حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
صمد میگوید کودکی معمولی و آرامی داشت و همه چیز در زندگیش خوب پیش میرفت تا اینکه گرفتار مواد مخدر شد: «در خانه خودمان همه چیز معمولی بود. پدرم در یک کارخانه کار میکرد و درآمدش آنقدر بود که خرج من و دو برادرم را بدهد. من بچه بزرگ خانواده هستم و تا کلاس دوم دبیرستان هیچ مشکل خاصی نداشتم، اما در آن سال ترک تحصیل کردم. راستش درسم خیلی ضعیف بود و همیشه در مدرسه مشکل داشتم. بالاخره پدرم به من گفت اگر نمیخواهی درس بخوانی خودت را علاف نکن و برو دنبال کار. من هم گوش کردم.» صمد کارگری ساختمان را شروع کرد و تا زمانی که به سربازی برود در همین شغل ماند. او میگوید: «صاحبکارم تریاک میکشید، او من را هم وسوسه کرد. تا قبل از اینکه به سربازی بروم هر از گاهی تفریحی مواد میکشیدم. در دوران خدمت هم مصرف حشیش را شروع کردم و وقتی از سربازی برگشتم حسابی معتاد شدم.»
مرد زندانی توضیح میدهد، خانوادهاش خیلی تلاش کردند به او کمک کنند: «پدرم دو بار من را برای ترک برد، اما فایدهای نداشت. آخر سر وقتی دید هر دفعه سراغ مواد میروم از خانه بیرونم کرد و از همان موقع وضعم بدتر شد. تا قبل از آن لااقل میدانستم غذا و جایی برای خوابیدن دارم، اما از وقتی از خانه بیرون انداخته شدم دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن نداشتم. به جای اینکه دنبال ترک بروم بیشتر مواد مصرف میکردم و کار به جایی رسید که سر یک سال دیگر نتوانستم کار کنم. هم بدن خودم نمیکشید و هم اینکه کسی حاضر نبود کاری به من بدهد. قیافهام تابلو شده بود و کاملا معلوم بود معتاد هستم.»
صمد از همان زمان، دزدیهایش را شروع کرد. او میگوید: «با چند نفر مثل خودم رفیق شده بودم. آنها در کار دزدی از ماشینها بودند. من هم شروع کردم به همین کار. اینطور لنگ مواد نمیماندم، اما خیلی زود دستگیر شدم و به زندان افتادم.» پدر صمد بعد از اطلاع از شرایط فرزندش بار دیگر سعی کرد به او کمک کند. وقتی صمد از زندان آزاد شد او را به خانه برد و دوباره همه تلاشش را به کار گرفت تا پسر بزرگش از دام اعتیاد رها شود. مرد زندانی میگوید: «دو برادرم درس خوانده بودند و زندگی خوبی داشتند. این وسط فقط من بودم که بدبخت شدم. پدرم دوباره من را برای ترک به کمپ برد و شش ماهی هم لب به مواد نزدم، اما بعد دوباره شروع کردم و این دفعه پدرم گفت دیگر سراغی از من نمیگیرد حتی اگر گوشه خیابان بمیرم نمیآید جسدم را تحویل بگیرد. او پای حرفش ماند و در همه این مدت هیچ خبری از هم نداریم.»
صمد گرفتار در باتلاق اعتیاد، بار دیگر شروع به دزدی کرد. او میگوید: «چهار فقره سابقه دارم که سه فقره آن به دلیل سرقت است و یکبار هم به خاطر مواد به زندان رفتم. این دفعه هم جرمم مواد است. در پارک نشسته بودم که ماموران آمدند و دستگیرم کردند. من کمی مواد داشتم که همان الان برایم شر شده است. راستش آن اواخر برای اینکه درآمد بیشتری داشته باشم و مواد هم همیشه در دست و بالم باشد خردهفروشی میکردم. همین هم باعث شد دوباره به زندان بیفتم. شاید هم بد نباشد. من که نه کاری دارم، نه خانه و نه خانوادهای همین گوشه زندان برایم بهتر است. نمیدانم این دفعه اگر آزاد شدم میتوانم ترک کنم یا نه. همیشه به خودم قول میدهم، اما فایدهای ندارد و سراغ مواد رفتن همان و دزدی و خردهفروشی کردن همان.»
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....