که به یک قاتل تبدیل می‌شود. مسعود در چنین موقعیت‌هایی همیشه با نور شدیدی که از یک پنجره می‌تابد، مواجه می‌شود که گویی نمادی از وجدان اخلاقی اوست و تلنگری است تا او در مسیر اشتباه قرار نگرفته و بدترین راه را انتخاب نکند. تمام حرف فیلم یک نفردیگر شاید در این جمله خلاصه شود که ما دوبار زندگی می‌کنیم؛ دنیای ذهنی و عینی این فرصت را به آدمی می‌دهد تا دراین دوزیستی، راه درست را تشخیص داده و در همان مسیر قرار بگیرد.

سیدرضا صائمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها