نجات باورنکردنی بعد از سقوط روی نرده‌ها

یک لغزش کوچک پا باعث شد تا نوجوان اصفهانی روی نرده های نوک تیز پرتاب شود بار دیگر فردی تا یک قدمی مرگ رفت و بازگشت. حادثه این بار در اصفهان و در خیابان کمال اسماعیل اتفاق افتاد. اهالی این خیابان حتما اتفاق ناگوار و عجیبی را که چند روز پیش برای یک پسر نوجوان به نام حامد افتاد، یادشان است. حتما یادشان است نیروهای آتش‌نشانی، ماموران اورژانس اصفهان و حتی پسرخاله حامد که در صحنه حادثه حضور داشت، برای از دست نرفتن او چطور تلاش کردند. حامد فاصله‌ای با قطع نخاع شدن و مرگ نداشت و زنده ماندنش خواست خدا بوده است.
کد خبر: ۵۸۰۲۹۳

آغاز ماجرا

فصل امتحانات که تمام شد، حامد هم نفس راحتی کشید. وقتش آزاد بود و می‌توانست دنبال کارهای مورد علاقه‌اش برود. دوست داشت سرش به کاری گرم باشد تا روزهایش به بطالت نگذرد. هرچند پدر مخالف کار کردن او بود اما به اصرار حامد که می‌خواست کار کند، به پسرش اجازه داد تا در یک مغازه نصب نرده‌های حفاظ، به عنوان بازاریاب و تراکت پخش‌کن مشغول به کار شود. دو هفته پس از شروع به کار پسر نوجوان در مغازه، اولین ماموریت کاری برای نصب نرده‌ها به او داده شد. حامد در زمینه نصب نرده‌های حفاظ هیچ آموزشی ندیده بود اما صاحبکارش ساعت 11 صبح روز حادثه به او گفت به خیابان کمال اسماعیل برود و به یکی از نصاب‌ها که دست تنهاست، کمک کند. حمیدرضا (پسرخاله 17 ساله حامد) هم همراه او رفت تا شاهد یکی از دردناک‌ترین و عجیب‌ترین حوادث زندگی‌اش باشد. نصاب کهنه کار بالا رفت تا نرده‌های قدیمی را از روی دیوار خانه جدا و نرده‌های نو را جایگزین آنها کند. حمیدرضا هم پایین دیوار ایستاده بود و به کارهای حامد و نصاب نگاه می‌کرد.

نصاب از حامد خواست پیچ گوشتی را برایش بیاورد. پسر نوجوان برای آوردن پیچ گوشتی باید از روی دیواری رد می‌شد که ناهموار بود‌ و رویش را شاخه‌های درخت انجیر پوشانده بود. ناپیدا بودن ناهمواری دیوار زیر شاخه‌های درخت باعث شد تا حامد پایش را روی آن بگذارد و ناگهان اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد. یکدفعه زیر پایش خالی شد و به پشت، روی نرده‌هایی سقوط کرد که روی زمین بودند و تیزی سرشان رو به بالا بود. حمیدرضا می‌گوید: «رفته بودم برای نصاب آب بیاورم که یکدفعه صدای افتادن چیزی را شنیدم. به سرعت بیرون دویدم و در کمال ناباوری حامد را دیدم که روی نرده‌ها افتاده است. سه نرده در بدنش فرو رفته بود.»

خیلی طول نکشید که جمعیت زیادی از مردم که متوجه حادثه شده بودند، دور حامد حلقه زدند. هرکسی که در آن حوالی بود، سعی می‌کرد به پسر نوجوان کمک کند. چند نفر از جماعت حاضر و حتی خود نصاب هم که طاقت دیدن نرده‌ها را در بدن حامد نداشتند تصمیم گرفتند میله‌ها را از بدن پسر نوجوان بیرون بکشند. اما حمیدرضا می‌دانست که بیرون کشیدن نرده‌ها ممکن است به قیمت جان پسر خاله‌اش تمام شود. هرچند سخت بود اما زیر بار فشار جمعیت طاقت آورد و اجازه نداد کسی به حامد که به حالت نیمه خواب نشسته بود نزدیک شود. او به پسر خاله‌اش هم مدام تاکید می‌کرد که حرکت اضافی نکند تا نیروهای امدادی از راه برسند. آن‌طور که خود حامد تعریف می‌کند وقتی روی نرده‌ها افتاد، هیچ دردی حس نکرد. انگار نه انگار که سه نرده زمخت و سرد پوست بدنش را به عمق 15 سانتی‌متر شکافته و فرو رفته بودند. خونریزی هم نداشت. حامد می‌گوید: «پسرخاله‌ام می‌گفت هیچ حرکتی نکن وگرنه ممکن است شرایط از این چیزی که هست بدتر شود.»

نصاب وحشت‌زده که می‌دید با این اوضاع کاری از پیش نمی‌رود، با اورژانس 115 اصفهان تماس گرفت و آنها را درجریان حادثه قرار داد. خود حامد هم اصلا وضع خوبی نداشت و خونریزی داخلی ممکن بود جانش را بگیرد، اما بیشتر از آن‌که به فکر خودش باشد نگران پدر ومادرش بود. نگران از این‌که اگر بفهمند چه اتفاقی برایش افتاده است چه حالی پیدا می‌کنند.

حمیدرضا پیش از این‌که پدر و مادر حامد را در جریان حادثه قرار بدهد با پدر خودش تماس گرفت و ماجرا را شرح داد. حامد هم که از این مکالمه باخبر شده بود، می‌دانست اگر پدرش را آرام نکند، ممکن است بلایی سرخودش بیاورد. بعد از مدتی بالاخره نیروهای امدادی حوادث و فوریت‌های پزشکی اصفهان از راه رسیدند. محمود کشکویی جهرمی یکی از ماموران اورژانس اصفهان بر بالین حامد حاضر شد. نگاهی به وضع میله‌ها و محل فرو رفتن آنها انداخت. اوضاع خوب نبود. یکی از میله‌ها به پهلو(کلیه)، دیگری به پشت ناحیه نشیمنگاه و آخری هم که با فاصله چند میلی‌متری با مهره‌های ستون فقرات مماس بود، وارد بدنش شده بودند. کوچک​ترین حرکت اضافی، حامد را برای همیشه قطع نخاع می‌کرد. در محل فرو رفتگی نرده‌ها اثری از خونریزی دیده نمی‌شد و احتمال خونریزی داخلی زندگی پسر نوجوان را تهدید می‌کرد. اگر اوضاع کنترل نمی‌شد افت فشار خون، کما و سپس مرگ در انتظار او بود. از طرفی به هیچ عنوان نمی‌شد با نرده‌های بلندی که به بدن حامد فرو رفته بودند او را سوار آمبولانس کرد و به مرکز درمانی رساند.

به گفته کشکویی او وقتی این وضع را دید دوباره با اتاق فرمان اورژانس اصفهان تماس گرفت و بعد از شرح وضع از همکارانش خواست آتش‌نشانی را خبر کنند تا آنها با استفاده از تجهیزات خودشان نرده‌ها را کوتاه کنند.

عمل جراحی

خیلی طول نکشید تا آتش‌نشانی هم از راه رسید. یک قیچی قوی برای بریدن باقیمانده نرده‌ها اولین چیزی بود که آتش‌نشانان سراغ آن رفتند.

هرچند قیچی قوی بود و براحتی می‌توانست نرده‌ها را ببرد، اما حرکت قیچی شوکی به نرده‌ها وارد می‌کرد و ممکن بود یکی از میله‌ها که درست در چند میلی‌متری نخاع حامد فرو رفته بود باعث قطع نخاع او بشود یا اتفاق غیرقابل پیش‌بینی دیگری بیفتد و مسیر نجات حامد را تغییر بدهد. آتش‌نشانان به همین دلیل قیچی را کنار گذاشتند و این بار سراغ دستگاه هوا برش رفتند که نسبت به قیچی در آن شرایط عملکرد بهتری داشت. کشکویی می‌گوید: «15 دقیقه طول کشید تا نرده‌ها کوتاه شوند. من در طول این مدت مدام علائم حیاتی حامد را زیرنظر داشتم. وقتی کار بریدن نرده‌ها تمام شد او را سوار آمبولانس کردیم و به سمت بیمارستان به راه افتادیم.»

پیش از حرکت با راهنمایی و رانندگی منطقه هماهنگ شد تا تمام چراغ‌های قرمزی که بر سر مسیر آمبولانس وجود دارد سبز و حامد بدون اتلاف وقت به بیمارستان منتقل شود. راهنمایی و رانندگی هم بسرعت چراغ‌های قرمز را سبز کرد و پسر نوجوان در کمترین زمان ممکن به بیمارستان الزهرا انتقال پیدا کرد. حامد که بسیار ترسیده بود در آن وضع مدام از ماموران اورژانس می‌پرسید من می‌میرم؟

در فاصله انتقال حامد به بیمارستان، پدر حمیدرضا هم با پدر حامد تماس گرفت و گفت میلگردی پای پسرت را زخمی کرده است و او را به بیمارستان الزهرا منتقل کرده‌اند. خودت را برسان. پدر فورا سوار خودرواش شد و به سمت بیمارستان حرکت کرد. در میانه مسیر بود که صدای تلفن همراهش بلند شد. حامد پشت خط بود که می‌گفت پدر نگران نباش اتفاق خاصی برای من نیفتاده است و آرام رانندگی کن. پدر حامد می‌گوید: «وقتی صدای پسرم را شنیدم کمی آرام شدم. به بیمارستان که رسیدم رفتم پسرم را ببینم. یکدفعه چشمم به سه نرده افتاد که به بدن حامد فرو رفته بودند. همانجا از حال رفتم و برایم آب قند آوردند.»

تا پدر به هوش بیاید حامد را به اتاق عمل بردند. این عمل جراحی هفت ساعت طول کشید و در نهایت خطر مرگ برطرف شد. پزشکان به حامد گفتند او از چند قدمی مرگ برگشته است. حالا روی بالا تنه حامد شکاف بزرگی از سینه تا روی ناف دیده می‌شود. آن‌طور که خودش توضیح می‌دهد نرده‌ها به راحتی از بدنش خارج نشدند و چون پزشکان نمی‌دانستند میله‌ها چه وضعی دارند مجبور شدند شکافی به این بزرگی روی بدنش ایجاد کنند تا نرده‌ها را از بدنش بیرون بیاورند. حالا با این‌که میله‌ها خارج شده‌اند اما به گفته پزشکان، حامد دو ماه دیگر باید باز هم عمل جراحی دیگری بشود تا روده‌هایش ‌ترمیم شود. پسر نوجوان هرچند از خطر مرگ گریخته است اما هنوز در شرایط بدی به سر می‌برد.

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها