در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مادربزرگ هم هر روز به او اعتراض میکرد و میگفت: پسرم اینقدر شیر آب را باز نگذار، حیفه به خدا.
اما سهیل گوش نمیکرد. تا اینکه یک روز سهیل در حیاط بود و میخواست به درختان آب بدهد که ناگهان آب قطع شد. سهیل مدتی در حیاط بازی کرد، ولی حوصلهاش سر رفت. برای همین از مادربزرگ اجازه گرفت تا بیرون برود و در کوچه قدم بزند. در محله آنها همچنان آب قطع بود، گربههای محل هم در جویها و باغچهها به دنبال آب میگشتند، همه تشنه بودند. سهیل گربهای را دید که از شدت تشنگی زبانش را روی آسفالت خیابان میکشید، اما هیچ جا خبری از آب نبود. سهیل کوچولو به خانه برگشت و کاسه آبی که مادربزرگ کنار گذاشته بود را برای گربهها آورد و روی زمین گذاشت.
گربه کوچولو به سمت آب دوید، آنقدر تشنه بود که با ولع زیادی آب میخورد. در همان موقع بود که گربهای چاق آرامآرام به سمت آنها آمد، همه گربهها راه را باز کردند تا او آب بخورد. پشت سر آن تعدادی بچه گربه کوچولو هم آمدند، سهیل تازه متوجه شد که آن گربه یک مادر است و به بچههایش شیر میدهد. سهیل با دیدن این صحنه تازه متوجه شد که آب چقدر با ارزش است. چند روز کامل، آب کوچه آنها قطع بود و تمام برگهای درختان و بوتهها از بی آبی پلاسیده شده بود. همه جا خشک خشک بود. سهیل متوجه شد بدون آب چقدر زندگی سخت است و ما باید قدر آب را بدانیم و آب را هدر ندهیم. ناگهان با صدایی بلند همه خوشحالی کردند و به آسمان نگاه کردند. بله باران شروع به باریدن کرد و تمام زمینها و درختان و باغچهها و حتی گربهها و حیوانات دیگر را سیراب کرد. سهیل هم زود به خانه برگشت و از آن روز متوجه شد که آب را زیاد مصرف نکند و شیر آب را موقعی که نیاز ندارد، باز نگذارد تا همه از آب بتوانند استفاده کنند و همه خوشحال باشند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: