تلویزیون در کنار زمینههای دیگر فرهنگی (مثل رسانه، ادبیات و هنر) در همه دورهها به عنوان خاستگاه ستارهها دارای جایگاه بوده است. این ستارهها البته نه تنها در کارهای نمایشی که در سایر برنامههای فرهنگی توانستهاند فرصت ارتباط بیواسطه با مردم را به محملی برای دستیابی مردم به الگوهای باورپذیر بدل کنند؛ ستارههایی که بر اساس عملکردشان، گاه به الگوهای عقیدتی و رفتاری جامعه نیز بدل شدهاند.
در نقد این فرآیند هم البته نظراتی وجود دارد. دیدگاههایی که یا به طور کلی ستارهسازی را رد میکند و به دلیل احتمال الگودهی غلط، مخالف هرگونه محبوبیت چهرههای فرهنگی (و ورزشی) است یا با احتیاط به این قضیه مینگرد که البته همین هم قابل بحث است.
در این که قدرت تشخیص باید باشد و ستارهسازی از یک مکانیسم غلط، غیرفرهنگی و بدون هویت دور باشد، شکی نیست، اما وقتی اعتماد به مردم این جامعه به یک اصل بدل شود آنگاه میتوان تشخیص عمر ستاره را به خود جامعه واگذار کرد. تاریخ، بهترین قاضی برای تشخیص و تفکیک ستاره واقعی از ستاره جعلی است و مردم ما در بلندمدت، ستارهای را که در منش و کردار و باور به هویت فرهنگی خود پشت کند، نمیپذیرند.
شاید در کشورهایی که عقیده و باور تحت سلطه سیستم بازار رنگ میبازد، تاریخ مصرف ستاره را تعیین کند، اما اینجا یک ستاره وقتی ستاره میشود که بین خود واقعی او و آنچه در معرض دید عموم است، بین باور حقیقی و رفتاریش و بین او و مردم جامعهاش، فاصلهای وجود نداشته باشد.
شاید کسانی که با ستارهسازی در آسمان فرهنگ و هنر مشکل دارند، نقش ستاره را از این نگاه رصد نکرده باشند. بهتر است باور کنیم این جامعه به ستارهها نیاز دارد، ستارههایی که ایفاگر نقشی پیشرو هستند و این قدرت را دارند تا با اثرگذاری بر ذهنیت توده مردم، آنها را به طراوت، اندیشه و پویایی دعوت کنند.
بدانیم ستارهای که به دست خود افول کرده، ستارهای که جعلی بوده و خاموششده و ستارهای که با رفتار اشتباه به خاموشی گراییده، خود به خود از ذهن مردم خواهد رفت؛ پس به قضاوت تاریخ اعتماد کنیم و راه را بر طلوع و درخشش ستارهها نبندیم.
بپذیریم جامعهای که ستاره ندارد، ستارههایش را در آسمان دیگران جستجو میکند و این خطرناک است.
علی افشار
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)