عامل زیباییشناختی که برای معرفی یک فرد بهعنوان چهره وجود دارد، نشانههای مشخصی دارد مثلا در غرب اگر یک بازیگر موهای بلوند و چشمهای آبی داشته باشد، زیبا محسوب میشود و طرفدارانی پیدا خواهد کرد. این موضوع هم در کشور ما به نوعی دیگر تعریف میشود و ما گاهی از شخصیتهای غربی الگو برمیداریم.
گاهی یک فرد چندان هم زیبا نیست، اما خوب بازی میکند و میتواند به شهرت برسد، البته نوع این شهرت فرق میکند و عموما پایدارتر است؛ چراکه با تلاش شخصی خودش هنری را کسب کرده و به سبب آن هنر به شهرت رسیده، در حالی که چهره زیبا فقط یک امتیاز خدادادی است.
به هر حال باید گفت متاسفانه ستارهسازی در رسانه ملی ما هم رخ میدهد. اینکه میگویم متاسفانه به این دلیل که در جریان ستارهسازی بیش از آن که توانایی هنری و استعدادهای ویژه یک فرد اهمیت داشته باشد، چهره و فیزیک مهم است. کم پیش میآید بازی و هنر بازیگری به تنهایی سبب رشد و شهرت او شود. البته در این جریان، یعنی به شهرت رسیدن یکباره بازیگران، تهیهکنندگان و شبکهها تاثیرگذار و تعیینکننده هستند. این افراد با بازیگران چهره و جوان مانند یک کالا رفتار میکنند و پس از آن که به اندازه کافی، بهرههای لازم اقتصادی را از آن چهره بردند حمایت خود را از وی دریغ خواهند کرد و سراغ چهرههای جدیدتر میروند. در واقع تاریخ مصرف این ستارهها که مدت کوتاهی تیتر اول رسانهها میشوند خیلی زود به پایان میرسد.
معتقدم در مورد برخی بازیگران خوش سیما که قدرت بازیگری نسبتا قابل قبولی دارند موجی ایجاد میشود و میبینیم آن فرد به طور مستمر در چند سریال بازی میکند، اما بعدها عمر بازیشان ناگهان تمام شده و جای آنها را چهرههای جدید میگیرند و این روند سالهاست پیوسته ادامه دارد.
من ستاره بودن را در جامعه فعلی مزیت نمیبینم و معتقدم مردم دیگر مانند گذشته برای این افراد، جایگاهی خاص و احترامی ویژه قائل نیستند مگر آن که هنرمند، پیشکسوت عرصه هنر باشد یا اینکه توانایی هنری خاصی داشته باشد تا به این جایگاه ویژه میان مردم دست یابد.
بسیاری از بازیگران پس از مدتی دیده شدن و کسب درآمد از این طریق، به سمت تجارت و تاسیس فضاهایی مثل کافیشاپ و رستورانها در مناطق مرفهنشین شهر رفتهاند! در حالی که اگر هنر و علاقهای در کار بود، آنها در این عرصه میماندند و با کم و زیاد آن کنار میآمدند.
ما هنرمندانی داریم که ظاهر و چهره خاصی ندارند، اما کارنامه کاریشان نشان میدهد حضوری ماندگار در مدیوم تلویزیون داشتهاند. البته بازیگرانی هم هستند که در این عرصه بالا و پایینهای بسیاری را تجربه کرده و هنوز هم بر تجربههای خود میافزایند.
دو جریان درخصوص بحث ستارهسازی در تلویزیون وجود دارد؛ گروهی که با اوج گرفتن ستارهها و چهرهها مخالف هستند و کیفیت را به کمیت ترجیح میدهند و گروه دوم که در پی حفظ منافع مادی خود درصدد افزایش حضور اشخاص خوش چهره در رسانه و بهره بردن از آنها هستند.
به نظر من ما دچار فقدان کاراکتر هستیم و چون در نویسندگی و خلق رمان و داستان مشکل داریم نمیتوانیم شخصیتی مانند یوسف پیامبر(ع) خلق کنیم، به همین دلیل به سمت ستارهسازی میرویم. ما باید همچون چهرههای نامدار ادبیات نظیر حکیم ابوالقاسم فردوسی رفتار کرده و در حوزه فیلمنامهنویسی شخصیتهایی خلق کنیم که برای همیشه ماندگار باشند.
دکتر ابراهیم فیاض/ جامعهشناس و استاد دانشگاه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)