قهرمان تکواندو فقط یکی از فداکارانی است که جان‌شان را در راه نجات دیگران از دست دادند

آنها عاشقانه خطر می‌کنند

تابستان بود و هوا گرم اما مرد از شدت احساس سرما می‌لرزید. نفس‌هایش به‌شماره افتاده بود و می‌دانست تا مرگ فاصله چندانی ندارد. لغزشی کوچک کافی بود تا به عمق دره پرتاب شود و از او چیزی جز خاطره باقی نماند. ناگهان در کمال ناامیدی صدایی شنید. یک ناجی به کمکش آمده بود. باورش نمی‌شد.او نجات پیدا می‌کرد.
کد خبر: ۵۹۴۰۷۹

ناجی کوهنوردی عادی بود که از آن حوالی رد می‌شد و به طور اتفاقی او را دیده بود. این حادثه برای الیاس زمانی پیش آمده است. او می‌گوید مکان وقوع آن جایی در حوالی دریاچه گهر بود: آن کوهنورد جانم را نجات داد. با این‌که خودش وسیله‌ای نداشت و می‌دانست خطر مرگ تهدیدش می‌کند به کمکم آمد. آن‌قدر بدحال بودم که نمی‌توانستم به توصیه‌هایش گوش کنم و او مجبور شد خودش همه کار را به‌ تنهایی انجام بدهد اما در یک لحظه پایش سر خورد و پرت شد. با این‌که من را نجات داد، خودش در یک قدمی مرگ قرار گرفته بود تا این‌که یک گروه دیگر از راه رسید و او را هم نجات داد و به بیمارستان منتقل شد. فداکاری بزرگی در حقم کرد.

استقبال از خطر و رفتن به پیشواز مرگ برای نجات حادثه‌دیدگان برای برخی به شغل تبدیل شده است، شغلی ایثارگرانه که آتش‌نشانان، هلال احمر، امدادگران کوهستان و... آن را با جان ودل پذیرفته‌اند اما عده‌ای نیز فقط به قصد کمک به همنوع به دل خطر می‌زدند، در کوه، دریا، سطح شهر و هر جا که حادثه‌ای آغاز شده باشد.

مجید نهاوندی کوهنوردی است که خاطرات زیادی از این فداکاری‌ها دارد: بعضی بچه‌ها به‌صورت امدادگر داوطلب کار می‌کنند و هر وقت از حادثه‌ای باخبر شوند به کمک می‌روند. بعضی‌ها هم ناگهان با یک مصدوم مواجه می‌شوند. کمک کردن به حادثه دیده‌ای که در موقعیت هموار قرار ندارد، بسیار خطرناک است، چون فرد ترسیده و توانش را از دست داده است و احتمال دارد حرکتی انجام بدهد که شما را به پایین پرتاب کند. این اتفاق برای یکی از کوهنوردان به نام بابک افتاد. او برای کمک به یک مصدوم که راه را گم کرده و به سراشیبی دره‌ای افتاده، رفته بود. مصدوم پشت یک تخته سنگ پناه گرفته بود. بابک سعی داشت او را بالا بیاورد اما مصدوم توان حرکت نداشت و اگر کمی بیشتر در آن حالت می‌ماند جانش را از دست می‌داد. بابک با همه توانش به او کمک کرد و جانش را نجات داد اما خودش سقوط کرد و...

دریا به خروش آمده بود، امواج سر برافراشته و کولاکی به پا شده بود. «شاهین» در ساحل نشسته و به منظره چشم دوخته بود که ناگهان متوجه شد پسرعمویش گرفتار امواج شده و برای بازگشت به ساحل تقلا می‌کند. جوان هر لحظه بیشتر در آب فرو می‌رود. دیگر یارای مقاومت نداشت. شاهین وضع را اضطراری و خطرناک تشخیص داد. پسرعمویش تا مرگ فاصله‌ای نداشت، او نمی‌توانست در ساحل فقط تماشاچی این صحنه باشد. او به دل آب زد و با تلاش زیاد کوشید تا پسرعمویش را از مرگ نجات دهد، اما خودش غرق شد و جانش را از دست داد. این اتفاق دو هفته قبل در سواحل چالوس برای «شاهین ابراهیمی» رخ داد. این جوان بیست و یک ساله قهرمانی تکواندوی آسیا بود و در مواجهه با خطر یک بار دیگر قهرمانی‌اش را نشان داد. شاهین یکی از چند نفری است که در امسال هنگام کمک به غریق‌های دریای خزر جانش را از دست می‌داد. قبل از او «روزبه فقیه‌کیا» حماسه ایثار آفریده بود. روزبه نجات غریق بیست و پنج ساله ساکن بندرانزلی بود که بعد از نجات جان سه نفر خودش طعمه مرگ شد.

این جوان وقتی با سر و صدای مردم متوجه شد، سه نفر میان امواج دریا چند متر آن سوتر از محدوده مجاز شنا در جدال با مرگ هستند به آب زد. آرمین بابلی همکار روزبه نیز به کمک وی شتافت. آرمین بعد از آن اتفاق گفت: آن سه نفر در شرایط خطرناکی بودند و زیر پایشان چاله‌ای قرار داشت که کار نجات را سخت می‌کرد. روزبه چند ثانیه قبل از من سراغ آنها رفت. وقتی به آنها نزدیک شدیم، روزبه وسیله نجات را برایشان پرت کرد و من به کمک یکی از آنها رفتم. کشش دریا در منطقه چاله زیاد بود. روزبه به سراغ طناب متصل به بویه (وسیله نجات) رفت و بویه را به سمت ساحل کشید. من هم از پشت سر کمک می‌کردم. حدود 15 دقیقه طول کشید تا بتوانیم غریق‌ها را به ساحل نزدیک کنیم و من و روزبه این نجات خوب را به هم تبریک گفتیم اما روزبه ناگهان دستم را گرفت و گفت: «نفسم بالا نمی‌آید» و بعد بدنش لخت شد و...».

در حادثه تلخی که در ساحل ایزدشهر نیز رخ داد، طلبه جوانی در نقش قهرمان ظاهر شد. در آن حادثه 30 دانش‌آموز که در قالب اردویی از کرج به شمال کشور رفته بودند وقتی به آب زدند دچار حادثه شدند. در این هنگام «فاضل میلاد شیرزاد» طلبه جوانی که در آن محل بود متوجه ماجرا شد و به دریا رفت تا پسربچه‌ها را نجات بدهد، او چند نفر را از خطر مرگ رهاند، اما خودش در این دام گرفتار شد و همراه شش دانش‌آموز و یک ناجی دیگر جانش را از دست داد.

سهیل یکی از نوجوانانی که از آن حادثه نجات پیدا کرد،می‌گوید: موج بزرگی مرا به وسط دریا برد. حس کردم دارم غرق می‌شوم. آقا میلاد به کمکم آمد و مرا تا کنار ساحل برد. بعد برای نجات بقیه به دریا رفت. بعد از تمام شدن ماجرا فهمیدم آقا میلاد برنگشته و در دریا غرق شده است.

میلاد در حوزه علمیه امام رضا(ع) کرج تدریس می‌کرد و زمان وقوع حادثه همراه دانش‌آموزان به ایزدشهر رفته بود. او در حوزه، شاگردی به نام رحیم زمانی داشت که او نیز در این سفر گروه را همراهی می‌کرد. زمانی که دانش‌آموزان به آب زدند، رحیم و چند نفر دیگر کنار ساحل مشغول بازی فوتبال بودند، رحیم وقتی آن صحنه را دید نتوانست آرام بنشیند و او نیز برای کمک به دریا رفت، اما جانش را از دست داد. شاهدان می‌گویند، رحیم پیش از مرگ چند پسربچه را از مرگ نجات داد و به ساحل رساند.

در حادثه دیگری که در دریای خزر رخ داد آن جوان سی و هشت ساله‌ای به «علی بیژنی کشکک» فوت شد. علی در ساحل نوشهر در حال شنا بود که متوجه شد خواهرزاده نوجوانش گرفتار موج شده و نمی‌تواند خودش را نجات بدهد. علی با هر سختی که بود خودش را به خواهرزاده رساند و او را از مرگ حتمی رهایی داد، اما خودش جان باخت.

داستان ناجیانی که با ایثار و از خودگذشتگی جان دیگران را در میان موج و توفان نجات می‌دهند به همین چند مورد ختم نمی‌شود و جلوه‌های فداکاری نیز فقط به دریا محدود نمی‌شود. تاریخ ایران پر از اسامی قهرمانانی است که برای نجات دیگران مرگ را به جان خریده‌اند. هنوز ماجرای مرگ امید عباسی ـ آتش‌نشان تهرانی ـ که دختر هفت ساله‌ای را به زندگی بازگرداند، اما خودش دچار مرگ مغزی شد از ذهن‌ها پاک نشده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها