تازه است ؛ مثل همه سالهایی که گذشته... مثل همه محرم هایی که در خاطرمان است... همه ظهرهای عاشورا ، شبهای تاسوعا... و این ، داغی است که کهنه نمی شود... می گویند غبار فراموشی تاریخ روی 13 قرن که بنشیند، یعنی هیچ... یعنی همه چیز تمام!
کد خبر: ۵۹۴۲۴
اما «این حماسه» هنوز زنده است... هنوز دهان به دهان می چرخد... نسل به نسل و سینه به سینه منتقل می شود. محرم که می آید ، شهر هم سیاهپوش می شود... مثل آدمهایش... و این واقعیتی است ، هر چه به ظهر عاشورا نزدیک تر می شویم ، تعداد آدمهای سیاهپوش بیشتر می شود... غلظت رنگ سیاه در شهر بالا می رود... و انگار هیچ کس خسته نمی شود ، از گریه... از اشک... عزاداری... سینه زنی های چند ساعته. باز هم هر سال ، این صداست که اوج می گیرد ، ناله است که بالا می رود و فریاد که بلند می شود: یا حسین! بلندتر و بلندتر از سالهای قبل... و همیشه قصه همان است که بود.
نوحه ها یکی است ، حرفها یکی است ، اما همه می شنوند و انگار که اولین بار است ، سیر نمی شوند از غصه ، از غم و نوحه خوانی.
پیاده رو پر است از جمعیت ؛ آدم هایی که می آیند و می روند و مغازه ها را بالا و پایین می کنند برای خریدن پرچم و طبل و زنجیر و... اینجا بورس لوازم عزاداری است ؛ خیابان پانزده خرداد ، ابتدای ناصرخسرو.
پرچم ها تا داخل پیاده رو پیشروی کرده اند. عظمتشان وقتی معلوم می شود که از پایین زل بزنید به زری دوزی ها و گلدوزی های حاشیه آنها یا تمثال زیبای حضرت عباس و خون روی پیشانی حضرت.آن طرف تر زنجیرهای کوچک و شالهای سبز و مشکی ردیف شده اند برای فروش ، اما سمت راست خیابان ناصرخسرو ، محل خودنمایی «شاه پر» فروش هاست: پرهای بزرگ سبز ، قرمز ، زرد و بنفش... پرهای رنگی و بلند که کنار هم گرد چیده شده اند. شاه پرهای تیغه ، مسیری طولانی را طی می کنند ، از آفریقا تا اینجا ، مغازه بزرگی با 50 سال سابقه فروش شاه پر علامت. فروشنده مغازه می گوید: «این پرها وقتی به دستمان می رسند ، یا سفید هستند یا استخوانی رنگ.بعد تمیز می شوند و در رنگهایی که می بینید خوابانده می شوند.»
شاهپرهای سفید ، مسیر طولانی را از آفریقا طی می کنند و به اینجا که می رسند رنگی می شوندو روی علامت های عزاداری جا می گیرند
درست رو به روی پرهای رنگی و آن طرف خیابان ، پرچم های کوچک و بزرگ عزاداری آویزانند. غلامرضا بنا خسروی 58 ساله است و داخل مغازه کوچک خود ، کار گلدوزی روی پرچم را انجام می دهد. با حوصله می گوید: «پدرم بنا بود ، اما دوست داشت کار من طوری باشد که خادم امام حسین ع باشم. به دلیل همین من را فرستاد مشهد که گلدوزی روی پارچه یاد بگیرم. من هم از پادویی شروع کردم ، کم کم خطاطی و خطنویسی روی پارچه را یاد گرفتم و الان نزدیک به 30 سال است که تهران هستم و همیشه محرم که می شود ، پرچم و کتیبه می فروشم.»
حاج غلامرضا اعتقاد دارد باید با دست و دلی پاک نام «اباعبدالله» را بر پرچم ها نوشت. به پرچمهایی که در قفسه ها چیده شده اند اشاره می کند و می گوید: «مشتری قدیمی و ثابت زیاد داریم. مثلا قدیمی ترین حسینیه های تهران مثل حسینیه پیر عطا و محبان حسین ، از مشتری های ما هستند که از چند روز پیش از آمدن محرم سفارش کار می دهند.» در هر حال غیر از مغازه های پرچم فروشی مغازه های دیگر این راسته هم با آمدن محرم رنگ عوض می کنند؛ با مغازه آقای جلیلوند یکی از همین هاست. می گوید: «کار اصلی ما لباس فروشی است. اما 10 روز محرم را سعی می کنیم به خاطر هماهنگی با مغازه های اطرافمان که پرچم می فروشند ما هم لوازم مخصوص عزاداری بفروشیم. لوازمی مثل انواع طبل ، سنج ، زنجیر و...»
جلیلوند ادامه می دهد: سنج ها سازنده مخصوصی دارند و اصولا ساختن سنج ، کار هر کسی نیست ؛ اما این زنجیرها کار مشهد هستند و با قیمت پایین تری هم نسبت به کار تهران فروخته می شوند.» دفتر سفارش های مغازه روی میز است ؛ با سفارش هایی از شهرهای مختلف: از شهرهای شمال کشور گرفته تا کرج و اسلام شهر.
فرهاد فرهادی هم پرچم دوز است. به قول خودش پرچم دوز امام حسین. در حالی که جمله «هیات جوادالائمه ، مسجد معتمد» را پایین یک پرچم 2 متری گلدوزی می کند ، می گوید: «ستونی ها و کتیبه های بازار بیشتر چاپ اصفهان هستند. ستونی های بلند سیاه و سفید و کتیبه های رنگی ؛ البته در تهران هم حوالی یافت آباد ، مصطفی نامی کتیبه و ستونی می زند ، اما امسال بازار دست اصفهانی هاست.» کمی که بالاتر بروید ، بعد از گذشتن از انبوه پرچم ها ، نگاهتان با تمثال بزرگ امام حسین روی دیوار ، گره می خورد. مغازه کوچک جواد فاضل ، فروشنده این تمثال هاست. گرچه کار اصلی آنها هم مثل بقیه کسبه ، فروش انواع پرچم است ، از مخمل و گلدوزی شده گرفته تا چاپی ها ، اما آنها کارهای برزنتی و بنر (Baner) هم دارند.
فاضل می گوید: «کار بنر یک کار تبلیغاتی است که مدت کوتاهی است بعد مذهبی هم پیدا کرده. الان ما 15 طرح مختلف آماده فروش داریم ؛ طرحهایی از ائمه و ضریح شش گوشه و بین الحرمین و... که متری 10 هزار تومان قیمت دارند». بزرگترین کار بنری که آنها سفارش گرفته اند ، یک کار 35متری (5*7)متری بوده برای هیاتی در شهرک آزمایش.
اما درست پایین پای پرچم ها ، جلوی بیشتر مغازه ها ، فروشنده ها وسایل فلزی ای می فروشند که به «دست ابوالفضل» مشهورند. می گویند هر کس نیتی بکند و برآورده شود ، می تواند یکی از این دستها را بخرد به هیات محل خود اهدا کند.
حاج حسین کدخدایی فروشنده این دستهای فلزی است ؛ دستهایی که در وسایل عزاداری ما ایرانی ها زیاد به چشم می خورند. عزاداری امام حسین اما فقط سهم جماعت ایرانی نیست. خیلی وقتها شیعه های کشورهای همسایه هم در آن شریکند.
جامی می گوید: «یک فردی بود افغانی به اسم محمد که جایی حوالی قرچک ورامین کارگاه ریخته گری داشت و ما همیشه از او جنس می گرفتیم ولی امسال دیگر به کشورش برگشته!» بین مغازه ها که قدم بزنید ، حتی زره و کلاه خود هم می توانید پیدا کنید: کلاه خود ، بین 8 تا 10 هزار تومان و زره نزدیک به 25 هزار تومان. وسایلی که جزو جدا نشدنی مراسم تعزیه هستند.
اما تعزیه یک نمایش آیینی است. نمایشی بر مبنای وقایعی که بر خاندان پیامبرص در محرم سال 61 هجری گذشته است. به همین دلیل شامل روایاتی درباره امام حسین و خاندان اوست. در لغت ، تعزیه سوگواری و عزاداری معنی شده است ، اما در اصطلاح نوعی نمایش مذهبی است با آداب و رسوم خاص و برخلاف معنای لغوی آن ، غم انگیزبودن شرط حتمی آن نیست. در بسیاری از محله ها ، از اول تا دهم محرم هر شب به ترتیب حوادث ماه محرم در کربلا تعزیه های خاصی برگزار می شود که معروف ترین این تعزیه ها، تعزیه مسلم ، دوطفلان ، اسرا، امام حسین و مختار و... هستند.
اینجا هم بچه های هیات ، دل توی دلشان نیست. عاشوراست و نوبت به آتش کشیدن خیمه ها. «مخالف خوان ها» لباس پوشیده و آماده ایستاده اند. جمعیت ، محشری شده از آدمهای سیاهپوش و این خیابان است که مقابل آنها احساس حقارت می کند. قلبها می تپد ، ثانیه ها می گذرند ، اما به کندی! هنوز آفتاب عمود می تابد که «تعزیه گردان» دستور شروع می دهد و چند لحظه بعد ، هیچ کس دریغ نمی کند از خود. همه وجودشان آتش می شود از تازگی این داغ...
اینجاست که اگر هزار بارهم گریه کرده باشید ، بازهم وقتی نوبت به سر بریدن امام حسین می رسد ، اشکها طاقت نمی آورند و راست گونه را می گیرند و زیر چانه جا خوش می کنند... همیشه بازهم درست همین جا که می رسید ، گریه امانتان نمی دهد و همان حس همیشگی زنده می شود...
چند دقیقه بعد نوبت حرکت دسته عزاداران است و یک نفر که زیر علامت 15 تیغه هیات برود با این اعتقاد که عشق به امام حسین کمکش خواهد کرد که علم را جابجا کند. استاد احد از علامت سازهای قدیمی است ، دستی به محاسن سفیدش می کشد و می گوید: «از یکی دو ماه پیش از محرم ، علم سازی شلوغ می شود ، مردم سفارش تیغه و سردست و شاه تیغه می دهند.»
استاد حدود 15 سال است که علامت می سازد ؛ اما امروز پشت دخل مغازه پرچم دوزی دوستش نشسته است.
می گوید: «قبلا که دستگاه پرس نبود ، تیغه ها را با دست شکل می دادیم که کار سختی بود ، اما حالا با دستگاه پرس تیغه ها را برش می زنیم و شکل می دهیم. کارمان هم به صورت سری است یعنی 20 تایی ، 30 تایی و بیشتر. بعد نوبت به خطاطی روی تیغه می رسد و بعد هم خواباندن تیغه در اسید که همه اینها زمان زیادی می برد.» جاذبه علامت با تیغه های بلند و خمیده ، جاذبه ای است فراموش ناشدنی... عشقی که با چرخیدن علامت درست وسط گروه عزاداران ، آهسته آهسته ، بالا می آید ، از عمق ، از ته ته دل... بال می آید و دوباره به چشمها می رسد.
در هر حال عزاداری مردم ما در ماه محرم همیشه جزو خودجوش ترین عزاداری ها بوده است. حتی اگر ریشه این عزاداری به سالها پیش برسد. ابن جوزی در کتاب «منتظم» در مورد وقایع سال 352 ه.ق می نویسد: «معزالدوله دستور داد مردم در عاشورا گرد هم جمع شوند و عزاداری کنند. در این روز بازارها بسته و خرید و فروش تعطیل شد.
قصاب ها گوسفند ذبح نکردند ، هریسه پزها ، هریسه نپختند. مردم آب ننوشیدند ، در بازار خیمه برپا کردند و بر آن خیمه ها پلاس آویختند ، زنها به سر و صورت خود می زدند و دور شهر می گشتند و بر حسین ع ندبه می کردند. در این روز به حسین ، نوحه گری شد و آتش به پا گردید.»