ماجرای خانواده‌ای که با اعتیاد نابود شد

مرگ شوهر، اتهام به قتل همسر

پدر و مادر مقتول و نماینده دادستان جزئیات پرونده را شرح می​دهند

پدر معتاد؛ قاتل دختر دو ماهه

سیاوش مردی است که به قتل عمدی دختر نوزادش متهم شده است. او اعتیاد شدیدی به مصرف ماده مخدر شیشه داشت. همسرش مریم از این موضوع بشدت ناراحت بود و همیشه با همسرش درگیر می​شد. اعتیاد پدر و ناراحتی​های مادر در نهایت به قیمت جان صدف دو ماهه تمام شد.
کد خبر: ۵۷۸۲۵۵

سیاوش قبول نمی‌کند آنچه به دخترش خورانده سیانور بوده ‌است، اما آزمایشات چند باره پزشکی قانونی تائید می‌کند این نوزاد به علت مصرف سیانور کشته ‌شده است. این مرد که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی اصغر عبد‌الهی مورد محاکمه قرار گرفته می​پذیرد که دخترش را کشته است، اما اصرار دارد قتل اتفاقی بود. نماینده دادستان تهران که در جلسه محاکمه حضور داشت، می‌گوید: «صدف دختر دو ماهه از سوی پدر، مادر و یکی از اقوام پدری‌اش به بیمارستان برده شد. مسئولان بیمارستان، ماموران پلیس را در جریان مرگ او قرار دادند. از ابتدای تحقیقات نیز مشخص بود این کودک به قتل رسیده است. با این حال خانواده‌اش سعی در مخفی کردن این حادثه داشتند. حتی مادر کودک که در مقام شاکی قرار گرفته است در تحقیقات اولیه مدعی شد دخترش با حشره‌کش مسموم شده است. مادر این کودک گفته بود چون در خانه حشره‌کش استفاده شده، ممکن است کمی از آن وارد بدن دخترش شده باشد. بعد از این که این ادعا مطرح شد پدر کودک نیز گفت به فرزندش کمی‌ ترامادول داده تا بخوابد، چون نمی‌توانست صدای او را تحمل کند. با وجود ادعایی که پدر و مادر کودک بیان کردند جسد به پزشکی قانونی فرستاده شد و بازپرس دستور داد به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرد و حتی دستور آزمایشات سم‌شناسی را هم صادر کرد. متخصصان بعد از بررسی‌های انجام شده اعلام کردند نوزاد بر اثر استعمال سم سیانور جان خود را از دست داده است. این موضوع تحقیقات مجدد را در دستور کار بازپرس قرار داد. پدر کودک سرسختانه مدعی شد فقط قرص ترامادول به صدف داده و سم‌ سیانوری در کار نبوده است. یک بار دیگر آزمایشات سم‌شناسی انجام گرفت و این بار نیز با قاطعیت مطرح شد کودک بر اثر استعمال سیانور به قتل رسیده است.»

نماینده دادستان ادامه می​دهد: «صدف نوزاد دو ماهه‌ای بود که قدرت حرکت و توان حرف زدن نداشت بنابراین خودش نمی​توانست سیانور را مصرف کرده باشد. ضمن این که تحقیقات ما نشان داد صدف، کودک ناخواسته این زوج بود و سیاوش به دلیل اعتیاد شدید تمایلی به نگهداری از این بچه نداشت و به همین دلیل هم قصد داشت او را بکشد. همسر سیاوش نیز تمایلی به نگهداری بچه نداشته و طبق توافقی که با شوهرش کرده‌ قرار بود هر کدام از آنها از یک بچه مراقبت کنند، مادر از دختر بزرگ​تر و پدر از کودک کوچک​تر یعنی صدف.»

نماینده دادستان اضافه می​کند: «سیاوش در رشته​ای مرتبط با پزشکی تحصیل کرده و می‌داند خوراندن قرص ترامادول به بچه چقدر می‌تواند خطرناک باشد با این حال به ادعای خودش این کار را کرده است هرچند مدارک نشان می‌دهد او از سم کشنده‌ای استفاده کرده تا فرزندش را در جا از بین ببرد. او آنقدر نسبت به این کودک بی‌توجه بود که حتی برای او بعد از گذشت دو ماه شناسنامه نگرفته‌ بود. به نظر می‌رسد هر دو والد علاقه‌ای به فرزندشان نداشتند چرا که این کودک را ساعت​ها بعد از مرگش به بیمارستان رساندند. علاوه بر این آثار کبودی نیز روی بدن کودک وجود دارد که نشان از کتک خوردن او دارد. این زوج حاضر نیستند واقعیت را عنوان کنند البته مدارک زیاد و محکمی در پرونده وجود دارد که نشان می‌دهد سیاوش بعمد فرزندش را به قتل رسانده است بنابراین درخواست صدور حکم قانونی را کرده‌ایم.

رضایت می​دهم

مادر صدف می‌گوید از شوهرش هیچ شکایتی ندارد و نمی‌خواهد او زندان برود. مریم می‌گوید: «شش سال قبل که با شوهرم ازدواج کردم نمی‌دانستم اعتیاد دارد، فکر می‌کردم او مرد تحصیلکرده جوانی است که آینده روشنی دارد و من می‌توانم با او خوشبخت شوم. مدت کوتاهی بعد از ازدواج​مان فهمیدم اعتیاد دارد. سیاوش به من گفت ترک می‌کند و اجازه نمی‌دهد این موضوع مشکلی در زندگی​مان ایجاد کند.

یک سال بعد من باردار شدم و دختر بزرگم سونیا به دنیا آمد. سیاوش هیچ وقت در خانه مواد نمی​کشید و کاری نمی‌کرد که ما اذیت شویم. منظورم این است که ما را تهدید نمی‌کرد یا این که کتک​مان نمی‌زد. البته نسبت به زندگی خیلی بی‌تفاوت بود. برای این که من از سیاوش جدا نشوم خانواده‌اش به ما کمک می​کردند و هزینه زندگی​مان را می‌دادند، اما آنچه من را اذیت می‌کرد بی‌تفاوتی شوهرم بود. نسبت به همه چیز بی‌اعتنا بود. در همه کارها تنها بودم و کسی نمی‌دانست چقدر سختی می‌کشیدم تا این که تصمیم گرفتم به خاطر بچه​ام سکوت کنم و من هم نسبت به کارهایی که شوهرم می‌کرد بی‌تفاوت باشم.

مدتی بعد متوجه شدم دوباره باردار شده​ام. سونیای دوساله خیلی به من وابسته بود، آمدن صدف او را خیلی اذیت کرد و من مجبور بودم هر چه بیشتر پیش دخترم باشم. بیشتر مسئولیت صدف با شوهرم بود. یک روز قبل از حادثه ما خانه را سمپاشی کرده ‌بودیم، وقتی صدف مریض شد من فکر کردم به علت سمپاشی است، اما چون شوهرم به نوعی طبابت خوانده بود، اعتماد کردم و او را پیش دکتر دیگری نبردم. روز حادثه بچه خیلی بی‌تابی می‌کرد، من هم به سیاوش گفتم باید خودش کاری برای این بچه بکند. چند ساعت بعد بچه آرام شد. فکر کردم خوب شده، اما بعد از چند ساعت متوجه شدم مرده‌ است.»

مادر صدف در مورد آثار شکنجه‌ای که روی بدن فرزندش بود، می‌گوید: آثار کبودی که پزشکی قانونی به آن اشاره کرده مربوط به جای انگشتان شوهرم است که روی صورت صدف مانده بود. صدف گریه می‌کرد، شوهرم نمی‌خواست او را بزند برای همین دو دستش را روی صورت صدف گذاشت. شاید آثاری که بر جای مانده به همین دلیل باشد. من از ضربات دیگری که پزشکی قانونی گزارش کرده ‌است، خبر ندارم.

او در مورد شوهرش که با قرار وثیقه آزاد است، می​گوید: در حال حاضر شوهرم اعتیادش را ترک کرده و وضع خوبی دارد. با این‌که تحصیلکرده است، اما کارگری می‌کند تا هزینه زندگی من و دخترم را تامین کند. او خیلی خوب شده و دیگر ما را اذیت نمی‌کند، خیلی به سونیا رسیدگی می‌کند. سیاوش دیگر آن مرد سابق نیست و من او را می‌بخشم تا مجازات کمتری در انتظارش باشد و بتوانیم زندگی خوبی با هم
داشته‌‌ باشیم.

سیانور را قبول ندارم

سیاوش اتهام قتل فرزندش را قبول دارد، اما نه با سیانور. او می‌گوید مقداری قرص ترامادول به صدف داد تا او بخوابد: «خیلی گریه می‌کرد. اسهال شدید داشت و دردی که می‌کشید از تحملش خارج بود. در آن لحظات من داشتم مواد می‌کشیدم و کلافه بودم. وقتی دیدم نمی‌توانم دخترم را آرام کنم تصمیم گرفتم هر طوری شده، ساکتش کنم. البته بیشتر می‌خواستم دردش کم شود. قرص ترامادول را که برای خودم بود نصف و داخل آب حل کردم و به دخترم دادم، چند دقیقه بعد خوابش برد، من هم کنار فرزندم خوابیدم. اصلا متوجه نشدم او فوت کرده ‌است. بعد از چند ساعت بیدار شدم و دیدم بچه یخ ‌کرده ‌است. با دایی‌ام تماس گرفتم و به او گفتم که حال بچه بد است. بلافاصله با هم به بیمارستان رفتیم، آنجا بود که گفتند بچه مرده‌ است.»

متهم ادامه می‌دهد: قرص ترامادول اصلا کشنده نیست، نمی‌دانم چرا این‌طور شد. شاید به این دلیل بود که دخترم اسهال داشت و بدنش خیلی ضعیف شده‌ بود.

او در مورد نظریه پزشکی قانونی که اعلام کرده ‌است سیانور عامل مرگ نوزاد دختر بوده ‌است، می‌گوید: من تا به حال در زندگی‌ام سیانور ندیده​ام. با این‌که رشته مرتبط با پزشکی خواندم، اما حتی در آزمایشگاه هم سیانور نداشتیم. قسم می‌خورم به بچه سیانور نداده‌ام. ما خانه را سمپاشی کرده‌ بودیم، شاید دختر بزرگم حین بازی با خواهرش پستانک او را که به زمین افتاده ‌بود به دهانش گذاشته ‌باشد. چون زمین را سمپاشی کرده ‌بودیم ممکن است پستانک آغشته به سم شده‌ باشد. من قبول دارم به دخترم قرص دادم و قبول دارم که عامل مرگش هستم، اما هرگز به او سیانور ندادم.

مرد جوان در مورد کتک زدن فرزندش می‌گوید: بچه را کتک نزدم. من از جایگاه اجتماعی برخوردارم، با این‌که معتاد هستم، اما هیچ‌وقت دست روی زن و بچه‌ام بلند نکردم. در بدترین حالات روحی‌ام هم آنها را دوست داشتم و به فکر بچه‌هایم بودم. این‌که بخواهم بچه‌ای را بکشم اصلا امکان ندارد. با این‌که صدف فرزند ناخواسته بود، اما خیلی دوستش داشتم و نمی‌خواستم او بمیرد. از وقتی این اتفاق افتاده زندگی‌ام دگرگون شده است. هیچ‌کس من را قبول ندارد و جایگاهم را از دست داده‌ام. نمی‌دانم چطور این اتفاق افتاد و چرا معتاد شدم، اما برای بدست آوردن جایگاه اجتماعی‌ام خیلی تلاش کرده ‌بودم.

حالا هم مواد را ترک کردم و فقط به زن و بچه‌ام فکر می​کنم؛ به این‌که چه کنم تا آنها خوشبخت شوند و زندگی راحتی داشته‌ باشند. امیدوارم بتوانم همه سختی‌هایی را که به زنم تحمیل کردم جبران کنم. او لیاقت یک زندگی خوب را داشت و من این سال‌ها به او ظلم کردم. سعی می‌کنم نسبت به دخترم هم مهربان باشم. وقتی به خانه می‌آیم با او بازی می‌کنم و کاری می‌کنم که مهربانی را درک کند. امیدوارم دادگاه هم به این نتیجه برسد که من واقعا پشیمان هستم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها