متوجه شدم این مانند کاری است که ما در رادیو فیلم انجام میدهیم و زمانی که به او گفتم ما هم چنین رسانهای داریم، تعجب کرد و گفت: من فکر میکردم فقط در آمریکا و استرالیا چنین اتفاقی میافتد. او ادامه داد: این خدمات در کشورهای گفته شده برای نابینایان هزینهبردار است و آنها علاوه بر بلیت سینما باید پولی را هم بابت استفاده از این دستگاه بدهند و برایش جالب بود که این کار در ایران کاملا رایگان انجام میشود.
پیش از اینکه با این خانم برخورد کنم به پیشنهاد آقای مهدی دهقان نیری یکسری رادیو فیلم اولیه ساخته بودم و بسیاری از نابینایان هم از این کار استقبال کرد و حتی یکی از این دوستان به من گفت: من برای اولینبار لذت دیدن یک فیلم را درک کردم.
این خانم چند نمونه از کار ما را با خود برد و یکسری از جزوههایش را که در دانشگاههای آنجا تدریس میشود، به من داد که بسیار مورد استفاده قرار گرفت. به کمک این جزوهها و جلساتی که گذاشتیم، رادیو فیلم به مرور پا گرفت. حتی افرادی که نابینا نیستند و به رادیو فیلم علاقه دارند و معتقدند از این طریق بهتر و بیشتر متوجه زوایای مختلف یک فیلم میشوند، از این اتفاق استقبال کردند، زیرا ما در رادیو فیلم، یک فیلم را پلان به پلان و صحنه به صحنه توضیح میدهیم و گاهی هم راوی بخشهایی را از دید خودش تفسیر میکند. برخیها میگویند ما فلان فیلم را دیدهایم، اما برداشتمان از آن چیزی نبود که راوی بیان کرد و ما هم بارها گفتهایم این توضیح فقط برداشت راوی از آن صحنه است و عمومیت ندارد. برخیها هم تشکر کردهاند.
به مرور فرمهای مختلفی در رادیو فیلم شکل گرفت. یک رادیو فیلم داریم که گوینده فقط راوی است و هر آنچه را میبیند، توضیح میدهد. در سبک دیگر، راوی بهعنوان یک کاراکتر وارد فیلم میشود و گویی با اشخاص داخل فیلم دیالوگ برقرار کرده است. در فرم دیگر راوی با هیجان فیلم را روایت میکند یا منقلب میشود و تحت تاثیر قرار میگیرد.
به هر حال ما به چند نوع فرم رسیدیم که هر کدام هم منتقد و طرفداران خودش را دارد. حواسمان بود اگر هریک از این فرمها با نقد بسیاری روبهرو شد، آنها را اصلاح یا حذف کنیم، اما مخالفان و موافقان به یک اندازه هستند.
این رسانه تازه تاسیس مخاطبان خوبی جذب کرده و نابینایان بسیاری توانستهاند با این کار ارتباط برقرار کنند. در این میان، خانم دکتر نابینایی که از استرالیا آمده بود، گفت؛ در رادیو و تلویزیون آنجا چنین امکانی برای نابینایان وجود ندارد و سینماها تنها جایی است که شرایط فیلم دیدن آن هم با هزینه برای نابینایان فراهم میشود.
این خانم چون با نابینایان ایران در ارتباط بود، توانست به ما کمک کند. او یک جلسه گذاشت و حدود 50 نفر از نابینایان نظرات خودشان را به ما گفتند و کارمان تا حدودی کامل شد، اما هنوز به اوج خود نرسیده است. رادیو فیلم یک سال و نیم عمر دارد و تاکنون حدود 200 فیلم و هشت سریال را رادیویی کردهایم.
فیلمهایی که دیالوگ کمتری دارد امکان حضور بیشتری به راوی میدهد، اما آثاری که پشت سر هم دیالوگ و صحنه دارد وقت بسیار کمی برای تفسیر صحنهها در اختیار راوی میگذارد. این سکوتها فرصتی به راوی میدهد که سکانس قبل و بعد را توضیح دهد. مثلا اینجا یک خیابان کویری یا شلوغ است.
جالب است بدانید نابینایان از ما خواستهاند راویان چهره و رنگها را بخوبی توضیح دهند و دوست دارند بدانند آدمی که صدایش را میشنود چه شکلی است یا چه لباسی بر تن دارد. البته من خودم سعی دارم فیلمهایی را که دیالوگمحور است، برای تبدیل رادیویی انتخاب کنم، چون آنها دیالوگ کمتری دارند، جذابیت خودشان را از دست میدهند و فقط صدای راوی است که شنیده میشود. مثلا فیلم «دیده بان» آقای حاتمیکیا با اینکه حدود یک ساعت و نیم است، اما ده دقیقه هم دیالوگ ندارد و راوی مرتب باید صحنهها را توضیح دهد و این کاری خستهکننده است.اما برخی فیلمها هم به راوی فرصت توضیح نمیدهد، مانند «کلاه قرمزی و بچه ننه» زیرا اصلا سکوت ندارد و پشت سر هم دیالوگ گفته میشود. راوی فقط میتواند به توضیحاتی یک یا دو کلمهای بسنده کند و مثلا بگوید خانه و خیابان که معتقدم اینگونه فیلمها هم در قالب رادیو چندان جذاب نمیشود.
برخی میگویند چه لزومی دارد راوی همه صحنهها را توضیح دهد، خود نابینایان متوجه میشوند اینجا خانه یا خیابان است، اما گاهی یک خانه فقط یک خانه معمولی نیست، مانند خانه بیبی در «قصههای مجید» که زیباییهای خاصی دارد و مخاطب دوست دارد در جریان این فضا قرار بگیرد. پس باید عناصر آن را با جزئیات توضیح داد و حتی شکل لباسها هم باید توضیح داده شود مثلا تغییر لباس کاراکتر زن فیلم «دلشکسته» در پایان باید توضیح داده شود، در غیر این صورت مفهوم مورد نظر کارگردان منتقل نمیشود.
اوایل کار، ارتباط ما با کارگردانها بیشتر بود، مثلا آقای مجید مجیدی وقتی در جریان کار ما قرار گرفت، استقبال کرد و گفت اجازه دارید هر کدام از فیلمهای من را به نسخه رادیویی تبدیل کنید و آقای رامبد جوان علاوه بر استقبال، خواست خودش راوی فیلمهایش شود.
یکی از تهیهکنندهها از ما شکایت کرد، زیرا در جریان کار قرار نگرفته بود. البته چون رسانه ملی فیلمهایی را که از تلویزیون نمایش داده شده خریده است، ما دیگر در ارتباط با آن فیلمها به دریافت اجازه از تهیهکنندههایشان نیازی نداریم، اما دیگر فیلمها باید با کسب اجازه از تهیهکنندگان تبدیل رادیویی شود.
ما سعی میکنیم راویها کاراکترهای اصلی خود فیلم باشند، مثلا شهاب حسینی خودش «سوپر استار» را روایت کند. این کار سخت و زمانبری است، زیرا راوی باید نویسنده هم باشد و برحسب نوشته خودش و همزمان با اتفاقهای داخل فیلم صحبت کند، اما در تلاش هستم این اتفاق بیفتد. البته بودجه مان خیلی کم است و کل بودجه یک فیلم 90 دقیقهای کمتر از 200 هزار تومان است.
فرشاد آذرنیا / سردبیر رادیو فیلم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)